نوشته‌های با برچسب ‘60 سال اشغال’

۵ مهر ۱۳۸۷

هنگامی که در آستانه در خم شدی تا بند پوتین‏هایت را محکم کنی، تنها کلامی که بر زبانم آمد این بود: خداحافظ. تو دوباره ایستادی و من از رشادت قامت تو حظ کردم و در حالی که اشک هایم را پنهان می‏کردم، فقط گفتم: خداحافظ.

(ادامه…)

۴ مهر ۱۳۸۷

یک روز که آسمان از همیشه آبی‏تر باشد و خورشید از هر روز درخشنده‏تر، تو از میان کرت‏های کشتزارهای «شبعا» در جنوب لبنان می‏گذری، به مرز می‏رسی و بی‏این‏که هیچ اسرائیلی برای ورود به وطنت گذرنامه بخواهد، از آن می‏گذری.

آن روز هیچ کس در سنگر لب مرز نیست تا از روی تفریح، پاهای تو را هدف بگیرد، سنگر، خالی و متروک افتاده است و شرم سال‏ها به مانند گرد و خاک بر روی گونی‏هایش نشسته است. (ادامه…)

۴ مهر ۱۳۸۷

۶۰ سال از اشغال فلسطین می گذرد، ۶۰ سال که این زخم ناجور بر تن ما مانده است و از ناسور شدن نیز گذشته است. اما در برابر این اشغال چه کرده ایم؟ اگر در فلسطین عده ای سنگ هایشان را بر سر غاصبان فرو می ریزند، من تکه سنگ های مجازی ام را با قلمم که این روزها برای من و امثال من سلاح شده است، بر سر غاصبان حق فرو ریخته ام و می ریزم.

گشتم و چند نوشته از قدیم که این ور و آن ور برای فلسطین و اشغال آن نوشته بودم را پیدا کردم، نثرشان قدیمی است و ناپخته اما اینها بخشی از تکه سنگ های مجازی ای هستند که برای آزادی فلسطین پرتاب کرده ام و حالا دوباره پرت می کنمشان!

(ادامه…)

 
 
 

web analytics