۳۰ آذر ۱۳۹۰

دو روزی که گذشت، فاصله میان معلق بودن و قطعی شدن کنار رفتن من از سردبیری آینده روشن، برای من آزمون جالبی بود.  بارها دیده بودم که آدم ها صبح بر سر کاری هستند و ظهر بر سر آن کار نیستند اما این چنین تغییر سریعی برای من پیش نیامده بود. همیشه با خودم می گفتم عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. تکرار مداوم این آیه کمک کرد که با سرعت تغییرات هماهنگ شوم و اصطلاحا منگ نشوم. 

 

اما واکنش های برخی به اعلام این تغییر شغلی خیلی جالبتر از این آزمون شخصی بود. 

 

قبل از اینکه این تغییر یعنی تحویل دادن سمت سردبیری اتفاق بیفتد نظری برای سایت بی اخلاق دیگربان گذاشتم و از آنها خواستم تنها عنوان “سردبیر آینده روشن” را در گزارش مطلب وبلاگ شخصی من حذف کنند. کامنتی که منتشر شد و مایه تمسخر من توسط دیگر کامنت گذاران شد اما در عمل به آن اعتنایی نشد. 

 

بعد از انتشار پست “دیگر سردبیر آینده روشن نیستم” یکی از سایت های به اصطلاح سبز، در خبری، برکناری سردبیر سایت اصولگرا به خاطر انتقاد از وزارت اطلاعات را تیتر کرد. واقعا در جواب این توهم ناب چه می توان گفت؟ شاید دست اندرکاران ندای سبز آزادی خود مستقیما با وزارت اطلاعات تماس گرفته اند و از ایشان دلیل استعفای من را پرسیده اند!

 

به هر صورت تجربه نوشتن از سیستم امنیتی جمهوری اسلامی، که البته بار اول هم نبود، تجربه جالبی بود. این تجربه نشان داد که نه این سیستم اصطلاحا لولوخورخوره است، که نشود از آن نوشت و نه غیر قابل نقد. هر چند بعضی ها می گویند که تو پشتت گرم است اما وقتی از مطلبی نتوان ایراد حقوقی گرفت، رصدگر بی اخلاق خارجی، هر برداشتی بکند، اصل مطلب که مشخص است! و بالاخره هر کسی هم چنین مطلبی را بنویسد، پشتش به قانون گرم خواهد بود.

 

وبلاگ نویسی در ایران شاید به علت راحت طلبی و تمایل به نتیجه گرفتن زودهنگام توسط عده ای از وبلاگ نویسان سیاسی به قهقرا رفته است. کسانی که در پست های وبلاگشان کاملا آشکارا قانون را زیر پا می گذارند و بعد با پر رویی سرشان را بالا می گیرند و می گویند در ایران وبلاگ نویسان را بازداشت می کنند! اینها با حرکت تند و تیز و غیر قانونی اشان، راه را بر هر نقدی می بندند.

 

نکته آخر هم اینکه اگر تا دو روز قبل دست های من برای نوشتن از بعضی چیزها به عنوان سردبیر یک رسانه مذهبی بسته بود، حالا دیگر دست هایم باز است و عهد هیچ کسی در گردنم نیست. حالا با دست های باز می نویسم.

 

پی نوشت: خواهند گفت این پست را به زور یا از ترس نوشته ام :) باعث تفریح من می شوند فقط.

۲۹ آذر ۱۳۹۰

بازداشت جاسوس آمریکایی، امیر میرزایی حکمتی، که به گفته مقامات وزارت اطلاعات و قوه قضائیه به قصد “قالب کردن” اطلاعات نادرست به سیستم اطلاعاتی ایران، وارد ایران شده، اما قبل از عملی کردن قصد خود، بازداشت شده است، از جمله مسائلی بود که مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. در همان روزهای نخست اعلام بازداشت آقای حکمتی، در پستیس راجع به عدم اطلاع رسانی صحیح از چند و چون عملکرد این جاسوس نوشتم که البته تبعاتی نیز برای من داشت. اما به غیر از جنبه رسانه ای ماجرا، جنبه های حقوقی جالبی نیز وجود دارد یکی از آنها بررسی ارکان جرم جاسوسی در پرونده آقای حکمتی است.

جرم اصلی اعلام شده توسط دادستان برای آقای حکمتی، اقدام علیه امنیت ملی کشور از طریق همکاری با سرویس جاسوسی ایالات متحده، سیا است. اما برای اثبات این جرم، کدام یک از عناصر آن باید تحقق یافته باشند؟

نخستین عنصر هر جرم، عنصر قانونی است. در تعریف عنصر قانونی باید گفت تنها فعل یا ترک فعلی جرم محسوب می شود که در قانون برای آن مجازاتی در نظر گرفته شده باشد، یا به عبارتی قانون آن را جرم محسوب نموده و برای آن مجازاتی معین کرده باشد.

درباره جرم اقدام علیه امنیت ملی قانون گذار ما در موارد متعددی، نسبت به جرم انگاری اقدام کرده است. ماده ۵، بند ۱ قانون مجازات اسلامی  به طور کلی به این جرایم اشاره دارد اما مهمترین ماده، ماده ۵۰۲ قانون مجازات اسلامی می باشد که در آن آمده است: “هر کس به نفع یک دولت بیگانه و به ضرر دولت بیگانه دیگر در قلمرو ایران مرتکب یکی از جرایم جاسوسی شود بنحوی که به امنیت ملی صدمه واردنماید به یک تاپنج سال حبس محکوم خواهدشد .” ماده ۵۰۸ نیز در مورد اتهام آقای حکمتی مصداق دارد زیرا می گوید: ”هرکس یا گروهی با دول خارجی متخاصم بهر نحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید ، در صورتیکه محارب شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می گردد.”

پس در عنصر قانونی جرم، بحثی نیست. اتهامات وارد شده به آقای حکمتی با توجه به این مواد قانونی و مواد قانونی که در قانون جرائم نیروهای مسلح درباره جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی کشور آمده است، قابل طرح هستند. اما دیگر عناصر جرم نیز باید مورد بررسی قرار گیرند.

 

دومین عنصر هر جرم، که به اندازه عنصر اول مهم است، عنصر مادی است. در تعریف عنصر مادی آمده است: عنصر مادی به معنای ظهور پدیده مجرمانه در عالم واقع است. جنایاتی که افراد در ذهن خود مرتکب می‌شوند هیچگاه جرم تلقی نمی‌شود. به همین جهت مجرد قصد و تصمیم برای وقوع یک جرم کافی نیست.

در واقع صرف داشتن قصد انجام کاری در ذهن یک فرد، برای وقوع یک جرم کافی نیست و باید عملی برای تحقق آن صورت پذیرد. البته حتما این عمل نباید عمل خاصی مثل خرید لوازم جاسوسی باشد بلکه در برخی از جرائم در میان گذاشتن قصد یک جرم با دیگر اشخاص هم در زمره شروع به جرم به حساب می آید و به عنوان عملی مادی تلقی می شود.

در مورد جرم آقای حکمتی با استناد ماده ۵۰۸ قانون مجازات اسلامی، وی از مدت ها قبل با دولت امریکا در مواردی همکاری کرده است که می تواند مصداق این ماده شمرده شود. خدمت در ارتش آمریکا، همکاری پژوهشی با وزارت دفاع آمریکا، آموزش زبان و فرهنگ اسلامی و عربی به سربازان آمریکایی؛ مصاحبه با سازمان مرکزی جاسوسی آمریکا، سیا؛ همکاری با DAE (معلوم نیست منظور از DAE کدام بخش از سیا است) و در نهایت حضور در پایگاه بگرام در افغانستان و اقدام به تحلیل اطلاعاتی اوضاع و اتفاقات ایران، از جمله اعترافات صریح متهم است که هیچ شک و شبهه ای برای تحقق عنصر مادی باقی نمی گذارد.

 

سومین عنصر هر جرمی، عنصر معنوی یا قصد و نیت مجرم برای ارتکاب جرم است. زیرا اگر عنصر قانونی و عنصر مادی جرمی فراهم باشد ولی متهم قصد انجام ان را نداشته باشد، نمی توان وی را به انجام جرم متهم کرد. در تعریف عنصر معنوی آمده است: قصد سوء فاعل جرم، اراده آزاد او در هنگام انجام عمل و قوه تمیز خوب و بد در شخصی است که عمل مجرمانه‌ای را مرتکب می‌شود. باید توجه داست که نیت با انگیزه تفاوت دارد.

اکثر جرایم به محض شروع عنصر مادی، عنصر معنوی را نیز به همراه دارند. این یعنی لازم نیست مشخص شود که یک جاسوس ابتدا با خودش قصد جاسوسی کرده است و سپس نسبت به انجام آن اقدام کرده است بلکه به صرف شروع به عملیات جاسوسی، عنصر مادی و معنوی توامان محقق می شوند. در این مورد نیز از آنجا که متهم سالها به انجام عنصر مادی اشتغال داشته است، حرفی از فقدان عنصر معنوی نمی توان زد.

 

بعد از تحقق سه عنصر قانونی، مادی و معنوی جرم، باید به سراغ این نکته رفت که آیا اتهام در نظر گرفته شده برای آقای حکمتی از سوی دادستان، وارد است و وی مرتکب جرم “اقدام علیه امنیت ملی از طریق همکاری با دولت های بیگانه” شده است؟ از قرائن و شواهد چنین بر می آید که پاسخ به این سوال منفی است. در واقع آقای میرزایی حکمتی با توجه به فعالیت های نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، موفق به انجام جرم در نظر گرفته شده به شکل کامل نشده است و به اصطلاح حقوقی، جرم وی عقیم مانده است. یعنی از اقدامات آقای حکمتی ضرری به جمهوری اسلامی ایران نرسیده است. البته این عقیم ماندن جرم به رغم جمع آوری تمامی مقدمات و وسایل لازم و تلاش های متهم صورت گرفته است و وی سعی و تلاش خود ر ابرای انجام عمل مجرمانه به شکل کامل انجام داده است.

سوال مطرح شده این است که این عقیم ماندن جرم با اجرای کامل جرم چه تفاوتی دارد و آیا در این صورت، مجازات متهم تفاوتی خواهد کرد؟

در تعریف جرم عقیم آمده است که در این جرم مسیر مجرمانه تا انتها طی می شود و می توان قصد مجرمانه را به طور روشن احراز کرد. اما به دلایلی خارج از اراده مجرم، این جرم تحقق نمی یابد. 

در مورد مجازات جرم عقیم، به گفته دکتر نوربها در کتاب زمینه حقوق جزای عمومی، در قانون مجازات اسلامی عنوان خاصی پیش بینی نشده است و در اکثر موارد چنانچه اقدامات انجام شده جرم باشد، متهم به مجازات همان جرم ها محکوم می شود. مع هذا در مواردی مشابه جرم آقای حکمتی، از آنجا که متهم سعی و تلاش خود را در انجام عمل مجرمانه انجام داده است، امکان محکوم شدن به حداقل مجازات جرم نیز وجود دارد و البته جمع بین مجازات ها نیز امکان پذیر است. یعنی مجازات هر عمل مجرمانه به اضافه مجازات جرم اصلی.

 

در یک جمع بندی کلی می توان گفت انجام جرم نسبت داده شده به متهم با دفاعیاتی مانند فقدان عنصر مادی یا عنصر معنوی یا عنصر قانونی، قابل رفع نیست و وی باید به عنوان اقدام علیه امنیت ملی مجازات شود اما از آنجا که جرم وی، به همت سربازان گمنام امام زمان (عج) قبل از وقع کشف شده است، احتمالا حداکثر مجازات این جرم برای وی در نظر گرفته نخواهد شد. 

 

 پی نوشت: این پست بر مبنای اخبار منتشر شده از نخستین جلسه دادگاه آقای امیر میرزایی حکمتی نوشته شده است و ممکن است براساس اطلاعات منتشره از جلسه بعدی، اطلاعات آن نیاز به بازنگری داشته باشند.

۲۸ آذر ۱۳۹۰

سناریوی کم و بیش یکسانی است. روابط عمومی وزارت اطلاعات در اطلاعیه‌ای خبر از دستگیری تعدادی جاسوس یا کشف عملیات جاسوسی دشمن یا موارد مشابه می دهد. همه رسانه ها به طور یکسان اطلاعیه را پوشش می دهند و تیتر اول همه رسانه ها می شود. هیچ تغییری حتی در عبارات و تعداد حروف اخبار رسانه های مختلف وجود ندارد. حتی جای “از” و “به” را جابجا  نمی کنند.

 

مدتی می گذرد، شاید یک روز یا دو روز و سپس از یکی از شبکه های سراسری، فیلمی از اعترافات یک یا چند جاسوس با نشان دادن چند وسیله به عنوان ابزار جاسوسی پخش می شود. متهمین های یکسانی را می خوانند و به جاسوسی اعتراف می کنند. چشم هایشان سیاه شده است و قیافه هایشان مشخص نیست. متن هایی که می خوانند سر دستی تنظیم شده است و چیز خاصی در آنها نیست.

 انگشت اتهام به سمت آمریکا یا اسرائیل یا چند کشور غربی نشانه می رود. اما مدرک خاصی دال بر این ارتباط ارائه نمی شود.

 

وزارت اطلاعات این چنین بهترین پرونده های اطلاعاتی خود را حرام می کند. پرونده هایی که اگر در کشورهای دیگر بود، با بیشترین جنجال تبلیغاتی پوشش داده می شد اما به لطف رویکرد اشتباه و عقب مانده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به رسانه ها، در ایران حیف می شود.

 

اما چرا وزارت اطلاعات ایران، چنین کاری می کند و از گذشته ها درس نمی گیرد؟ درسی که سپاه آن را فرا گرفته است و در ماجرای اسیر کردن پهپاد آمریکایی، آن را به خوبی پس داد اما روابط عمومی وزارت اطلاعات، هنوز آن را فرا نگرفته است؟

 

تکنیک های روابط عمومی، کارهای سخت و غیر قابل دسترسی به خصوص برای وزارتی ها نیستند. ضربه خبری اول، اطلاع رسانی مستمر، ارائه جزئیات اقناع کننده و صحیح، در دام انداختن حریف با انتشار اطلاعاتی که به ظاهر قابل تکذیب باشند اما بعد با اطلاعات تکمیلی درست بودن آنها مشخص شوند، از جمله این تکنیک ها هستند.

 

به عنوان مثال در پرونده عامل ترور دانشمندان هسته ای، وی از وجود رایانه ای با دو سیستم عامل، یکی آشکار و دیگری نهان نام برد. چیزی که با عنوان سیستم عامل مجازی برای کاربران حرفه ای رایانه امری شناخته شده است. اما وی از نام “ویندوز قرمز” استفاده کرد. اسمی که تنها یک نامگذاری ساده بود اما تبدیل به عامل تمسخر وزارت اطلاعات شد. در حالی که می شد ازین مساله به عنوان یک نکته جزیی کاملا اقناع کننده استفاده کرد.

 

اطلاع رسانی از مسیرهای مختلف، به خصوص از مسیرهای غیر رسمی از دیگر راه کارهای فراموش شده در روابط عمومی وزارت اطلاعات است. در حالی که سپاه پاسدران به خوبی دریافته است که باید اطلاعات دفاعی و امنیتی را از راهکاری غیر از روابط عمومی سپاه پاسداران منتشر کرد تا از بار مسوولیت آن کاسته شود و در عین حال با ابهام به وجود آمده در درستی آن، ترس در دل دشمن افزون گردد.

 

از سوی دیگر راهکار اعترافات تلویزیونی، دیگر خیلی نخ نما شده است. در این اعترافات تقریبا چیز خاصی گفته نمی شود. یک مجری نریشنی را اغلب با چند اشتباه می خواند واز آنجا که باید تصویری هم پخش شود، چند تصویر کم و بیش مرتبط پخش می شود. جای کارشناسان اطلاعاتی داخلی و خارجی خالی است. کسانی که گفته هایشان به صورت موردی چند روز بعد در رسانه ها شنیده می شود.

 

وقتی رهبر انقلاب خبر از صد سند متقن از دخالت آمریکا در امور ایران می دهد، این یک ضعف وزارت اطلاعات است که این اسناد را که به احتمال زیاد در اختیار دارد، به شکل قانع کننده منتشر نمی کند.

 

درباره امکان استفاده روابط عمومی وزارت اطلاعات از شبکه های اجتماعی برای انتشار اخبار درست و صحیح یا شایعات نزدیک به حقیقت بهتر است صحبت نکنیم چون احتمالا کلماتی مثل توئیتر، فیس بوک و گوگل پلاس، برای دست اندرکاران این روابط عمومی مثل روابط عمومی اکثر ادارات دولتی ایران، کلماتی غریب هستند.

 

 

پی نوشت:

 

1ـ این مطلب را به بهانه خبر بازداشت جاسوس سیا در ایران نوشتم. زحمات سربازان گمنام امام زمان(عج) قابل تقدیر و تیزبینی ایشان واقعا ستودنی است. اما انعکاس ضعیف و نادرست اخبار، این زحمات را واقعا هدر می دهد. امیدوارم این مطالب باعث ناراحتی این سربازان وفادار ولایت نشود.

 

2ـ وبلاگ نویسی در ایران تا زمانی که دروغ و تهمتی زده نشود و به کسی توهین نشود، آزاد است. چند وقتی است که این آزادانه نوشتن در چارچوب قانون را تجربه می کنم. منصفانه باید بگویم تقریبا از همه چیز می توان نوشت، حتی از دستگاه امنیتی!

 

 

 

قبلا درباره وزارت اطلاعات ایران نوشته‌ام:

 

یک مقایسه ساده میان دو سرویس اطلاعاتی ایران و آمریکا

چرا خبر استعفای وزیر اطلاعات خیلی زود منتشر شد؟

 هک فکری، هک فیزیکی

 

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

آن جوک معروف یادتان هست که سرویس های اطلاعاتی چند کشور دنیا مانند سیا، موساد، ام آی ۶ و وزارت اطلاعات ایران را در موضوع پیدا کردن یک خرگوش مقایسه می کند؟ مقایسه‌ای که در آن همه سرویس های اطلاعاتی با مقداری تفاوت در سرعت، خرگوش را پیدا می کنند اما وزارت اطلاعات، خرسی را تحویل می دهد که مرتب توی سر خودش می زند و می گوید من خرگوشم! اگر یادتان هم نبود، دیگر کامل برایتان تعریف کردم! حالا این جوک در مورد سرویس های اطلاعاتی آمریکا مصداق پیدا کرده است که جسد بن لادن را در دریا انداخته اند و فریاد به خدا خرگوش بود، خرگوش بود سر داده‌اند!

(ادامه…)

۲۸ فروردین ۱۳۹۰

حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات استعفا کرده است. این دومین بار است که خبر استعفای وزیر اطلاعات دولت دهم به سرعت منتشر می شود. خبر آنچنان جدی است که همه باور می کنند. اکثر سایت های خبری این خبر را منتشر می کنند. صحبت های درگوشی که در فضای مجازی همان توئیت ها و ایمیل ها و پیام های فوری است هم به سرعت آغاز می شود. اما ناگهان خبر دیگری از راه می رسد: وزیر اطلاعات سر جایش برگشته است.

(ادامه…)

۱۸ بهمن ۱۳۸۸

این روزها بازار هک کردن و هک شدن داغ است. از یک سو گروهی  که خودش را “ارتش سایبری ایران” نامیده است، سایت های مخالف را پایین می آورد تا هم قدرت نمایی کرده باشد و هم اطلاعات حساس را به چنگ بیاورد و از سوی دیگر جریان هک فکری نیز به آهستگی ولی با پیوستگی جریان دارد. بررسی موارد این گونه هک های فیزیکی و فکری، کاری است که نیاز به اطلاعات کامل و وصل بودن به سرمنشاء اطلاعات در دستگاه های اطلاعاتی دارد و طبیعتا از توان من بیرون است اما به عنوان یک ناظر خارجی علاقمند به این گونه مباحث، یک بررسی اجمالی نیز می توان انجام داد. کاری که انجام داده ام و نتایج جالبی هم داده است.
(ادامه…)