خیلی حال می ده، می ری بالای پشت بوم، بعد یک سری سیاهی که معلوم نیست کی هستند، دارن الله اکبر می گند. کم کم ریتم ها منظم می شه، اونها می گن، تو جواب می دی، تو می گی، اونها جواب می دن. صدای مختلف میاد. صدای کلفت مردها، صدای نوجوانها که کم گلوشون خش بر می داره. صدای زنها که همیشه با هم هستن تقریبا. این وسط صدای جیغ جیغ بچه ها و چاق سلامتی همسایه ها هم میاد. یه سری از پنجره ها ی ساختمون ها هم که خاموشه روشن می شه و یه عده سرک می کشن توی کوچه و گاهی همراهی می کنند. اینه فضای الله اکبر گفتن های این بیست سالی که یادم میاد تا همین امشب
