۲ دی ۱۳۹۰

جمعه‌ها باید ساعتی از روز را به داستان خواندن اختصاص بدهی. اجازه بدهی قلم نویسنده‌ای که در یک گوشه از این جهان زندگی کرده یا زندگی می‌کند، تو را به دنیای خودش ببرد. داستان‌های واقعی را نخوان. واقعیت در همه جای دنیا یک شکل است. بگذار قلم موی جادوگر نویسنده‌ای خلاق که ذهنی زیبا دارد و سرش را موقع نوشتن، هر از چند گاهی، از روی ماشین تحریر یا صفحه کلید یا کاغذ بالا می‌آورد و افق‌های دور را نگاه می‌کند، تو را با خودش ببرد.

 

قبل از همراه شدن با نویسنده، ساکت را ببند، در ذهنت با اطرافیان و نزدیکان خداحافظی کن، شاید که این جادوگر ذهن قشنگ، تو را به جای آن سوی ابرهای ماژلان ببرد، در کهکشانی دور دست؛ جایی که جهان دیگری که خلق کرده است، انتظار کاشفی ماجراجو را می کشد.
به من اعتماد کن، آنجا شاید عشق در نگاه اول، منتظر تو باشد. 

 

۲۲ تیر ۱۳۸۹

‫راس ساعت ۸ صبح یک روز تابستانی، رهگذری بسته ای سیگار نو را داخل سطل آشغال انداخت.‬

‫ساعت ۹ صبح، اکبر آقا با بدرقه زنش که می گفت انشاءالله بری دیگه برنگردی، از خانه خارج شد‬

‫ساعت ۱۰ صبح سطل آشغال منفجر شد‬

‫ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح، مسوول تیتر یک روزنامه عصر، تیتر اول را چنین تعیین کرد‬:

‫در انفجار بمب منافقین کوردل، یک رهگذر به شهادت رسید.‬

۳۰ فروردین ۱۳۸۸

از هنگامی که استراتژی پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که اولین حمله به هر یک اعضای خود را با سلاحی غیرمتعارف پاسخ می دهد، مبنای عمل شیرین قرار گرفت؛ خطرناک ترین نبردها نیز به تفریحی چند دقیقه ای تبدیل شده بود.

(ادامه…)

۸ مرداد ۱۳۸۷


نشستن و به حرف های سخنران گوش دادن، ذهن را مجبور می کند تا برای فرار از خواب به فکرهای دور و نزدیک پناه ببرد. فکرهایی که در هوای اطراف ما شناور هستند، مثل امواج، بادها و گرد و غبار. از این سو به آن سو می روند و گاه نیمی در یک ذهن و نیمی در ذهن دیگر فرو می روند. (ادامه…)