۲ دی ۱۳۹۰

جمعه‌ها باید ساعتی از روز را به داستان خواندن اختصاص بدهی. اجازه بدهی قلم نویسنده‌ای که در یک گوشه از این جهان زندگی کرده یا زندگی می‌کند، تو را به دنیای خودش ببرد. داستان‌های واقعی را نخوان. واقعیت در همه جای دنیا یک شکل است. بگذار قلم موی جادوگر نویسنده‌ای خلاق که ذهنی زیبا دارد و سرش را موقع نوشتن، هر از چند گاهی، از روی ماشین تحریر یا صفحه کلید یا کاغذ بالا می‌آورد و افق‌های دور را نگاه می‌کند، تو را با خودش ببرد.

 

قبل از همراه شدن با نویسنده، ساکت را ببند، در ذهنت با اطرافیان و نزدیکان خداحافظی کن، شاید که این جادوگر ذهن قشنگ، تو را به جای آن سوی ابرهای ماژلان ببرد، در کهکشانی دور دست؛ جایی که جهان دیگری که خلق کرده است، انتظار کاشفی ماجراجو را می کشد.
به من اعتماد کن، آنجا شاید عشق در نگاه اول، منتظر تو باشد. 

 

۲۶ مرداد ۱۳۹۰

برای من که  یکی از هواداران و دوستداران ژانر علمی تخیلی محسوب می شوِم، آشوب های لندن چیز تازه ای نیست. شهری بزرگ و حتی فراتر از بزرگ که توسط قوانین و مقررات سختی کنترل می شود و همه چیز نظم خودش را دارد. سیستمی اهریمنی که در واقع از دل یک دموکراسی درآمده است و حالا تبدیل به یک دیکتاتوری شده است،‌ مردمی حاشیه نشین که از هر قید و بندی آزاد هستند و علیه نظم موجود طغیان کرده اند. اینها مضمون بسیاری از آثار علمی تخیلی درسال های گذشته بوده اند.

(ادامه…)

۲۵ دی ۱۳۸۷

سرانجام؛ زمانی که همیشه بشر از آن می‌ترسید، فرا رسیده بود. رادارهای قوی که بشر روی نپتون و پلوتون، مرزهای منظومه شمسی، مستقر کرده بود؛ خبر از نزدیک شدن ناوگانی عظیم از آن سوی ستارگان می‌داد. ناوگانی آن چنان عظیم که توانایی نابود کردن تمامی منظومه شمسی را داشت. (ادامه…)