۸ فروردین ۱۳۸۸
۱۷ شهریور ۱۳۸۷

royaye_namomken.jpgاینکه موقع خواندن کتابی گریه کنم، زیاد پیش می آید. نویسنده های زیادی این هنر را داشته اند که با تصویر کردن غم ها یا شادی های انسانی یا حتی حیوانی، من را بگریانند. شاید اصلا اشک هایم آماده ریخته شدن هستند. اما بعضی کتاب ها، عنصر گریه آورشان را توی مغز من می کارند و باعث می شوند که در زمان و مکانی دیگر هم با یادآوری تصاویری که خلق کرده اند، اشک هایم در بیانند. دیشب یکی از این کتاب ها را در میانه هیاهوی مهمانی و بازی فوتبال ایران و عربستان خواندم، کتابی که به حادثه ناگوار قتل عام روشنفکران چینی در میدان تیان آن من (صلح آسمانی) پکن اشاره داشت: رویای ناممکن لی جون (ادامه…)

۱۹ خرداد ۱۳۸۷

ما آدم ها وضعیت جالبی داریم، مثل ماهی هایی هستیم که به تمامی داخل آب غوطه ور هستند اما اگر ازشان بپرسی آب چیست، نمی دانند. وضعیت ما و محیط زیست مان هم همین طور است. هر چه که داریم، داشته ایم و یا در آینده به دست می آوریم از همین چیزهایی است که دور و برمان را گرفته است؛ اما وقتی حرف از محیط زیست به عمل می آید، فکر می کنیم که این دیگر بازی جدیدی است که یک عده بی کار دنبال آن هستند. (ادامه…)