<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خیزران &#187; اجتماع</title>
	<atom:link href="http://www.kheyzaranonline.ir/tag/%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.kheyzaranonline.ir</link>
	<description>برای نوشتن، همین و تمام</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Feb 2012 20:12:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<atom:link rel="next" href="http://www.kheyzaranonline.ir/tag/%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9/feed/?page=2" />

		<item>
		<title>مطلق گرایی، تله ای که در آن نباید افتاد</title>
		<link>http://www.kheyzaranonline.ir/1388/10/04/%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/</link>
		<comments>http://www.kheyzaranonline.ir/1388/10/04/%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 22:31:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[روابط انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[نسبی گرایی، علوم انسانی، مطلق گرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.kheyzaranonline.ir/?p=400</guid>
		<description><![CDATA[دیده اید که خیلی وقتها برای اینکه طرف مقابلمان از موضوعی مطمئن شود، از کلماتی استفاده می کنیم که در واقع نوعی از مطلق گرایی است؟ مثلا می گوییم این قشنگ ترین نقاشی ای است که دیده ایم. یا این نرم افزار کاملترین نرم افزار موجود است. این مساله فقط در کلام نیست، در خبر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیده اید که خیلی وقتها برای اینکه طرف مقابلمان از موضوعی مطمئن شود، از کلماتی استفاده می کنیم که در واقع نوعی از مطلق گرایی است؟ مثلا می گوییم این قشنگ ترین نقاشی ای است که دیده ایم. یا این نرم افزار کاملترین نرم افزار موجود است. این مساله فقط در کلام نیست، در خبر برگزاری جشنواره ای می خوانیم: تجلیل از برترین های فرهنگ مهدویت. این مساله به نظر من تله مطلق گرایی است. تله ای که به هر دلیلی، از افتادن در آن باید پرهیز کرد.<br />
<span id="more-400"></span><br />
فرض کنیم شما نرم افزاری را آماده کرده اید و می خواهید آن را به مشتری که مدیری موفق و حسابگر است، نشان بدهید. در معرفی این نرم افزار می گویید: نرم افزار ایکس از فناوری های روز استفاده می کند و برترین نرم افزار این عرصه است. مدیر فوق با توجه به این مسائل، نرم افزار شما را می خرد. بعد از مدتی شاید یک هفته، خود شما متوجه می شوید که یک نکته مهم را در نرم افزار فراموش کرده اید یا نقص مهمی دارد. اینجا دیگر آن تعریف مطلق اولیه ای که کرده اید، اجازه اعتراف به اشتباه را به شما نمی دهد. در واقع در تله مطلق گرایی غیر لازمی افتاده اید که نه آن مدیر از شما می خواسته است و نه شما لزومی به گفتن آن داشته اید.</p>
<p>متاسفانه این بحث این روزها بیش از پیش تکرار می شود. چندین جشنواره برای گزینش برترین های یک موضوع خاص برگزار می شوند و هر کدام برترین هایشان با دیگری کاملا فرق می کند! جالب اینجاست که خیلی از این برترین ها در واقع چیز جز تنها انتخاب های موجود نیستند.</p>
<p>در کنار این، آدم ها هم در این دام می افتند، برای مثال شما در رشته ای به دنبال استاد می گردید و همه از یک نفر به عنوان بزرگترین! استاد آن رشته نام می برند در حالی که بعدها معلوم می شود این مطلق گرایی، در واقع خود ریشه در مقایسه کردن انسان ها به طور نسبی با یکدیگر داشته است. امری که به علت ماهیت متغیر آن، در واقع اصولا به انتخاب مطلق ختم نمی شود! شاید بتوان گفت مطلق گرایی بیشتر در زمینه هایی که هم در سنجش و هم در اعتبار سنجی و هم در اعلام نتایج از کمیت های قابل شمارش استفاده می شود، کاربرد دارد و در علوم انسانی، اکثر امور نسبی است.</p>
<p>توجه به نسبی بودن در امور انسانی، باعث می شود تا بتوانیم هر زمان با تغییر متغیرها و عوض شدن معیارها، ارزیابی مجددی به عمل آوریم نه اینکه همچنان در خم برآوردهای گذشته بمانیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kheyzaranonline.ir/1388/10/04/%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%86-%d9%86%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آدم هایی که دوست دارم با آنها کار کنم!</title>
		<link>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/06/30/%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%85/</link>
		<comments>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/06/30/%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 05:44:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[محیط کاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kheyzaran.com/?p=87</guid>
		<description><![CDATA[گاهی اوقات به افرادی بر می خورم که دوست دارم با آنها همکار باشم. اشتباه نکنید! منظورم این نیست که دوست دارم با آن افراد ارتباط داشته باشم و می خواهم برای شروع یا ادامه یک ارتباط، همکارشان شوم؛ نه، منظورم دقیقا این است که گاهی من یا شما ادم هایی را می بینیم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]><xml> Normal   0               false   false   false      EN-US   X-NONE   AR-SA </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> </xml><![endif]--><!--  --><!--[if gte mso 10]> <mce:style><!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin-top:0cm; 	mso-para-margin-right:0cm; 	mso-para-margin-bottom:10.0pt; 	mso-para-margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin;} --> <!--[endif]--></p>
<p>گاهی اوقات به افرادی بر می خورم که دوست دارم با آنها همکار باشم. اشتباه نکنید! منظورم این نیست که دوست دارم با آن افراد ارتباط داشته باشم و می خواهم برای شروع یا ادامه یک ارتباط، همکارشان شوم؛ نه، منظورم دقیقا این است که گاهی من یا شما ادم هایی را می بینیم و می خواهیم با این آدم ها کار کنیم.</p>
<p dir="rtl"><span id="more-87"></span>بگذارید مساله را با یک مثال باز کنم.</p>
<p dir="rtl">نزدیک به ۲ ماه قبل به خاطر هماهنگی های <a title="پایگاه اطلاع رسانی چهارمین همایش بین المللی دکترین مهدویت" href="http://intizar.org/">چهارمین همایش بین المللی دکترین مهدویت</a> به همراه ستاد برگزاری همایش، به ملاقات یکی از مردان عرصه سیاست رفتیم. طبیعتا من به عنوان سردبیر خبرگزاری، کار خاصی نداشتم و فقط باید حضور به هم می رساندم و به موقع با این رجل سیاسی دست می دادم و بعد چند صندلی عقب تر از راس میز می نشستم و ناظر صحبت ها می شدم.</p>
<p dir="rtl">این موقعیت به من اجازه داد تا صحبت های رد و بدل شده و واکنش های میزبان را دقیق تر بررسی کنم. با کمال شگفتی پس از گذشت تنها ۱۰ دقیقه متوجه شدم که روبروی یکی از باهوش ترین مردانی که تا به حال دیده ام، قرار دارم.</p>
<p dir="rtl">مثل یک پرنده شکاری سر فرصت بالای سر طعمه گشت می زد و نقاط ضعف و قوت او را نظاره می کرد و حتی طعمه ای نیز برای پنجول زدن به وی پیش کش می کرد و بعد که طرف بحث خوب دست و پا می زد، در آنی فرود می آمد و حریف را در چنگال های خرد کننده اش می گرفت و با کلمات به موقع و مناسب، زخم هایی کاری را به قلبش می زد.</p>
<p dir="rtl">در یک لحظه از ذهن من گذشت که این مردی است که ارزش دارد برایش کار کنی! اگر برای این مرد باهوش و در عین حال کاردان کار کنی، هم زمان با رشد او، تو نیز رشد می کنی و می توانی تجربیات او را بیاموزی و در عین حال از توانمندی های خودت نیز مایه بگذاری و برای موفق تر شدن او تلاش کنی!</p>
<p dir="rtl">البته خوشبختانه این جلسه زود تمام شد و تنها فرصت شد در هنگام خداحافظی، جمله ای بگویم تا تحسین خودم را نسبت به تسلط و هوش وی نشان داده باشم! چه بسا اگر به جای ۱۵ دقیقه، ۴۵ دقیقه می ماندیم، الان من در تیم کاری ان رجل سیاسی بودم!</p>
<p dir="rtl">این مثال را اوردم تا نشان بدهم منظورم از اینکه می خواهیم با شخصی همکار شویم، چیست.</p>
<p dir="rtl">استادی که پروژه ای را مدیریت می کند و به دنبال جمع کردن تیمی است، سرگروه یک تیم پژوهشی، مدیری موفق،کاندیدای یک انتخابات محلی یا کشوری؛ همه می توانند نمونه ای از افرادی باشند که ما می خواهیم در تیم انها باشیم.</p>
<p dir="rtl">اما ساده تر هم می شود دید، پسر یا دختر باهوشی که در مدرسه بچه ها به دور او جمع می شوند، سر دسته بازی های دوستانه محله، همکاری که به تازگی کاری جدید را به دست گرفته است، اینها هم می توانند در زمره افرادی باشند که می خواهیم برایشان کار کنیم!</p>
<p dir="rtl">در این گونه موارد، به نظر من هم باید ریسک کرد و هم احتیاط لازمه کار است. ریسک برای اینکه خودمان را به این اشخاص عرضه کنیم و با جواب نه یا عدم توانایی در خودمان مواجه شویم و احتیاط برای اینکه ممکن است به دام اشخاص بی کفایت و کارهای پایین تر از توانایی خودمان بیفتیم.</p>
<p dir="rtl">در نهایت، نظر من این است که علی رغم نظر بسیاری از متخصصان موفقیت و روانشناسان معروف که روزانه صدها خط درباره چگونه موفق شدن در همه چیز می نویسند، گاهی اوقات باید ریسک کنیم و در گروه کسی شرکت کنیم که می دانیم با موفقیت از توانایی های ما استفاده خواهد کرد و توانایی رسیدن به موفقیت را دارد!</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">بعد از تحریر:</p>
<p dir="rtl">با لپ تاپ جدید کم کم دوست می شویم و با هم بیشتر از قبل بیرون می رویم! این نوشته را در اتوبان تهران ـ قم نوشتم، زمانی که محمد، برادر همسرم، رانندگی را به عهده گرفت و اجازه داد من و لپ تاپم به مغازله بپردازیم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/06/30/%d8%a2%d8%af%d9%85-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%86%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من بهشت می فروشم!</title>
		<link>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/03/02/%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/03/02/%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 May 2008 20:10:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[شهرک پردیسان]]></category>
		<category><![CDATA[صدقه]]></category>
		<category><![CDATA[معنویت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kheyzaran.com/1387/03/02/%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[بالاخره کسب و کارهای جدید هم لازمه زندگی هستند. انسان باید همیشه گوش به زنگ باشد تا موقعیت های شغلی بهتری پیدا کند. البته همیشه این موقعیت های شغلی جدید از داخل صفحات نیازمندی های روزنامه یا ش Yahoo Hot Job در نمی ایند، بلکه بیشتر از داخل مغز آدم در می ایند! ماجرای این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره کسب و کارهای جدید هم لازمه زندگی هستند. انسان باید همیشه گوش به زنگ باشد تا موقعیت های شغلی بهتری پیدا کند. البته همیشه این موقعیت های شغلی جدید از داخل صفحات نیازمندی های روزنامه یا ش Yahoo Hot Job در نمی ایند، بلکه بیشتر از داخل مغز آدم در می ایند!</p>
<p><span id="more-39"></span></p>
<p>ماجرای این کسب و کار جدید ما از آنجا آغاز شد که مطلع شدیم یکی از خاله های گرامی ما، تصمیم به اجاره دادن آپارتمان شخصی اش در محدوده شهرک پردیسان قم گرفته است. در <a href="http://kheyzaran.com/1387/01/31/happiness_from_goverment/" target="_blank">اینجا</a> نوشته بودم که من هم یک آپارتمان کوچک در شهرک پردیسان قم دارم و بالتبع اگر در مورد سایر خانه های این منطقه طرف مشورت قرار نگیرم، به زور می توانم که نظر بدهم؟</p>
<p>لذا نظر دادیم و گفتیم که خاله جانمان بهتر است در اجاره دادن ملک سخت گیری نکنند و با مستاجر راه بیایند، چرا که به قول معروف: هر دست که دادند، همان دست گرفتند.  برای نیل به این هدف، پیشنهاد کردیم که خاله گرامی ما، فی المجلس قبول کند مبلغ ۱۰ هزار تومان در اجاره ماهانه اش تخفیف بدهد.</p>
<p>پر واضح است که خاله جان ما زیر بار نرفت! آخر ایشان خودشان دستی در علوم دینی دارند و در جامعة الزهرا به تدریس اشتغال دارند و چند کتابی هم منتشر کرده اند و صد البته این روضه را خیلی بیشتر برای دیگران خوانده اند. لذا زیر بار نرفت که نرفت!</p>
<p>از من اصرار و از خاله خانم ما انکار که نخیر! اصلا من اجاره را ارزان گرفته ام و بیش از این تخفیف نمی شود و باید قسطش را ماهی فلان قدر (انصافا دو برابر مبلغ اجاره بود!) بدهم و از این رو نمی شود که تخفیف بدهم.</p>
<p>کسب و کار بهشت فروشی همین جا به ذهن من خطور کرد. به خاله جان پیشنهاد کردیم که اگر ماهی ۱۰ هزار تومان در اجاره تخفیف بدهند، بنده ضمانت می کنم که جدم (حالا کدوم یکی، فرقی نمی کنه!) ۱۰۰ برابر آن را ماهانه برای ایشان ثواب منظور کند. مثال هم زدم، ما<a href="http://www.eslahe.com/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=352" target="_blank">جرای فروش خانه های نادیده توسط بهلول به زبیده همسر هارون الرشید </a>که پول دریافتی را صدقه داده بود و شب زبیده خواب دیده بود که قصری در بهشت برای وی منظور شده است.</p>
<p>اما نکته مهم در بازاریابی توجه به این است که ممکن است بازاری غیر قابل ورود باشد!</p>
<p>خاله ما خیلی بیشتر از ما این روضه ها و بهشت فروشی را بلد بود و فن بدل را به ما زد!</p>
<p>ایشان فرمودند که اگر راست می گویی و نفست حق است، چرا خودت چنین ثوابی نمی کنی؟</p>
<p>کم آوردم و بعد جوگیر شدم و مبلغ ۳ برابر مبلغی که به خاله خانم گفته بودیم، پیشکش کردیم تا در راه خیری که می دانند مصرف کنند!</p>
<p>در واقع رفتیم جنس خودمان را بفروشیم، اما به ما بدل زدند و جنس خودش را به ما دادند.</p>
<p>البته بد هم نشد، می خواستیم بهشت بفروشیم، مجبور شدیم بهشت بخریم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/03/02/%da%a9%d8%b3%d8%a8-%d9%88-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رسانه های قدیمی هنوز زنده هستند!</title>
		<link>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/29/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/29/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 May 2008 16:23:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه قم]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه های نوین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kheyzaran.com/1387/02/29/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[ هر زمانی برای خودش رسانه هایی دارد. رسانه هایی که کهکشان ارتباطی را شکل می دهند و همه چیز را به هم ربط می دهند. استفاده درست از این رسانه ها باعث می شود تا ارتباطات به شکل درست برقرار شود. خیلی ها فکر می کنند رسانه های نوین، می توانند جای رسانه های سنتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> هر زمانی برای خودش رسانه هایی دارد. رسانه هایی که کهکشان ارتباطی را شکل می دهند و همه چیز را به هم ربط می دهند. استفاده درست از این رسانه ها باعث می شود تا ارتباطات به شکل درست برقرار شود.</p>
<p><span id="more-38"></span>خیلی ها فکر می کنند رسانه های نوین، می توانند جای رسانه های سنتی را بگیرند یا حداقل بخش زیادی از کارکردهای آنها را به عهده بگیرند. در واقع این افراد یک سری وظایف خاص برای یک رسانه تعریف کرده و سپس با ارائه رسانه ای جدید، از همگان انتظار دارند که آن کارکردهای خاص را این بار از رسانه های جایگزین بخواهند.</p>
<p>این کار همیشه درست پیش نمی رود. اگر هدف اصلی از خواندن روزنامه، دریافت اخبار باشد، می توان گفت  استفاده از یک رسانه آن لاین شاید جایگزین شود، اما برای اکثر خوانندگان هدف اصلی، خواندن روزنامه نیست.</p>
<p>در واقع روزنامه یک وسیله است که مجموعه دور و بر خودش را پدید آورده است. الکساندر سولژنیتشین در کتاب &#8220;مجمع الجزایر گولاگ&#8221; روایت فردی را نوشته است که به خاطر نبود روزنامه و کاغذ، در کنار عکس های استالین که در آن زمان به وفور یافت می شده است، تمرین امضا می کرده است و همین باعث جلب وی و اعزام او به مجمع الجزایر شده است، مجسم کنید اگر روزنامه در دسترس این دهقان بود، ایا اکنون زنده نبود؟  البته این یک مثال از کارکردهای روزنامه است.</p>
<p>اما دیگر رسانه ها هم کاربردهای خودشان را دارند و هرگز از بین نمی روند.</p>
<p>یک مثال جالب دیگر را خودم به شخصه تجربه کردم. این روزها هر کسی که می خواهد با شخص دیگری رابطه ای (البته از نوع شرعی و شناسنامه ای) برقرار کند، ابزارهای متعددی در دسترس دارد. دیگر دوران نامه فدایت شوم گذشته است، نامه هایی پر خطر که معلوم نبود توسط چه کسی گشوده می شوند. پیام کوتاه، پیام رسان های تحت شبکه، تلفن همراه  و وسایت های اجتماعی مانند کلوب و فیس بوک جایگزین های خوبی هستند.</p>
<p>اما هنوز هم برخی ابزارهای قدیمی کارکرد خودشان را از دست نداده اند. مثال بارز این ابزارها، جزوه است.</p>
<p><a href="http://kheyzaran.com/wp-content/uploads/2008/05/khabar.jpg" title="khabar.jpg"><img src="http://kheyzaran.com/wp-content/uploads/2008/05/khabar.jpg" alt="khabar.jpg" align="left" border="2" height="273" width="290" /></a></p>
<p>البته تجربه شخصی من خیلی هم شخصی نیست! بلکه متعلق به یکی از همکاران است. عکسی که اینجا قرار داده ام، صفحه اول کتاب دکتر شکرخواه، خبر، است. همکار عزیز ما هنگامی که مشغول مطالعه بخش های این خبر بوده است، به فردی از جنس مخالف برخورده و خواسته با ایشان ارتباط برقرار کند. این دوست ما هیچ راهکاری برای دادن شماره تلفن خودش به فرد مقابل نداشته است، چرا که در یکی از دانشگاه های پادگان مانند شهر قم، این اتفاق مبارک برایشان افتاده است، یعنی دانشگاه قم!</p>
<p>در اینجا، ابزارهای مدرن همگی بی فایده از کار درآمده اند و تنها کتاب، این دوست صمیمی انسان، به نامه رسان تبدیل شده است.</p>
<p>این دوست ما شماره صفحه ای که در بالای آن شماره تلفنش را با مداد نوشته بوده است، روی صفحه اول کتاب نوشته و سپس مکالمه ای این چنین اتفاق افتاده است:</p>
<p>ـ ببخشید خانم &#8230; کتابتون جا موند.</p>
<p>ـ بله؟ کتا ب من؟ آهان یادم رفت، ببخشید. دست شما درد نکنه</p>
<p>و این چنین این خانم محترم با باز کردن صفحه اول کتاب، مستقیما به صفحه ای مراجعه کرده است که این همکار ما نشانی داده است.</p>
<p>نتیجه گیری منطقی از این ماجرا این است که نباید ابزارهای قدیمی انتقال پیام و رسانه های نسل گذشته را کنار گذاشت، این رسانه ها هم هنوز مصرف خودشان را دارند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/29/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولد معمولی من</title>
		<link>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/28/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af_%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%85%d9%86/</link>
		<comments>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/28/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af_%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%85%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 May 2008 13:09:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سیدعلی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت ها]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[تولد]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kheyzaran.com/1387/02/28/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af_%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%85%d9%86/</guid>
		<description><![CDATA[روزی مثل همه روزهای دیگر است، تنها تفاوت آن با بقیه روزها این است که من ۲۷ سال پیش در چنین روزی متولد شده ام.روزی بوده است مثل همه روزها، خورشید می درخشیده و بعد شب شده و در نهایت ساعت ۲ صبح روز بعد، من با جیغ و داد ورودم را به این دنیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">روزی مثل همه روزهای دیگر است، تنها تفاوت آن با بقیه روزها این است که من ۲۷ سال پیش در چنین روزی متولد شده ام.<span id="more-36"></span>روزی بوده است مثل همه روزها، خورشید می درخشیده و بعد شب شده و در نهایت ساعت ۲ صبح روز بعد، من با جیغ و داد ورودم را به این دنیا اعلام کرده ام. همه خوشحال بوده اند حکما، و من ناراحت از ورود به دنیای نامانوس فعلی، چه می دانم که از کجا می امده ام، حتما جای خوبی بوده است. جایی که&#8230;</p>
<p dir="rtl">تولد من با هیچ رویداد شگفتی همراه نبوده است. حداقل ان قدر که من اطلاع دارم. تنها بعدها روز جهانی موزه در روز تولدم استوار کرده اند.</p>
<p dir="rtl">اخلاق اردیبهشتی ها، به گفته بعضی ها خاص است، به گفته بعضی ها خاص نیست!</p>
<p dir="rtl">خلاصه این پست تنها برای ادای احترام به سالروز تولدم نوشته شده است، تولدی که حالا در میان غبار زمان گم شده است و تنها یک روز از ذهنم را به خودش اختصاص می دهد.</p>
<p dir="rtl">پس نوشت:</p>
<p dir="rtl"> گوگل به نظرم نتایج جستجو درباره اسرائیل را دستکاری می کند.</p>
<p dir="rtl">اسرائیل هم برای نابودی حزب الله و بعد حمله به ایران لابد! نقشه می کشد.</p>
<p dir="rtl">این وسط ما چه کاره ایم؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.kheyzaranonline.ir/1387/02/28/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af_%d9%85%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%85%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

