۱۴ بهمن ۱۳۹۰

واقعا از این ذهن های فسیل شده کارمندهایی که بالای ۲۵ سال است در صدر مشاغل مرتبط با تبلیغات انقلاب اسلامی چه انتظاری دارید؟ دیگر همه ظرفیت مخشان را به کار گرفته اند و صد البته برای اینکه در چند شهر مهم کشور یک روز یک ساعت، مراسم نمادین استقبال بیان کنند، نامه نگاری های بسیار کرده اند و زحمت زیادی هم کشیده اند، اما همه اینها به یک ضد تبلیغ تبدیل شده است. لا اقل من که این طور فکر می کنم.

 

در واقع این عیب فقط گریبانگیر دوستان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستاد برگزاری مراسم دهه فجر که از نزدیک با آنها آشنا شده ام، نیست. بدنه نهادهای انقلابی و ارگان های دولتی و عمومی ما پیر شده اند. دست و دلشان به تغییر نمی رود. اگر هم ایده جدیدی را می خواهند اجرا کنند، همان کارهای سنتی است که یک کم رنگ تجدد به آن زده اند. 

 

اینها دیگر حتی برای سازماندهای راهپیمایی های اصلی نظام نیز مناسب نیستند. ابزار تبلیغشان همان ابزار قدیمی است. صدا و سیما و روزنامه ها و اخیر کمی هم اس ام اس. همین! چیزی از قرارهای اینترنتی نشنیده اند و از تبلیغات در فضای مجازی چیزی نمی دانند. البته این نکته آخری جای شکر دارد چرا که اگر بفهمند تبلیغات در فضای مجازی هم با ارزش است، از فردا صندوق ورودی همه اکانت های ایمیل مان پر از ایمیل های تبلیغاتی انقلاب و نظام است ولاغیر!

 

البته باز اینها از وزارت فخیمه ارشاد بهترند که حداقل یک حرکتی زده است. از سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی بهترند که محل …. شده است. اینها دلشان می خواهد کاری بکند نه اینکه آرام بنشینند تا راهپیمایی تمام شود و از نتیجه اش استفاده ببرند.

 

فقط سوالی که برای من باقی می ماند این است که میان آن همه آدم، یکی نبوده است بگوید این ایده مزخرفی بوده است؟ فقط یک نفر! یک نفر کافی است.

 

* راجع به این قضیه نمایش نمادین عکس مقوایی امام خمینی این وبلاگ ها هم اعتراض کرده اند. یکی زهرا اچ بی نوشته است لطفا تشریفات را کنید و دیگری هابیل که نوشته است: کمی حداقل عقل و شعور داشته باشید. در The Iran Project هم خبری درباره واکنش های منفی به این جریان کار شده است. عکس های این استقبال نمادین را هم می توانید در خبرگزاری مهر ببینید.

۲ بهمن ۱۳۹۰

ظاهرا سوزش اشغال سفارت انگلستان در تهران آن قدر برای اربابان سابق دنیا، یعنی انگلیسی ها شدید بوده است که برای جبران آن در لندن دست به تلافی زده اند و بعد از مدت ها کش و قوس و اذیت کردن، که خاص سیستم حقوقی و قضائی انگلستان است، مجوز پرس تی وی را لغو کرده اند.

 

من قبلا موضعم را درباره اشغال سفارت انگلستان گفته ام و مخالفت خودم را ابراز کرده ام. ولی به هر حال این کار باعث ناراحتی دوستان انگلیسی شد و به فکر این افتادند که ضربه را از کجا باید وارد کنند. 

 

پرس تی وی مدتها بود که در انگلستان خار چشم بود و بالاخره باید این خار چشم را می کندند. استدلال های حقوقی به کار رفته و رویه اعمال شده خاص پرس تی وی، همان رویه حقوقی معمول انگلیسی هاست که همچنان خودشان را آقای دنیا می دانند. احتمالا برای کشف این که چطور می توانند یک رویه حقوقی بر علیه پرس تی وی ایجاد کنند، وکلایی با دستمزد ساعتی هزاران پوند استخدام کرده اند و آنها در نهایت به استدلال نیم بندی رسیده اند!

 

بر این اساس اگر پرس تی وی می خواست در انگلستان بماند، باید مدیریت شبکه را به انگلستان انتقال می داد و یا ناظرینی از انگلستان برای نظارت بر مدیریت شبکه در ایران حاضر می شدند! یکی نیست بگوید این استدلال را از کجایتان درآورده اید! آیا جرات می کنید برای شبکه های اروپایی و امریکایی هم این استدلال را به کار ببرید؟

 

این استدلال با قوانین اتحادیه اروپا نیز در تناقض است. در واقع چنین رویه ای در صورت شکایت به دادگاه اروپایی حقوق بشر قابل شکستن است اما انگلیسی ها می دانند که این دادگاه، یک پروسه زمانبر است و حکم غیر الزام آورش برای انگلستان قابل شکستن است. این یعنی یکه تازی دولت انگلستان را مخالفی نیست.

 

به نظر من بهتر است مدیر کل رسانه های خارجی وزارت ارشاد، آقای آقاجری، نسبت به در پیش گرفتن چنین رویه ای در مورد دفتر بی بی سی در ایران اقدام کند. بالاخره بی بی سی هم یک شبکه تلویزیونی دارد که اتفاقا درباره ایران مدام اخبار نادرست و جهت دار منتشر می کند و به استناد قوانین فعلی ایران، جمع کردن جل و پلاس آنها از تهران، کار آسانی نیست. 

 

هیچ چیز دم و دستگاه این روباه پیر را بیش از قطع کردن اعصاب ارتباطی اش اذیت نمی کند.

۳۰ آذر ۱۳۹۰

دو روزی که گذشت، فاصله میان معلق بودن و قطعی شدن کنار رفتن من از سردبیری آینده روشن، برای من آزمون جالبی بود.  بارها دیده بودم که آدم ها صبح بر سر کاری هستند و ظهر بر سر آن کار نیستند اما این چنین تغییر سریعی برای من پیش نیامده بود. همیشه با خودم می گفتم عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. تکرار مداوم این آیه کمک کرد که با سرعت تغییرات هماهنگ شوم و اصطلاحا منگ نشوم. 

 

اما واکنش های برخی به اعلام این تغییر شغلی خیلی جالبتر از این آزمون شخصی بود. 

 

قبل از اینکه این تغییر یعنی تحویل دادن سمت سردبیری اتفاق بیفتد نظری برای سایت بی اخلاق دیگربان گذاشتم و از آنها خواستم تنها عنوان “سردبیر آینده روشن” را در گزارش مطلب وبلاگ شخصی من حذف کنند. کامنتی که منتشر شد و مایه تمسخر من توسط دیگر کامنت گذاران شد اما در عمل به آن اعتنایی نشد. 

 

بعد از انتشار پست “دیگر سردبیر آینده روشن نیستم” یکی از سایت های به اصطلاح سبز، در خبری، برکناری سردبیر سایت اصولگرا به خاطر انتقاد از وزارت اطلاعات را تیتر کرد. واقعا در جواب این توهم ناب چه می توان گفت؟ شاید دست اندرکاران ندای سبز آزادی خود مستقیما با وزارت اطلاعات تماس گرفته اند و از ایشان دلیل استعفای من را پرسیده اند!

 

به هر صورت تجربه نوشتن از سیستم امنیتی جمهوری اسلامی، که البته بار اول هم نبود، تجربه جالبی بود. این تجربه نشان داد که نه این سیستم اصطلاحا لولوخورخوره است، که نشود از آن نوشت و نه غیر قابل نقد. هر چند بعضی ها می گویند که تو پشتت گرم است اما وقتی از مطلبی نتوان ایراد حقوقی گرفت، رصدگر بی اخلاق خارجی، هر برداشتی بکند، اصل مطلب که مشخص است! و بالاخره هر کسی هم چنین مطلبی را بنویسد، پشتش به قانون گرم خواهد بود.

 

وبلاگ نویسی در ایران شاید به علت راحت طلبی و تمایل به نتیجه گرفتن زودهنگام توسط عده ای از وبلاگ نویسان سیاسی به قهقرا رفته است. کسانی که در پست های وبلاگشان کاملا آشکارا قانون را زیر پا می گذارند و بعد با پر رویی سرشان را بالا می گیرند و می گویند در ایران وبلاگ نویسان را بازداشت می کنند! اینها با حرکت تند و تیز و غیر قانونی اشان، راه را بر هر نقدی می بندند.

 

نکته آخر هم اینکه اگر تا دو روز قبل دست های من برای نوشتن از بعضی چیزها به عنوان سردبیر یک رسانه مذهبی بسته بود، حالا دیگر دست هایم باز است و عهد هیچ کسی در گردنم نیست. حالا با دست های باز می نویسم.

 

پی نوشت: خواهند گفت این پست را به زور یا از ترس نوشته ام :) باعث تفریح من می شوند فقط.

۲۸ آذر ۱۳۹۰

سناریوی کم و بیش یکسانی است. روابط عمومی وزارت اطلاعات در اطلاعیه‌ای خبر از دستگیری تعدادی جاسوس یا کشف عملیات جاسوسی دشمن یا موارد مشابه می دهد. همه رسانه ها به طور یکسان اطلاعیه را پوشش می دهند و تیتر اول همه رسانه ها می شود. هیچ تغییری حتی در عبارات و تعداد حروف اخبار رسانه های مختلف وجود ندارد. حتی جای “از” و “به” را جابجا  نمی کنند.

 

مدتی می گذرد، شاید یک روز یا دو روز و سپس از یکی از شبکه های سراسری، فیلمی از اعترافات یک یا چند جاسوس با نشان دادن چند وسیله به عنوان ابزار جاسوسی پخش می شود. متهمین های یکسانی را می خوانند و به جاسوسی اعتراف می کنند. چشم هایشان سیاه شده است و قیافه هایشان مشخص نیست. متن هایی که می خوانند سر دستی تنظیم شده است و چیز خاصی در آنها نیست.

 انگشت اتهام به سمت آمریکا یا اسرائیل یا چند کشور غربی نشانه می رود. اما مدرک خاصی دال بر این ارتباط ارائه نمی شود.

 

وزارت اطلاعات این چنین بهترین پرونده های اطلاعاتی خود را حرام می کند. پرونده هایی که اگر در کشورهای دیگر بود، با بیشترین جنجال تبلیغاتی پوشش داده می شد اما به لطف رویکرد اشتباه و عقب مانده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به رسانه ها، در ایران حیف می شود.

 

اما چرا وزارت اطلاعات ایران، چنین کاری می کند و از گذشته ها درس نمی گیرد؟ درسی که سپاه آن را فرا گرفته است و در ماجرای اسیر کردن پهپاد آمریکایی، آن را به خوبی پس داد اما روابط عمومی وزارت اطلاعات، هنوز آن را فرا نگرفته است؟

 

تکنیک های روابط عمومی، کارهای سخت و غیر قابل دسترسی به خصوص برای وزارتی ها نیستند. ضربه خبری اول، اطلاع رسانی مستمر، ارائه جزئیات اقناع کننده و صحیح، در دام انداختن حریف با انتشار اطلاعاتی که به ظاهر قابل تکذیب باشند اما بعد با اطلاعات تکمیلی درست بودن آنها مشخص شوند، از جمله این تکنیک ها هستند.

 

به عنوان مثال در پرونده عامل ترور دانشمندان هسته ای، وی از وجود رایانه ای با دو سیستم عامل، یکی آشکار و دیگری نهان نام برد. چیزی که با عنوان سیستم عامل مجازی برای کاربران حرفه ای رایانه امری شناخته شده است. اما وی از نام “ویندوز قرمز” استفاده کرد. اسمی که تنها یک نامگذاری ساده بود اما تبدیل به عامل تمسخر وزارت اطلاعات شد. در حالی که می شد ازین مساله به عنوان یک نکته جزیی کاملا اقناع کننده استفاده کرد.

 

اطلاع رسانی از مسیرهای مختلف، به خصوص از مسیرهای غیر رسمی از دیگر راه کارهای فراموش شده در روابط عمومی وزارت اطلاعات است. در حالی که سپاه پاسدران به خوبی دریافته است که باید اطلاعات دفاعی و امنیتی را از راهکاری غیر از روابط عمومی سپاه پاسداران منتشر کرد تا از بار مسوولیت آن کاسته شود و در عین حال با ابهام به وجود آمده در درستی آن، ترس در دل دشمن افزون گردد.

 

از سوی دیگر راهکار اعترافات تلویزیونی، دیگر خیلی نخ نما شده است. در این اعترافات تقریبا چیز خاصی گفته نمی شود. یک مجری نریشنی را اغلب با چند اشتباه می خواند واز آنجا که باید تصویری هم پخش شود، چند تصویر کم و بیش مرتبط پخش می شود. جای کارشناسان اطلاعاتی داخلی و خارجی خالی است. کسانی که گفته هایشان به صورت موردی چند روز بعد در رسانه ها شنیده می شود.

 

وقتی رهبر انقلاب خبر از صد سند متقن از دخالت آمریکا در امور ایران می دهد، این یک ضعف وزارت اطلاعات است که این اسناد را که به احتمال زیاد در اختیار دارد، به شکل قانع کننده منتشر نمی کند.

 

درباره امکان استفاده روابط عمومی وزارت اطلاعات از شبکه های اجتماعی برای انتشار اخبار درست و صحیح یا شایعات نزدیک به حقیقت بهتر است صحبت نکنیم چون احتمالا کلماتی مثل توئیتر، فیس بوک و گوگل پلاس، برای دست اندرکاران این روابط عمومی مثل روابط عمومی اکثر ادارات دولتی ایران، کلماتی غریب هستند.

 

 

پی نوشت:

 

1ـ این مطلب را به بهانه خبر بازداشت جاسوس سیا در ایران نوشتم. زحمات سربازان گمنام امام زمان(عج) قابل تقدیر و تیزبینی ایشان واقعا ستودنی است. اما انعکاس ضعیف و نادرست اخبار، این زحمات را واقعا هدر می دهد. امیدوارم این مطالب باعث ناراحتی این سربازان وفادار ولایت نشود.

 

2ـ وبلاگ نویسی در ایران تا زمانی که دروغ و تهمتی زده نشود و به کسی توهین نشود، آزاد است. چند وقتی است که این آزادانه نوشتن در چارچوب قانون را تجربه می کنم. منصفانه باید بگویم تقریبا از همه چیز می توان نوشت، حتی از دستگاه امنیتی!

 

 

 

قبلا درباره وزارت اطلاعات ایران نوشته‌ام:

 

یک مقایسه ساده میان دو سرویس اطلاعاتی ایران و آمریکا

چرا خبر استعفای وزیر اطلاعات خیلی زود منتشر شد؟

 هک فکری، هک فیزیکی

 

۲۶ مهر ۱۳۹۰

از کشکمش همیشگی خبرنگاران با نیروهای امنیتی و حفاظتی می نویسم. از کسانی که احساس می کنند علاوه بر فضولی معمولی ایرانی جماعت، فضولی کردن در کار خبرنگاران به شکل مضاعف هم وظیفه اشان است.

 

از اینکه عکس بگیری ولی با دلهره اینکه کسی صدایت نزند: آهای! چرا عکس می گیری؟ که به تو مجوز داده!

 

از اینکه سوال کنی و کارت خبرنگاری بخواهند و بعد بگویند اصلا معنی این کارت چیست و دنبال مافوقشان که در ۹۹ درصد موارد کسی است بدتر از زیر دستش، بروند که تو را محکوم کند برای کار خبر.

 

از اینکه مجبور باشی عکس های گرفته شده را نشان هر کس و ناکسی به صرف اینکه یونیوفورمی تنش است یا بی سیمی به دستش است یا هندزفری بیسیمی در گوشش، نشان بدهی و نظرشان را هم لحاظ کنی که فلان عکس را بد کردی گرفتی.

 

از اینکه گوش به فرمان یک عده ایستاده باشی که به تو بگویند از این جا بگیر، از این صحنه بگیر. انگار نه انگار تو خودت شعور داری و می دانی از چه چیز و چطور باید گرفت!

 

از کشمکش همیگشی امنیتی ها با خبرنگاران می نویسم در واقع چون خبرنگار کاری به کار امنیتی جماعت ندارد، آنها هستند که با شنیدن اسم خبرنگار شاخک هایشان تکان می خورد! 

 

پی نوشت: البته درصد کمی از امنیتی ها هستند که می دانند خبرنگار یعنی چیه و از قدرت خبر با خبرند. این درصد کم انسان با شعور در مقابل اکثریت جاهل نسبت به این امر، به حساب نمی آیند اصلا.

۱۸ مهر ۱۳۹۰


دو کوهنورد/جاسوس آمریکایی بالاخره در فرایندی که ما نفهمیدیم چگونه شکل گرفت، به همراه آزاد شده شان، ملحق شدند و پس اندکی ماجراهای عاشقانه که بعدا به عنوان پایان خوش برای کتابی که می نویسند، به کار می رود، به آمریکا بازگشتند. جایی که قلم ها و دوربین ها منتظر بودند تا تک تک کلمات ایشان را ضبط کنند.

 

ده ها خبرگزاری معتبر بین المللی، کلمه به کلمه حرف های این سه نفر را ضبط کردند و منتشر کردند اما در اقدامی جالب و هماهنگ، بخشی از این صحبت ها تقریبا هیچ جا منعکس نشد. اما این چه بخشی بود که از میان صحبت های مهم و افشا کننده ماهیت زشت! جمهوری اسلامی ایران، توسط رسانه های آمریکایی و بقیه رسانه ها نامناسب تشخیص داده شد و در واقع سانسور شد؟

(ادامه…)