۳ اسفند ۱۳۹۰

هر چقدر من از نوشتن درباره مسائل امنیتی پرهیز می‌کنم، فایده ندارد. یعنی انگار این سوژه‌ها خودشان من را پیدا می‌کنند و به سراغ می‌آیند. بماند که حرف‌]هام در اکثر موارد غلط است. اما موضوعی که این روزها توجه من را جلب کرده است، ادعای انجام عملیات ناموفق ترور یک مقام اسرائیلی در تایلند توسط سیستم های امنیتی ایرانی است. رصدگران مزدور آلمان نشین مخصوصا به این کلمه ادعای انجام عملیات ناموفق دقت کنند!

 

یک مقام اسرائیی توسط یک بمب مغناطیسی کنترل از راه دور هدف قرار می گیرد، بعد تروریست های بمب گذار که ملیت ایرانی دارند به دام می افتند و مقام مزبور هم با دعای خیر خاخام های دولتی اسرائیل نجات پیدا می کند و بعد انگشت اتهام ماشین تبلیغاتی تحت کنترل اسراییلی ها، ایران را هدف می گیرد!

 

این سناریویی است که کم و بیش در روزهای گذشته اتفاق افتاده است و جای زیادی برای بررسی دارد.

 

در واقع این سناریو خیلی شفاف تر و روشن تر از آن است که حقیقت داشته باشد. آن هم وقتی که منافقین در عراق به شدت تحت فشار هستند و برای مختصر استخوان بدون گوشتی که به سویشان پرتب شود، از هیچ گونه کاسه لیسی ای پرهیز نمی کنند، غیر قابل باور است که سیستم های امنیتی ایرانی، که در بین همتایان خارجی خودشان به عنوان رقیب جدی و در بسیاری از موارد دشمنی وحشتناک، شهرت دارند، با چنین روش های مسخره ای اقدام به عملیات کنند. همه اشان از یک خانه تیمی استفاده کنند و بعد حتی دوربین امنیتی مقابل خانه را کور نکنند! یا از صحت عمل و کشته شدن سوژه مطمئن نشده، عملیاتی را انجام دهند.

 

در واقع این کارها یک تقلید عمدا ناشیانه و بچگانه از عملیات های سیاه موفقی است که سالیان سال احتمالا توسط سرویس های امنیتی ایرانی انجام شده است و حالا یک سرویس دیگر با استفاده از عوامل قرض گرفته شده از سرویس دیگری، دست به آن زده است. قرض گرفتنی که شاید قرض دهنده مثل وقتی که “سیا” از سو استفاده موساد از عوامل اطلاعاتی اش گله می کرد، از قرض دادن بدون بازگشت عاملش حتی مطلع هم نباشد!

 

برای اینکه دقیقا مشخص شود چه کسی عملیات سیاه انجام شده اخیر را انجام داده است و آن را به نام ایران جا زده است، شواهد زیادی وجود دارد. از جمله این شواهد، عادت اسراییلی ها به خودزنی و قربانی کردن مهره های سوخته خودشان است. همچنین به مانند آن مثلی که می گوید، وقت برداشتن چوب، دزد خودش را لو می دهد، اسراییل در نخستین واکنش خود، انگشت اتهام را به سمت ایران گرفته است.

 

اما هدف از این مدل به در و دیوار کوبیدن سرویس های امنیتی اسرائیلی چیست؟ بی شک نخستین هدف این سرویس ها، جبران شکست اطلاعاتی اخیر در لبنان است. ماجرایی که سرویس های اسرائیلی به عنوان لکه ننگی در تاریخ تشکیل این رژیم بی هویت از آن یاد می کنند و احتمالا در آغاز سال تحصیلی جدید دانشکده های امنیتی‌شان، در صورت تکمیل شدن تحقیقات کمیسیون تحقیق داخلی، آن را به عنوان یک کیس مطالعاتی از شکست به هنرآموزان جدید خواهند داد.

 

در واقع می خواهند دست و پا چلفتی بودن و شکست سنگینشان را مقابل سیستم های امنیتی ایرانی و حزب الله لبنان، با نسبت دادن چنین عملیات های ناشیانه ای به ایران، جبران کنند. عملیاتی که تنها برای ایران نفعی ندارد که اجرای آن به این شکل هم از ایران بعید است.

 

شاید اگر سازمان های امنیتی ایرانی، به جای پرداختن به موضوعات جزئی مانند اینترنت در داخل ایران و مسائل حاشیه‌ای به طور کامل روی بر روی فعالیت های اصلی خود متمرکز شوند، اسراییلی ها و آمریکایی ها جرات نفس کشیدن و به استهزاء کشیدن توانایی‌های ثابت شده آنها را نداشته باشند. آن هم توان‌مندی‌هایی که تا حاصل آنها سالیان دراز به عنوان نمونه های موفق عملیات سیاه در آن سرویس ها تدریس خواهد شد.

 

۱۶ بهمن ۱۳۹۰

بازار شایعه سازی درباره حمله به ایران، این روزها خیلی داغ است. یکی می گوید حمله همین هفته است، یکی دیگر می گوید، نه هفته بعد. آن یکی می گوید ماه بعد و همین طور جلو می روند. اخیرا وزیر دفاع آمریکا هم در این جنگ روانی علیه ایران و شاید علیه رای دهندگان آمریکایی و بقیه مردم دنیا پای گذاشته است و سه ماهه دوم سال جاری میلادی را تاریخ حمله احتمالی اسرائیل به ایران اعلام کرده است.

 

اگر به دیده طنز نگاه کنیم شبیه بازی کودکانه “یک مرغ دارم، روزی چند تا تخم می گذارد؟” شده است که هر کس یک عددی را در هوا می اندازد تا بازی ادامه پیدا کند. به ویژه اینکه در ده سال اخیر این تعیین وقت حمله بارها تکرار شده است. البته وظیفه شیعه کلا تکذیب کردن “وقاتون” است. یعنی کسانی که تعیین وقت می کنند، کذاب و دروغگو هستند.

 

اما فارغ از طنز، اظهار نظر وزیر دفاع آمریکا درباره حمله به ایران از نظر من حاوی دو نکته مغفول مانده است. دو نکته مهم که دقت به آنها می تواند بر آینده ایران تاثیر بگذارد.

 

یکم. در مطلبی که واشنگتن پست به نقل از پانه تا منتشر کرده، بیان شده که “ایالات متحده تعهدی ۶۰ ساله به حفظ امنیت اسرائیل دارد و در صورتی که مراکز جمعیتی اسرائیل در معرض خطر باشند، آمریکا خود را متعهد به دفاع از این کشور می‌داند. ” این یعنی در صورت حمله ایران به مراکز جمعیتی اسرائیل، ایالات متحده دست به حمله متقابل به کشور حمله کننده خواهد زد. اما اگر کشور متخاصم به جای حمله به مراکز جمعیتی، به مراکز نظامی اسرائیل حمله کند چه؟

 

سناریویی را در نظر بگیریم که در آن اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران حمله می کند. ایران هم متقابلا به تاسیسات نظامی و هسته ای اسرائیل که در مراکز جمعیتی قرار ندارند، حمله می کند و با موشک های اعلام شده و اعلام نشده اش، اقدام به نقطه زنی می کند. در این صورت، با توجه به گفته های آقای پانه تا، وزیر دفاع آمریکا، ایالات متحده دخالتی نمی کند چرا که ایران به قول صهیونیست ها قصد ایجاد هولوکاستی دیگر را ندارد.

 

دوم. وزیر دفاع آمریکا مساله مهم‌تری را اعلام کرده است که در صورت دقت تیم دیپلماسی خارجی ایران، تاثیر مهمی در سیاست خارجی خواهد گذارد. در واقع این نکته، کلید گذر از بحرانی است که در روابط ایران با غرب وجود دارد زیرا همیشه در دل بحران است که راه حل های جدید یا کمتر مورد توجه، امکان طرح می یابند.

 

براساس گفته های آقای پانه تا، می توان این طور تحلیل کرد که امکان “رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل بدون دخالت آمریکا” و با تکیه بر تسلیحات متعارف فراهم هست. در واقع دو کشور می توانند با یکدیگر تحت نظارت آمریکا، وارد جنگ موشکی شوند و با سلاح های دوربرد و میان برد خویش به یکدیگر حمله کنند. این حمله نیش زهرآگین نیروهای نظامی اسرائیل را که هر لحظه ادعای حمله می کنند را خواهد گرفت و از سوی دیگر برنامه هسته ای ایران  ـ که به ادعای غربی‌ها مقاصد نظامی دارد ـ را نیز دچار وقفه یا اساس نابود می کند. ایالات متحده بر رفت و آمد موشک ها نظارت خواهد کرد و اجازه نخواهد داد که هیچ یک از دو طرف از تسلیحات هسته ای ـ مگر ایران سلاح هسته ای دارد؟ ـ استفاده کند و در عین حال ایران نیز با خویشتن داری از حمله زمینی به اسرائیل توسط حزب الله لبنان از یک سو و از حمله به نظامیان آمریکایی از سوی دیگر، خودداری خواهد کرد. بعد از یکی دو هفته هم با میانجی گری آمریکا و روسیه و چین، آتش بس توسط نیروهای سازمان ملل برقرار می شود.

 

تقریبا مشابه این قضیه در هنگام ملی شدن کانال سوئز و درست در ایام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اتفاق افتاده است، و اکنون هم بار دیگر در ایام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هستیم!

 

از این دو نکته در مجموع می توان به این نتیجه رسید که تهدید تو خالی اسرائیل برای حمله به ایران در ماه های آینده، پاسخی بسیار دردناک از سوی آمریکایی ها به ارمغان آورده است. این پاسخ این است: اگر کسی را تهدید می کنی، خودت هم جورش را بکش!

 

پی نوشت: اینکه ایران با این طرح آمریکایی ها موافقت می کند، یک مساله دیگر است! :)

۱۶ بهمن ۱۳۹۰

در این‌که ایران توانایی تولید سلاح هسته‌ای را دارد، شکی نیست. در واقع هیچ کس نه از دوستان، نه از دشمنان ایران شکی در این نکته ندارد. در این‌که ایران سلاح هسته‌ای دارد اما تردید هست. برخی از مقامات دولتی کشورهای اروپایی و آمریکایی هم، به یقین رسیده اند که ایران سلاح هسته ای دارد، یقینی که الان ما بر بطلان آن پافشاری می کنیم و مدرکی نیز برای اثبات آن وجود  ندارد.  البته این گفته من به معنی تایید وجود سلاح هسته‌ای در ایران نیست. سلاح هسته‌ای ایرانی مثل سلاح هسته‌ای اسرائیل است که نه قابل اثبات است، نه قابل رد! سیاست هسته ای ایران اما شبیه اسرائیل نیست. اسرائیل سیاست ابهام هسته ای را در پیش گرفته است اما در عین حال همه می دانند که این سلاح را دارد، ایران اما سیاست شفاف سازی هسته ای را در پیش گرفته است اما همگان برخلاف آن اصرار دارند!

 

اما به هر حال رازهای پس پرده بالاخره روزی باید آشکار شوند. یعنی بالاخره روزی می رسد که ما یک دوجین از موشک‌‌های مسلح به کلاهک هسته‌ای مان را نشان می‌دهیم. یک آزمایش کوچک هسته‌ای که شامل آزمایش یک سلاح هسته‌ای تاکتیکی با دارای قدرت محدود و کنترل شده است، نمایش موشکهای مسلح به سلاح هسته‌ای ایرانی را کامل می کند.

 

اما چه وقت به چنین جایی می رسیم؟ چرا تا به حال چنین کاری نکرده ایم؟ جواب این سوالات را غربی ها خوب می دانند. هم اکنون یعنی در شرایط کنونی، حرف ما در ایران این است که ما سلاح هسته ای نداریم و نمی خواهیم بلکه یک برنامه صلح آمیز هسته ای داریم. حرف ما این است که حتی غنی سازی بیست درصد را هم نمی خواهیم به شرطی که سوخت مناسب برای رآکتور تهران را به ما بدهید. حرف ما این است که وقتی می گوییم سلاح هسته ای نداریم، ما را به سمت داشتن این سلاح هل ندهید.

 

اینها حرف های گزافی نیست. اما وقتی به قول اسرائیلی ها “معبد سلیمان” ما هم در آستانه فرو ریختن باشد، پس آنچه در پستو است، آنچه که می گوییم نداریم، از اعماق مخفی گاه ها بیرون می آید، و اراده به کار بردن آن نیز از عمق لایه های ذهن، برای جهاد دفاعی به سطح تصمیم گیری می رسد.

 

هیچ کدام از ما، آن روز را نمی خواهیم. به خلاف فرماندهان نظامی آمریکایی و اسرائیلی، مشتاق به کار بردن سلاح های هسته ای انبار شده قبل از گذشتن تاریخ مصرفشان نیستیم. جان هایی که از دست خواهد رفت با جان های ما و اطرافیان ما برابر است. اما وقتی چاره ای نباشد، جز استفاده از تمامی ظرفیت هسته ای، چه می توان کرد؟

 

البته همان روز هم، ابتدا به ساکن به کسی حمله نمی کنیم. برای بازدارندگی است که شمار زیادی نزدیک به ۱۰۰ عدد موشک مجهز به سلاح هسته ای و پخش شده در سرتاسر نقاط کشور را آماده عمل می کنیم و بعد اعلام می کنیم که ما هم “سلاح خدایان” را دست داریم و اگر لازم باشد، المپ را به آتش می کشیم، چه باک از نتیجه.

 

پیش‌تر نوشته بودم که فردای نخستین آزمایش هسته‌ای ایران، یک روز معمولی معمولی است. حالا می‌گویم فردای نخستین آزمایش هسته‌ای ایران، باز هم یک روز معمولی است ولی دومین آزمایش هسته‌ای ایران در آن اتفاق می‌افتد.

 

پی نوشت: ما سلاح هسته ای نداریم، بی خود گمانه زنی غلط از این پست من نکنید.

۴ بهمن ۱۳۹۰

بحران اقتصادی در جهان، شوخی نیست، این روزها که این بحران بالاخره به مملکت ما هم رسیده است و با گرانی فزاینده و تعطیلی صنایع و ورشکستگی شرکت ها دست و پنجه نرم می کنیم، می فهمیم که معنی بحران اقتصادی چیست!

 

حالا اگر وسط این گرانی ها و کمبودها، یکی از نمایندگان مجلس پیشنهاد کند یک کشتی تفریحی ۱۵۰ میلیارد تومنی برای رییس جمهور بخریم و به مناسبت آغاز هشتمین سال ریاست جمهوری اش به ایشان هدیه بدهیم، چه بازتابی در بین ملت دارد؟ آن هم ملتی که حداقل دستمزدشان ۳۳۰ هزار تومان است؟ قطعا چنین پیشنهاد احمقانه ای اصلا جای طرح پیدا نمی کند.

 

این پیشنهاد احمقانه به نظر می رسد و حتی امکان طرحش در ایران فراهم نیست، اما در مملکت قانونمند و مترقی و دموکراتیک سلطنتی! بریتانیای کبیر، یک عضو دولت، مشابه چنین پیشنهادی را مطرح کرده است تا برای ملکه اشان به مناسبت ۶۰ امین سال آغاز سلطنتش، یک کشتی تفریحی سلطنتی به مبلغ ۶۰ میلیون پوند (ضرب در ۲۵۰۰ تومان کنید!) بخرند و به ایشان هدیه بدهند.

 

واکنش رییس دولت انگلستان، آقای کامرون هم جالب است. وی از این پیشنهاد خوشش آمده است! یعنی سر و جان فدای ملکه، پول مالیات دهندگان که اشکالی ندارد.

 

البته هر سال در سالگرد به تخت نشستن ملکه انگلستان، کشورهای ممالکت تحت انقیاد ایشان، هدایایی را تقدیم می کنند. انگلستان به کنار، استرالیا و کانادا و چندین و چند کشور دیگر، شرف حضور پیدا می کنند و سر به آستان ملکه می سایند و هدیه ای به رسم تشکر از وجود ایشان بر اریکه سلطنت پیشکش می کنند و هر که هدیه اش بیشتر، مقرب تر درگاه. احتمالا دولت انگلستان با این پیشنهاد می خواهد گوی سبقت در پاچه خواری ملکه را برباید و خود را خاضع ترین دولت نسبت به این درگاه نشان دهد.

 

آدم دولتمردان کشورهای دیگر را می بیند، به دولتمردان کشور خودش امیدوار می شود!

 

پی نوشت: یک میلیون پوند از هزینه این کشتی را حتما از خسارتی که به خاطر حمله مشتی ناآگاه به سفارتشان در تهران مطالبه کرده بودند، تامین می کنند.

۳۰ آذر ۱۳۹۰

دو روزی که گذشت، فاصله میان معلق بودن و قطعی شدن کنار رفتن من از سردبیری آینده روشن، برای من آزمون جالبی بود.  بارها دیده بودم که آدم ها صبح بر سر کاری هستند و ظهر بر سر آن کار نیستند اما این چنین تغییر سریعی برای من پیش نیامده بود. همیشه با خودم می گفتم عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. تکرار مداوم این آیه کمک کرد که با سرعت تغییرات هماهنگ شوم و اصطلاحا منگ نشوم. 

 

اما واکنش های برخی به اعلام این تغییر شغلی خیلی جالبتر از این آزمون شخصی بود. 

 

قبل از اینکه این تغییر یعنی تحویل دادن سمت سردبیری اتفاق بیفتد نظری برای سایت بی اخلاق دیگربان گذاشتم و از آنها خواستم تنها عنوان “سردبیر آینده روشن” را در گزارش مطلب وبلاگ شخصی من حذف کنند. کامنتی که منتشر شد و مایه تمسخر من توسط دیگر کامنت گذاران شد اما در عمل به آن اعتنایی نشد. 

 

بعد از انتشار پست “دیگر سردبیر آینده روشن نیستم” یکی از سایت های به اصطلاح سبز، در خبری، برکناری سردبیر سایت اصولگرا به خاطر انتقاد از وزارت اطلاعات را تیتر کرد. واقعا در جواب این توهم ناب چه می توان گفت؟ شاید دست اندرکاران ندای سبز آزادی خود مستقیما با وزارت اطلاعات تماس گرفته اند و از ایشان دلیل استعفای من را پرسیده اند!

 

به هر صورت تجربه نوشتن از سیستم امنیتی جمهوری اسلامی، که البته بار اول هم نبود، تجربه جالبی بود. این تجربه نشان داد که نه این سیستم اصطلاحا لولوخورخوره است، که نشود از آن نوشت و نه غیر قابل نقد. هر چند بعضی ها می گویند که تو پشتت گرم است اما وقتی از مطلبی نتوان ایراد حقوقی گرفت، رصدگر بی اخلاق خارجی، هر برداشتی بکند، اصل مطلب که مشخص است! و بالاخره هر کسی هم چنین مطلبی را بنویسد، پشتش به قانون گرم خواهد بود.

 

وبلاگ نویسی در ایران شاید به علت راحت طلبی و تمایل به نتیجه گرفتن زودهنگام توسط عده ای از وبلاگ نویسان سیاسی به قهقرا رفته است. کسانی که در پست های وبلاگشان کاملا آشکارا قانون را زیر پا می گذارند و بعد با پر رویی سرشان را بالا می گیرند و می گویند در ایران وبلاگ نویسان را بازداشت می کنند! اینها با حرکت تند و تیز و غیر قانونی اشان، راه را بر هر نقدی می بندند.

 

نکته آخر هم اینکه اگر تا دو روز قبل دست های من برای نوشتن از بعضی چیزها به عنوان سردبیر یک رسانه مذهبی بسته بود، حالا دیگر دست هایم باز است و عهد هیچ کسی در گردنم نیست. حالا با دست های باز می نویسم.

 

پی نوشت: خواهند گفت این پست را به زور یا از ترس نوشته ام :) باعث تفریح من می شوند فقط.

۲۸ آذر ۱۳۹۰

سناریوی کم و بیش یکسانی است. روابط عمومی وزارت اطلاعات در اطلاعیه‌ای خبر از دستگیری تعدادی جاسوس یا کشف عملیات جاسوسی دشمن یا موارد مشابه می دهد. همه رسانه ها به طور یکسان اطلاعیه را پوشش می دهند و تیتر اول همه رسانه ها می شود. هیچ تغییری حتی در عبارات و تعداد حروف اخبار رسانه های مختلف وجود ندارد. حتی جای “از” و “به” را جابجا  نمی کنند.

 

مدتی می گذرد، شاید یک روز یا دو روز و سپس از یکی از شبکه های سراسری، فیلمی از اعترافات یک یا چند جاسوس با نشان دادن چند وسیله به عنوان ابزار جاسوسی پخش می شود. متهمین های یکسانی را می خوانند و به جاسوسی اعتراف می کنند. چشم هایشان سیاه شده است و قیافه هایشان مشخص نیست. متن هایی که می خوانند سر دستی تنظیم شده است و چیز خاصی در آنها نیست.

 انگشت اتهام به سمت آمریکا یا اسرائیل یا چند کشور غربی نشانه می رود. اما مدرک خاصی دال بر این ارتباط ارائه نمی شود.

 

وزارت اطلاعات این چنین بهترین پرونده های اطلاعاتی خود را حرام می کند. پرونده هایی که اگر در کشورهای دیگر بود، با بیشترین جنجال تبلیغاتی پوشش داده می شد اما به لطف رویکرد اشتباه و عقب مانده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به رسانه ها، در ایران حیف می شود.

 

اما چرا وزارت اطلاعات ایران، چنین کاری می کند و از گذشته ها درس نمی گیرد؟ درسی که سپاه آن را فرا گرفته است و در ماجرای اسیر کردن پهپاد آمریکایی، آن را به خوبی پس داد اما روابط عمومی وزارت اطلاعات، هنوز آن را فرا نگرفته است؟

 

تکنیک های روابط عمومی، کارهای سخت و غیر قابل دسترسی به خصوص برای وزارتی ها نیستند. ضربه خبری اول، اطلاع رسانی مستمر، ارائه جزئیات اقناع کننده و صحیح، در دام انداختن حریف با انتشار اطلاعاتی که به ظاهر قابل تکذیب باشند اما بعد با اطلاعات تکمیلی درست بودن آنها مشخص شوند، از جمله این تکنیک ها هستند.

 

به عنوان مثال در پرونده عامل ترور دانشمندان هسته ای، وی از وجود رایانه ای با دو سیستم عامل، یکی آشکار و دیگری نهان نام برد. چیزی که با عنوان سیستم عامل مجازی برای کاربران حرفه ای رایانه امری شناخته شده است. اما وی از نام “ویندوز قرمز” استفاده کرد. اسمی که تنها یک نامگذاری ساده بود اما تبدیل به عامل تمسخر وزارت اطلاعات شد. در حالی که می شد ازین مساله به عنوان یک نکته جزیی کاملا اقناع کننده استفاده کرد.

 

اطلاع رسانی از مسیرهای مختلف، به خصوص از مسیرهای غیر رسمی از دیگر راه کارهای فراموش شده در روابط عمومی وزارت اطلاعات است. در حالی که سپاه پاسدران به خوبی دریافته است که باید اطلاعات دفاعی و امنیتی را از راهکاری غیر از روابط عمومی سپاه پاسداران منتشر کرد تا از بار مسوولیت آن کاسته شود و در عین حال با ابهام به وجود آمده در درستی آن، ترس در دل دشمن افزون گردد.

 

از سوی دیگر راهکار اعترافات تلویزیونی، دیگر خیلی نخ نما شده است. در این اعترافات تقریبا چیز خاصی گفته نمی شود. یک مجری نریشنی را اغلب با چند اشتباه می خواند واز آنجا که باید تصویری هم پخش شود، چند تصویر کم و بیش مرتبط پخش می شود. جای کارشناسان اطلاعاتی داخلی و خارجی خالی است. کسانی که گفته هایشان به صورت موردی چند روز بعد در رسانه ها شنیده می شود.

 

وقتی رهبر انقلاب خبر از صد سند متقن از دخالت آمریکا در امور ایران می دهد، این یک ضعف وزارت اطلاعات است که این اسناد را که به احتمال زیاد در اختیار دارد، به شکل قانع کننده منتشر نمی کند.

 

درباره امکان استفاده روابط عمومی وزارت اطلاعات از شبکه های اجتماعی برای انتشار اخبار درست و صحیح یا شایعات نزدیک به حقیقت بهتر است صحبت نکنیم چون احتمالا کلماتی مثل توئیتر، فیس بوک و گوگل پلاس، برای دست اندرکاران این روابط عمومی مثل روابط عمومی اکثر ادارات دولتی ایران، کلماتی غریب هستند.

 

 

پی نوشت:

 

1ـ این مطلب را به بهانه خبر بازداشت جاسوس سیا در ایران نوشتم. زحمات سربازان گمنام امام زمان(عج) قابل تقدیر و تیزبینی ایشان واقعا ستودنی است. اما انعکاس ضعیف و نادرست اخبار، این زحمات را واقعا هدر می دهد. امیدوارم این مطالب باعث ناراحتی این سربازان وفادار ولایت نشود.

 

2ـ وبلاگ نویسی در ایران تا زمانی که دروغ و تهمتی زده نشود و به کسی توهین نشود، آزاد است. چند وقتی است که این آزادانه نوشتن در چارچوب قانون را تجربه می کنم. منصفانه باید بگویم تقریبا از همه چیز می توان نوشت، حتی از دستگاه امنیتی!

 

 

 

قبلا درباره وزارت اطلاعات ایران نوشته‌ام:

 

یک مقایسه ساده میان دو سرویس اطلاعاتی ایران و آمریکا

چرا خبر استعفای وزیر اطلاعات خیلی زود منتشر شد؟

 هک فکری، هک فیزیکی

 

۲۲ آذر ۱۳۹۰

رییس جمهور آمریکاست. کم کسی نیست. بالاخره با لابی های متعدد و با سنگین‌ترین هزینه تبلیغات انتخاباتی در جهان، روی کار آمده است. شخص نیست، حتی می توان گفت یک امت است که حرف می زند! آن وقت سخن گوی جهان غرب، مظلومانه درخواست بازپس گرفتن دارایی اش از ایران شده است. انگار این دارایی اشتباها به دست ایران افتاده است!

 

اگر این حرف ها را مثلا رییس جمهور روسیه یا برزیل یا حتی آلمان یا فرانسه می زد، تیتر این نوشته درست نمی شد. آخر آنها گرگ نیستند که قبلا چیزهایی را ربوده باشند اما وقتی نوبت خودشان می رسد، قیافه مظلومانه بگیرند و بگویند بره ما را پس بدهید. البته هستند کسانی که گول قیافه مظلوم گرگ را می خورند و می گویند یکی از آن بره ها را بدهید که ببرد تا سر سیاه زمستان بچه هایش گشنه نمانند. اما همیشه کسی هم هست که حافظه خوبی داشته باشد و یورش‌ها و حمله‌های قبلی این گرگ خون‌ریز را به یاد دیگران بیاورد. این بار من می‌خواهم نقش این حافظه تاریخی را بازی کنم و بخشی از تاریخچه حملات و خون‌ریزی های آمریکایی ها در حق ایران را بازگو کنم. 

 

1. ماجرای کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را هیچ کس از یاده نبرده است. برنامه‌‎ریزی و اجرای نقشه سقوط دولت قانونی دکتر مصدق و حمایت از کودتاچیان بعد از آن، تحت عنوان عملیات آژاکس توسط سازمان سیا اجرا شد. مرگ هزاران نفر ایرانی و بازگشت رژیم پهلوی از جمله کارهایی است که هم اکنون اوباما جمهوری اسلامی ایران را در قضیه سوریه بدان‌‌ها متهم می‌کند. حالا سوال این است که چه زمانی غرامت معنوی و مادی این رویداد پرداخت می‌شود؟ آیا با گذشت نزدیک به ۶۰ سال، وقت آن نشده است که یک مکانیزم عدالت انتقالی برای جبران خسارت زیان دیدگان برپا شود و دولت آمریکا در چارچوب این مکانیزم، خشونت و درندگی سابق خود را جبران واقعی کند؟ شاید عده ای بگویند عذرخواهی مادلین آلبرایت یا دیگران برای این کودتا کافی است اما جبران خسارات معنوی و مادی که سر به صدها میلیارد دلار می‌زند، با یک عذرخواهی غیر رسمی در مقابل دوربین تلویزیون که بعدها تکذیب هم شد، محقق نمی‌شود.

 

2. حمایت آشکار از عراق در جنگ ایران+  اگر چه عنوان آشنایی است اما عمق این حمایت ها را فقط خود امریکایی ها می دانند. دستور العمل‌های ریگان در حمایت بی دریغ از عراق+ و عدم توجه به به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط عراق و چشم بستن عامدانه بر تحرکات عراق در به دست آوردن سلاح های شیمیایی، که باعث مرگ مستقیم هزاران نفر در ایران و مرگ غیر مستقیم صدها هزار نفر شده است، را چه کسی باید پاسخ بدهد؟ ریگان تا جایی پیش رفت که دستور داده بود نیروهای عراقی به هیچ وجه نباید شکست بخورند و در این راه هر کاری مجاز است! + گردن کج اوبامای مظلوم، آیا برای جبران این خسارات هم کج خواهد شد؟

 

3. ما هنوز یک هواپیما در امریکا داریم. یکی از اف ۱۴ های ما وقتی که پولش را هم داده بودیم، به ما داده نشد! دزدی ازین بالاتر؟ همراه با این اف ۱۴ ها، تعدادی از موشک های گران قیمت فینیکس نیز به دست ما نرسید. ۴۳۰ موشک و ۱ هواپیمای ما را این گردن کج جدید آمریکایی هر وقت پس داد، بیاید و درخواست این یک بره گمشده را بکند!

 

4. حمله به سکوهای دریایی ایران در خلیج فارس که روایت نادرست و برتری جویانه ای از آن در ویکی پدیای فارسی آمده است، نیز از این دست وحشی گری های امریکاست که قبل از هر گونه درخواستی، باید جبران شود. مگر جنگ آنها بود که در خلیج فارس بودند و کشتی شان به مین ایرانی برخورد کرد که بخواهند انتقام بگیرند؟ 

 

خلاصه این گرگ یقه سفید فعلی، وارث انبوهی از وحشی گری جبران نشده است. در ثانی خود اوباما هم کم وحشی گری از خودش نشان نداده است. وقتی اینها را جبران کرد، بیایید تقاضای غرامت RQ-170 اش را بکند.