هر چقدر من از نوشتن درباره مسائل امنیتی پرهیز میکنم، فایده ندارد. یعنی انگار این سوژهها خودشان من را پیدا میکنند و به سراغ میآیند. بماند که حرف]هام در اکثر موارد غلط است. اما موضوعی که این روزها توجه من را جلب کرده است، ادعای انجام عملیات ناموفق ترور یک مقام اسرائیلی در تایلند توسط سیستم های امنیتی ایرانی است. رصدگران مزدور آلمان نشین مخصوصا به این کلمه ادعای انجام عملیات ناموفق دقت کنند!
یک مقام اسرائیی توسط یک بمب مغناطیسی کنترل از راه دور هدف قرار می گیرد، بعد تروریست های بمب گذار که ملیت ایرانی دارند به دام می افتند و مقام مزبور هم با دعای خیر خاخام های دولتی اسرائیل نجات پیدا می کند و بعد انگشت اتهام ماشین تبلیغاتی تحت کنترل اسراییلی ها، ایران را هدف می گیرد!
این سناریویی است که کم و بیش در روزهای گذشته اتفاق افتاده است و جای زیادی برای بررسی دارد.
در واقع این سناریو خیلی شفاف تر و روشن تر از آن است که حقیقت داشته باشد. آن هم وقتی که منافقین در عراق به شدت تحت فشار هستند و برای مختصر استخوان بدون گوشتی که به سویشان پرتب شود، از هیچ گونه کاسه لیسی ای پرهیز نمی کنند، غیر قابل باور است که سیستم های امنیتی ایرانی، که در بین همتایان خارجی خودشان به عنوان رقیب جدی و در بسیاری از موارد دشمنی وحشتناک، شهرت دارند، با چنین روش های مسخره ای اقدام به عملیات کنند. همه اشان از یک خانه تیمی استفاده کنند و بعد حتی دوربین امنیتی مقابل خانه را کور نکنند! یا از صحت عمل و کشته شدن سوژه مطمئن نشده، عملیاتی را انجام دهند.
در واقع این کارها یک تقلید عمدا ناشیانه و بچگانه از عملیات های سیاه موفقی است که سالیان سال احتمالا توسط سرویس های امنیتی ایرانی انجام شده است و حالا یک سرویس دیگر با استفاده از عوامل قرض گرفته شده از سرویس دیگری، دست به آن زده است. قرض گرفتنی که شاید قرض دهنده مثل وقتی که “سیا” از سو استفاده موساد از عوامل اطلاعاتی اش گله می کرد، از قرض دادن بدون بازگشت عاملش حتی مطلع هم نباشد!
برای اینکه دقیقا مشخص شود چه کسی عملیات سیاه انجام شده اخیر را انجام داده است و آن را به نام ایران جا زده است، شواهد زیادی وجود دارد. از جمله این شواهد، عادت اسراییلی ها به خودزنی و قربانی کردن مهره های سوخته خودشان است. همچنین به مانند آن مثلی که می گوید، وقت برداشتن چوب، دزد خودش را لو می دهد، اسراییل در نخستین واکنش خود، انگشت اتهام را به سمت ایران گرفته است.
اما هدف از این مدل به در و دیوار کوبیدن سرویس های امنیتی اسرائیلی چیست؟ بی شک نخستین هدف این سرویس ها، جبران شکست اطلاعاتی اخیر در لبنان است. ماجرایی که سرویس های اسرائیلی به عنوان لکه ننگی در تاریخ تشکیل این رژیم بی هویت از آن یاد می کنند و احتمالا در آغاز سال تحصیلی جدید دانشکده های امنیتیشان، در صورت تکمیل شدن تحقیقات کمیسیون تحقیق داخلی، آن را به عنوان یک کیس مطالعاتی از شکست به هنرآموزان جدید خواهند داد.
در واقع می خواهند دست و پا چلفتی بودن و شکست سنگینشان را مقابل سیستم های امنیتی ایرانی و حزب الله لبنان، با نسبت دادن چنین عملیات های ناشیانه ای به ایران، جبران کنند. عملیاتی که تنها برای ایران نفعی ندارد که اجرای آن به این شکل هم از ایران بعید است.
شاید اگر سازمان های امنیتی ایرانی، به جای پرداختن به موضوعات جزئی مانند اینترنت در داخل ایران و مسائل حاشیهای به طور کامل روی بر روی فعالیت های اصلی خود متمرکز شوند، اسراییلی ها و آمریکایی ها جرات نفس کشیدن و به استهزاء کشیدن تواناییهای ثابت شده آنها را نداشته باشند. آن هم توانمندیهایی که تا حاصل آنها سالیان دراز به عنوان نمونه های موفق عملیات سیاه در آن سرویس ها تدریس خواهد شد.
