بایگانی برای دسته "ادبیات"

۲۲ تیر ۱۳۸۹

‫راس ساعت ۸ صبح یک روز تابستانی، رهگذری بسته ای سیگار نو را داخل سطل آشغال انداخت.‬

‫ساعت ۹ صبح، اکبر آقا با بدرقه زنش که می گفت انشاءالله بری دیگه برنگردی، از خانه خارج شد‬

‫ساعت ۱۰ صبح سطل آشغال منفجر شد‬

‫ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح، مسوول تیتر یک روزنامه عصر، تیتر اول را چنین تعیین کرد‬:

‫در انفجار بمب منافقین کوردل، یک رهگذر به شهادت رسید.‬

۱۷ فروردین ۱۳۸۹

کتاب در هر سه مرحله تولید، توزیع و استفاده با مشکلات زیادی روبه‌رو است. هر از چند گاهی گروه‌‌های درگیر در این مسئله، برای رفع مشکلات خود، جلساتی می‌‌گذارند و تقصیر را به گردن بخشی از این چرخه می‌اندازند و بیش‌تر اوقات این تقصیر به گردن توزیع و تبلیغات می‌افتد چرا که بیش‌تر از بقیه قابل دستکاری و اصلاح به نظر می‌رسد.
اما برای رفع یا حداقل کم کردن این مشکلات، باید نگاهی بی‌طرفانه داشت و مشکلات را واقع‌گرایانه دید. سپس باید راه‌حل‌‌های کوتاه مدت و میان مدت ارائه کرد و در عین حال راه‌حل‌‌های بلند مدت را از نظر دور نداشت.
در این نوشته، نگاهی به مشکلات ناشران تخصصی خواهیم داشت.
(ادامه…)

۷ تیر ۱۳۸۸

رمان خواندم. البته این جمله ای است که همیشه در مورد من کاربرد دارد و همیشه رمان می خوانم. کتاب های دیگری هم البته می خوانم ولی این رمان ها و داستان های بلند هستند که بخشی از وقتم را به آنها اختصاص می دهم. رمانی که این بار خواندم، به پیشنهاد دوست عزیزی خریداری شده بود و انصافا از اعتماد کردن به سلیقه او، سود بردم. Assassini اثر Thomas Giford منتشر شده به سال ۱۹۹۷٫

(ادامه…)

۳۰ فروردین ۱۳۸۸

از هنگامی که استراتژی پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که اولین حمله به هر یک اعضای خود را با سلاحی غیرمتعارف پاسخ می دهد، مبنای عمل شیرین قرار گرفت؛ خطرناک ترین نبردها نیز به تفریحی چند دقیقه ای تبدیل شده بود.

(ادامه…)

۲۵ دی ۱۳۸۷

سرانجام؛ زمانی که همیشه بشر از آن می‌ترسید، فرا رسیده بود. رادارهای قوی که بشر روی نپتون و پلوتون، مرزهای منظومه شمسی، مستقر کرده بود؛ خبر از نزدیک شدن ناوگانی عظیم از آن سوی ستارگان می‌داد. ناوگانی آن چنان عظیم که توانایی نابود کردن تمامی منظومه شمسی را داشت. (ادامه…)

۱۴ آبان ۱۳۸۷

گاهی وقت ها کتاب هایی می خوانم که تاثیر خوبی روی من می گذارند، یا به خاطر موضوعشان یا به خاطر شخصیت هایشان. لیلی و مایاکوفسکی از زمره این کتاب ها است، ان هم به خاطر موضوعی که توسط خیلی ها دستمالی شده است، اما هنوز هم حقش ادا نشده است: عشق! (ادامه…)

۱۴ آبان ۱۳۸۷

در زندگی هر کسی روزهای مهمی وجود دارد، روز تولد، روز خواستگاری، روز فارغ التحصیلی و … . برای من هم روزهای مهمی وجود دارند که یکی از آنها روزی است که معنی جمله ای از  جلال آل احمد را درک کردم ـ جلال در جایی می گوید: قلم این روزها برای ما شده سلاح، بریده باد دستی که نداند این سلاح را چگونه باید به کار برد ـ در این روز مهم من فهمیدم که قلم چیست و این سلاح را چطور می شود به کار برد. و از آن روز به بعد، قلم برای من تبدیل شده است به یک سلاح!

(ادامه…)

 
 
 

web analytics