بایگانی برای دسته "روزنوشت ها"

۱۱ آبان ۱۳۸۸

۱۳ آبان ۱۳۵۸؛ یک اتفاق افتاده است، اما روایت هایی مختلفی از آن وجود دارد که حتی در بیان کردن آنچه اتفاق افتاده است، نیز تاثیر می گذارد. اقدام انقلابی؟ تجاوز به خاک یک کشور؟ اقدام خلاف قوانین بین المللی؟ از هر دیدگاهی نگاه کنیم، حالا که ۳۰ سال از آن تاریخ گذشته است، به هر حال اتفاقی نادر افتاده است که هنوز هم سایه آن بر بسیاری از مسائل جاری سنگینی می کند.
(ادامه…)

۲۳ مهر ۱۳۸۸

بعضی وقت ها سرمقاله نوشتن خیلی مشکل می شود. اینکه هر دو هفته یک بار سرمقاله ای جدید بنویسی و مطلب مطرح نشده ای را مطرح کنی، به خودی خود مشکل است، چه برسد به اینکه بخواهی جریان سازی هم بکنی و مخاطبان نشریه را به سمت و سویی که می خواهی، متوجه کنی.
(ادامه…)

۱ مهر ۱۳۸۸

جدا شدن و قطع کردن رابطه ها در زندگی حقیقی معنای کم و بیش مشخصی دارد. رابطه های فیزیکی قطع می شوند و دو طرف دیگر با هم تماسی مگر به ضرورت ندارند. این ضرورت هم کم کم رنگ می بازد و همه چیز تمام می شود. اما جدایی در فضای مجازی به این راحتی نیست. اصلا جدایی در فضای مجازی تعریف دیگری دارد و شاید هیچ وقت کاملا محقق نشود.
(ادامه…)

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

امروز نگاهی به پیش نویس های ماندگار شده در وبلاگم انداختم. محض نمونه حتی یک کدامشان قابل انتشار نیست. یا از حد تحمل بعضی از خوانندگان بیرون است یا موضوعات ممنوعه ای را مطرح می کند یا اینکه ممکن است برچسب دخالت در کار نهادهای امنیتی را بخورد. کلا در حال حاضر مفیدترین بحثی که می توان نوشت، آی تی است، آن هم نه اینترنت و این چیزها، بلکه نرم افزار جدید و سخت افزار جدید و لم های فایرفاکس و نکات اوبانتو و در نهایت خوشگلی سوسانو و مردانگی جومونگ!
ترجیح می دهم به جای این چیزها، همان بحث همیشگی هوا را داشته باشیم. بله، اینجا هوا خوب است!

۱۸ شهریور ۱۳۸۸

بعضی ها هستند که در ظاهر خیلی آدم های خوبی هستند و مدام می گویند که ما آدم های خوبی هستیم و مدام از دیگران می شنویم که فلانی چه آدم خوبی است، اما در اصل همه اش یک نمایش است، در واقع نمایشی از آدم خوب بودن، نمایشی که متاسفانه خیلی هامان به آن دچار هستیم و در آن غرق شده ایم!
(ادامه…)

۹ شهریور ۱۳۸۸

خیلی اتفاقی دعوت شدیم، در واقع دعوت نشدیم، یکی از بچه ها یعنی حامد، شیطنت کرد و باعث رفتن ما یا درست تر بنویسم، آمدن ما به جشن ۳۱ اگوست، روز جهانی وبلاگ شد، و این طور بود که این جشن از حضور ما یعنی من، مهدی، حامد و علیرضا بهره مند شد!

(ادامه…)

۸ شهریور ۱۳۸۸

بخش مهمی از ذهن آدم ها را رابطه هایشان با آدم های دیگر اشغال می کند. اجتماعی به بالذات هستیم دیگر. این رابطه های به هم ریخته  و مرتب تاثیر خودشان را همه جا می گذارند. مثلا کارمندی هست که ساعت ۸ صبح با انرژی تمام بر سر کارش حاضر شده است، اما به ناگاه خبری از یکی از رابطه هایش می شنود، مادر، همسر، دوست، برادر، همکار، دوستِ دوست و دختر همسایه و پسر آقای رئیس! خلاصه خبری می شنود و این خبر آن روز کارمند محترم ما را می سازد، به قول دوستان خارجی خبر روزش را به فنا می دهد! بهره وری پایین می آید، کارها درست انجام نمی شوند و بقیه هم متاثر می شوند.

(ادامه…)

 
 
 

web analytics