کار امروز آمریکایی ها و اسرائیلیها، شده است بچه ترساندن. یکی شان می شود لولو خورخوره و یکی دیگر لولوی گنده تر. این یکی هو هو می کند و آن یکی می گوید که اگر افسار این لولوخورخوره را ول کنم، چه ها که نمی شود. حالا می خواهم ببینم اگر واقعا افسار این سگ دست آموز که به تعبیری حالا سوار صاحبان آمریکایی اش هم شده است، ول شود، چه می شود؟
اسرائیلی ها با یکدیگر تصفیه حساب می کنند. این یهودیان صهیونیست که در طمع، دست خودشان را هم از پشت می بندند، نمی توانند یه مقدار اندک پول را در دستان همسایه شان ببینند و سریع می گویند فلان بازرگان با ایران رابطه دارد که این همه پولدار شده است. طوری برای خود طرف هم جلوه می دهند که یا امر بخودش مشتبه می شود یا اگر مشتبه نشود، خودکشی اش می کنند تا صدایش در نیاید.
بعد آمریکایی ها می آیند و روغن ریخته را نذر چراغ می کنند و می گویند این بازرگان، با کشتی هایش کماندوهای اسرائیلی را به ایران قاچاق می کرده است. البته که جنس قاچاق به این بار شرف دارد چرا که حداقل یک استفاده ای برای کشور دارد، اما این کماندوها به درد لای جرز دیوار هم نمی خورند از بس که می ترسند!
خبر آمریکایی ها که از اساس دروغ است چون کماندوهای اسرائیلی در مقابله با چریک های حزب الله لبنان نیز در مانده اند چه برسد به بچه های سپاه در ایران! اما تصور این نکته که این کماندها در مسیر ماموریت های مهمشان! در داخل ایران، چند بار شلوارشان را از ترس خیس کردهاند هم می تواند جالب باشد.
دروغ آمریکایی ها از این هم فراتر می رود و می گویند اسرائیلی ها ۱۲ ماموریت در ایران اجرا کرده اند و تازه هلکوپتر هم با خودشان داشته اند، لابد شکلات هایی که پسر بچه ها به آن ها علاقه دارند را هلکوپتر تصور کرده اند.
اگر بنا به اطلاعات واقعی دادن باشد، بد نیست همین آمریکایی ها از دوستان اسرائیلی شان ماجرای چند نفوذ معروف بچه های سپاه به قلب اسرائیل را بپرسند. البته اسرائیلی ها این چیزها را حتی به اربابان آمریکایی هم نمی گویند چون مایه خفت و خواری است. ما هم نمی گوییم. گفتن اینها از زبان خود ما که لطفی ندارد، باید اسنادی باشد که راست و دروغ مشخص شود. اما همین قدر بگوییم که تعداد خالهای بدن فلان سردمدار اسرائیلی نیز در پرونده اش اینجا ضبط است، عادت های احمقانه و غیر قابل گفتن آن یکی نیز که اگر منتشر شود، دیگر آبرویی برای او نمی ماند تا در صحنه سیاست عمومی ظاهر شود که دیگر گفتن ندارد.
خلاصه بچه را می ترسانند و البته بیشتر خودشان می ترسند. این قضیه عملیات در خاک ایران هم مثل آن مردی می ماند که با کاسه ای ماست در کنار دریا بود و می گفت اگر این ماست را به آب دریا اضافه کنم، عجب دوغی می شود!
حالا تا وعده نهایی هنوز چند صباحی باقی مانده است. یا اسرائیلی ها خریت می کنند و ماشه جنگ را زودتر می کشند و زودتر حذف می شوند یا اینکه عقل به خرج می دهند و صاحبان اسمی اشان، قلاده را کمی محکمتر می کشند و جلوی واق واق کردنشان را می گیرند. وقت رویارویی مستقیم که برسد، خواهیم دید که این کماندوهای تا دندان که چه عرض کنم، تا حلق مسلط اسرائیلی، چطور فرار می کنند و میزان خیسی شلوارشان چقدر است. البته به زودی آن زمان فرا خواهد رسید که ان وعد الله حق!
