۱۷ شهریور ۱۳۸۹

از فیلترینگ نوشتن بین کسانی که داخل ایران هستند، به نوعی خودزنی است، چرا که وقتی با کمیته تعیین مصادیقی طرف هستی که آرای صادر شده از سوی آن قطعی است و در واقع کسی نیست که بالاتر از این کمیته حرف بزند، به نوعی خودکشی مجازی برای یک وبلاگ است. اما چه کنم که به قول مرحوم جلال آل احمد: قلم این روزها برای ما شده سلاح، بریده باد دستی که نداند این سلاح را چگونه باید به کار برد. بالاخره با نوشتن و حرف زدن است که فضایی برای نقد مسوولین فیلترینگ به وجود می آید و اگر در خانه کسی باشد، حتما به این حرف‌ها و نقدها گوش خواهد داد و اگر هم نباشد که هیچ!

(ادامه…)

۱۳ شهریور ۱۳۸۹

این نوشته تقریبا زمانی منتشر می شود که در جشن روز وبلاگ هستم، جشنی که تقریبا همه با عنوان بلاگ دی آن را می شناسند و این شناسایی بیشتر به خاطر زحمات تیم پرشین بلاگ و باشگاه هواداران آن و مدیر قبلی آن ـ یعنی تا ساعتی دیگر بیشتر مدیر نیست! ـ اقلیما پولادزاده اتفاق افتاده است. امروز همه از وبلاگ های محبوبشان می گویند و من هم باید از سه وبلاگ محبوبم بگویم، انتخابی دشوار از میان چندین و چند وبلاگ که همیشه می خوانمشان. هم می توان و صد البته باید قدیمی ها را معرفی کرد، هم وبلاگنویسان تازه نفس تر، اما مهمتر از همه معرفی وبلاگی است که هر روز می خوانم!

(ادامه…)

۱۲ شهریور ۱۳۸۹

نیروهای نظامی برای برآورد توان حریفانشان از الگوهای مشابهی استفاده می کنند. میزان سلاح های متعارف، قدرت هوایی، قدرت جابجایی نیرو، انگیزه نیروها، سلاح های غیر متعارف، توان موشکی و … همه معیارهایی هستند که باعث ایجاد تصوری از توانایی حریف می شوند و یک ارتش برای مقابله با آنها برنامه ریزی می کند. اما در میان همه این فاکتورها، یک سری سلاح های جدید هستند که در سال های پایانی قرن بیستم عملیاتی شده‌اند و فقط بر روی برخی ارتش‌های دنیا موثر هستند! آن هم ارتش‌هایی که خیلی ادعایشان می شود! این سلاح های جدید عبارتند از آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نقش‌های پرجم جمهوری اسلامی ایران و آن ارتش‌های ترسو هم نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا و ارتش رژیم صهیونیستی هستند!

(ادامه…)

۳ شهریور ۱۳۸۹

از خم جاده که می گذرم، یک خم دیگر در جاده پدید می آید! از این پمپ بنزین که رد می شوم، پمپ بنزین بعدی جلوتر آشکار می شود! این اتوبان قم ـ تهران که همه اش صد و بیست کیلومتر بیشتر نیست، خیلی خیلی دراز است و این روزهای من به رفت و آمد میان این دو شهر خیلی دور اما خیلی نزدیک می گذرد!