امسال ششمین سالی بود که در آستانه نیمه شعبان، جزئی از دست اندرکاران همایش دکترین مهدویت بودم. برای کسانی که این همایش را نمیشاسند و احیانا با این ترکیب اسم مشکلی دارند باید بگویم که این همایش سعی می کند با جذب مقالات و سخنرانی صاحب نظرانی از سراسر دنیا، نگاهی علمی به بحث موعودگرایی و مهدویت در ادیان و مکاتب مختلف و آثار اعتقاد به منجی در دولتها، افراد و جامعه بیاندازد. اما امسال که همایش ششم برگزار شد، یک فرق عمده با همایشهای قبل وجود داشت و این فرق چیزی نبود جز حضور دخترم، نازنین!
دخترم نازنین سادات، تازه یک ساله شده است. البته در همایش قبلی که سال قبل برگزار شد، میزبان پر افتخار حضور ایشان بودیم ولی به علت شرایط بعد از تولد و همچنین بیماری ای که در بدو تولد دچار آن شده بود، در همایش حاضر نشد و من هم بعد از همایش به سرعت به خانه برگشتم تا عزیز دل بابا را ببینم!
اما امسال، اژدهای کوچک ما حضور فعال و پرباری در همایش داشت! البته نازنین خانم در روز اول همایش به علت بار کاری زیاد پدر و خستگی مادر! حضور به هم نرساندند ولی از آن جایی که علاقه زیادی به مسافرت (بخوانید ددر رفتن) داشتند، در اختتامیه همایش حضور به هم رساندند و در مذاکره ای حساس با سردار سرلشگر، دکتر فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، یک عدد شکلات از ایشان دریافت کردند!
برای این می گویم مذاکره حساس و فشرده که دفعه اول دخترم شکلات را نگرفت ولی دفعه دوم حاضر به گرفتن شکلات شد! جا دارد از محبت و لطف سرلشگر فیروزآبادی هم تشکر کنم. پیش از این همیشه ایشان را به عنوان یک شخصیت نظامی می شناختم و در دیدارها و ملاقات هایی که همراه با دیگران با ایشان داشتیم، با نگاهی دیگر به ایشان نگاه می کردم اما وقتی برخورد با محبت و مهربانانه ایشان را دیدم، فهمیدم که پشت این شخصیت نظامی، یک انسان مهربان نیز وجود دارد.در عین حال به قدرت مذاکره دخترم هم پی بردم که شکلات اول را گرفت ولی مذاکره نکرد تا شکلات دوم را هم بگیرد!
البته علامه تیجانی هم حضور داشتند و ناظری بر این مذاکره و توافق بودند!




سیدعلی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ ۳:۴۴ ق.ظ:
شما به هر چی دوست داری بخند! خنده دوای درده!
[پاسخ]