۲۲ مرداد ۱۳۸۹

امسال ششمین سالی بود که در آستانه نیمه شعبان، جزئی از دست اندرکاران همایش دکترین مهدویت بودم. برای کسانی که این همایش را نمی‌شاسند و احیانا با این ترکیب اسم مشکلی دارند باید بگویم که این همایش سعی می کند با جذب مقالات و سخنرانی صاحب نظرانی از سراسر دنیا، نگاهی علمی به بحث موعودگرایی و مهدویت در ادیان و مکاتب مختلف و آثار اعتقاد به منجی در دولت‌ها، افراد و جامعه بیاندازد. اما امسال که همایش ششم برگزار شد، یک فرق عمده با همایش‌های قبل وجود داشت و این فرق چیزی نبود جز حضور دخترم، نازنین!

اینجا دخترم لوس شده است و بسیار بابایی !

دخترم نازنین سادات، تازه یک ساله شده است. البته در همایش قبلی که سال قبل برگزار شد، میزبان پر افتخار حضور ایشان بودیم ولی به علت شرایط بعد از تولد و همچنین بیماری ای که در بدو تولد دچار آن شده بود، در همایش حاضر نشد و من هم بعد از همایش به سرعت به خانه برگشتم تا عزیز دل بابا را ببینم!

در اینجا دخترم از گرفتن شکلات پرهیز می کند !

اما امسال، اژدهای کوچک ما حضور فعال و پرباری در همایش داشت! البته نازنین خانم در روز اول همایش به علت بار کاری زیاد پدر و خستگی مادر! حضور به هم نرساندند ولی از آن جایی که علاقه زیادی به مسافرت (بخوانید ددر رفتن) داشتند، در اختتامیه همایش حضور به هم رساندند و در مذاکره ای حساس با سردار سرلشگر، دکتر فیروزآبادی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، یک عدد شکلات از ایشان دریافت کردند!

اینجا مذاکرات نتیجه داده است و دخترم و رییس ستاد کل نیروهای مسلح دوست شده اند با هم :)

برای این می گویم مذاکره حساس و فشرده که دفعه اول دخترم شکلات را نگرفت ولی دفعه دوم حاضر به گرفتن شکلات شد! جا دارد از محبت و لطف سرلشگر فیروزآبادی هم تشکر کنم. پیش از این همیشه ایشان را به عنوان یک شخصیت نظامی می شناختم و در دیدارها و ملاقات هایی که همراه با دیگران با ایشان داشتیم، با نگاهی دیگر به ایشان نگاه می کردم اما وقتی برخورد با محبت و مهربانانه ایشان را دیدم، فهمیدم که پشت این شخصیت نظامی، یک انسان مهربان نیز وجود دارد.در عین حال به قدرت مذاکره دخترم هم پی بردم که شکلات اول را گرفت ولی مذاکره نکرد تا شکلات دوم را هم بگیرد!

البته علامه تیجانی هم حضور داشتند و ناظری بر این مذاکره و توافق بودند!



نظرات

دیدگاه از یاردانشجویان
در مرداد ۲۳, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ ق.ظ

جالب بود و روند مذاکرات خوب به تصویر کشیدید

[پاسخ]


دیدگاه از بوجی
در مرداد ۲۶, ۱۳۸۹ ۳:۳۹ ب.ظ

سلام
هوای نازنین من رو داشته باش و مراقبش باش.

[پاسخ]


دیدگاه از اصقری
در مرداد ۳۰, ۱۳۸۹ ۱۲:۴۹ ق.ظ

عجیب رفتین سر کار… آخه چقدر یک انسان باید نادان باشه که فکر کنه قراره کسی بعد از چند قرن از تو چاه بیاد بیرون دنیاش رو پر از عدل و داد کنه؟! تازه اون هم کسی که از رون مادرش متولد شده!
آدم نمی‌دونه به حماقت شماها بخنده، یا به خاطر گیر افتادن بین شماها برای خودش گریه کنه.

نگفتی یه موقع ممکنه این مردک بچه‌ت رو بخوره؟! این چه کاری بود کردی آخه مرد مؤمن!

[پاسخ]

سیدعلی پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ ۳:۴۴ ق.ظ:

شما به هر چی دوست داری بخند! خنده دوای درده!

[پاسخ]


دیدگاه از ناشناس
در مهر ۲, ۱۳۸۹ ۱:۲۶ ق.ظ

نازنین یا ملیکا

[پاسخ]

سیدعلی پاسخ در تاريخ مهر ۲م, ۱۳۸۹ ۱:۵۷ ب.ظ:

نازنین سادات!

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید