۲۲ تیر ۱۳۸۹

‫راس ساعت ۸ صبح یک روز تابستانی، رهگذری بسته ای سیگار نو را داخل سطل آشغال انداخت.‬

‫ساعت ۹ صبح، اکبر آقا با بدرقه زنش که می گفت انشاءالله بری دیگه برنگردی، از خانه خارج شد‬

‫ساعت ۱۰ صبح سطل آشغال منفجر شد‬

‫ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح، مسوول تیتر یک روزنامه عصر، تیتر اول را چنین تعیین کرد‬:

‫در انفجار بمب منافقین کوردل، یک رهگذر به شهادت رسید.‬



نظرات

دیدگاه از جواد
در تیر ۲۳, ۱۳۸۹ ۹:۱۳ ق.ظ

این همون داستنی نیست که سه چهار سال قبل نوشته بودی؟ (البته من اون موقع شنیدم شاید چند سال قبل ترش اونو نوشته باشی) تازه پاراگراف دومشم فرق داشت فک کنم!!!

[پاسخ]

سیدعلی پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱:۳۹ ب.ظ:

همون داستانه، تغییری هم نکرده.

[پاسخ]


دیدگاه از ساحل
در تیر ۳۰, ۱۳۸۹ ۲:۲۶ ب.ظ

سلام
این وزها به هر کجا قدم می گذارم همه چیز نو شده
شاید یصد سال خواب بوه ام شاید…

[پاسخ]


دیدگاه از علی
در مرداد ۴, ۱۳۸۹ ۱۱:۰۷ ق.ظ

خیلی قالب خوشکلی داری؛ بهت تبریک میگم…

[پاسخ]


دیدگاه از محمد
در مرداد ۸, ۱۳۸۹ ۳:۵۲ ق.ظ

همیشه از اینکه می تونی از موضوعات ساده داستان های ساده بسازی لذت می برم.

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید





 
 
 

web analytics