ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۲۳ مهر ۱۳۸۸
بعضی وقت ها سرمقاله نوشتن خیلی مشکل می شود. اینکه هر دو هفته یک بار سرمقاله ای جدید بنویسی و مطلب مطرح نشده ای را مطرح کنی، به خودی خود مشکل است، چه برسد به اینکه بخواهی جریان سازی هم بکنی و مخاطبان نشریه را به سمت و سویی که می خواهی، متوجه کنی.
چاره ای نیست جز اینکه مثل برخی از دوستانی که مجله منتشر می کنند و هر هفته را آخرین هفته جهان می بینند، به این و آن گیر بدهیم. و چه چیزی اصلا بهتر از این؟ چه چیزی بهتر از این که سرمقاله بنویسیم و فعالیت هایی را که خودمان نتوانسته ایم انجام بدهیم و دیگران به هر دلیلی توانسته اند در آن زمینه گامی بردارند، به اسم تذکر دوستانه نقد و تخطئه شخصی کنیم!
ای وای! سرمقاله خودم هم که دارد به همین سمت می رود، انگار نه انگار آقایی وجود دارد و زمین و زمان را مدیریت می کند و اگر دلش بخواهد و صلاح بداند، هر کاری در ید قدرت اوست. اصلا این نکته را نباید فراموش کنم که همان طور که کار کردن برای مولای عصر و زمان، بدون اجازه آن حضرت ممکن نیست، کار نکردن برای ایشان هم باید با اشاره آن حضرت باشد. البته چه فیض عظیمی از دست می رود و چه خسران سنگینی پیش می آید، وقتی که انگشت آن مولا به طرد کسی از شمار خدمتگذارانش اشاره می کند.
خوب، سه پاراگراف شد! یک سرمقاله استاندارد باید حداقل ۶۰۰ کلمه باشد، و هنوز خیلی مانده است. البته اگر واقعا بخواهم بنویسم و لطف حضرت بر این بنده قرار گیرد، در ۶۰۰ کلمه که هیچ، در چند هزار کلمه هم نمی توان گوشه ای از دریای لطف و حکمت امام آخر را بیان کرد. ولی در همین ۶۰۰ کلمه می توانم از خودم سوال کنم که در برابر لطف این امام جز قلمفرسایی ای که نفسم از من خواسته است چه کرده ام؟
آیا به اندازه دیگر ائمه، اگر چه حق ایشان را نیز ادا نکرده ام، تلاش بر ادای حق ولایت آن امام عظیم الشأن کرده ام؟ سالی یک یا چند بار به زیارت امام هشتم مشرف شده ام، و دیگر ائمه را نیز یاد کرده ام اما آیا تلاشی برای نزدیکی و قرب به درگاه تنها امام زنده انجام داده ام؟
یک مثال ساده می تواند راه گشا باشد، هر روز صبح صدقه دادن، به روایت صندوق های صدقه کمیته امداد، و به نقل از رسول اکرم(ص) هفتاد نوع بلا را دفع می کند. فکر می کنم همه شما و خود من بارها برای دفع بلا از خودمان و خانواده امان، صدقه داده ایم، ولی سوال این است که چند بار برای دفع بلا از کسی که از خانواده به ما نزدیک تر باید باشد، صدقه داده ایم؟
اصلا سنت صدقه دادن برای حفظ جان امام چقدر زنده است؟ سنت های دیگر پیش کش! لازم نیست شبهای جمعه اسلحه امان را روغن کاری کنیم و زیر بالشمان بگذاریم، اینها باشد برای یک وقت دیگر، فقط کافی است مبلغ کمی را هر روز یا هر هفته برای حفظ جان فرزند رسول خدا، صدقه بدهیم.
به قول شاعر، اگر می خواهیم که رشته محبت ما و امام زمانمان محکمتر شود، باید ما نیز سر این رشته را نگاه داریم، ایشان که از احوال ما آگاه هستند و به گرفتاری های ما رسیدگی می کنند!
همین است دیگر، وقتی می خواهی دلتنگی و خستگی از این دنیای محروم از حضور مستقیم امام را تحمل کنی، لاجرم اختیار قلم از دست می رود و هر چه بخواهد می نویسد. مثلا قرار بود از محتوای این شماره بنویسم، از مهدویت در فضای مجازی، اما نشد!
پی نوشت:
این مطلب در نشریه ساعت صفر به عنوان سرمقاله شماره ۶۹ منتشر شده است.