ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ: ۱۴ شهریور ۱۳۸۸
یکی از کارهای رایج این روزها، فرار کردن از مقابل حریف و ادامه بازی در زمینی دیگر است. زمینی که دیگر در آن خبری از حریف نیست و می توان رجز خواند و حریف را مجازا به زمین کوبید و پیروز شد. اما حریف کیست؟ زمین کجاست؟ می گویم.
با مثالی قضیه را توضیح می دهم. شخص الف در مقابل حرف های شخص ب قرار گرفته است. استدلال ها شخص ب قوی تر است و دلایل معتبر، لذا شخص الف که قادر به پیش بردن بحث نیست، با بزرگنمایی مسائل کوچک، نادیده گرفتن دلایل معتبر و در نهایت سفسطه تلاش می کند تا جلسه ای را که در آن شکست خورده است، با پایان برساند.
سپس وقتی دیگر شخص ب حضور ندارد، بازی را ادامه می دهد و استدلال های سستی را در نبود او و در مقابل دیگرانی که گوش های خوبی برای شنیدن استدلال های او دارند، مطرح می کند و در نهایت چنین می نمایاند که خود برنده شده است. این کار در واقع فرار کردن از مقابل حریف و بازی کردن در ورزشگاهی است که تماشاگر دارد ولی حریف ندارد!
این روزها این کار به شدت رواج پیدا کرده است، همان طور که در ابتدای این نوشته نیز گفتم.
البته اگر قضیه فقط در حرف باشد، تنها یک بی اخلاقی است، مساله اما زمانی بزرگ می شود که شخصی که در زمین حریف بازی نمی کند، معمولا شنوندگان نیمه آگاهی هم دارد که گوش به دهان او دارند و در جای دیگری که صحبت می کند، با محکوم کردن شخص ب، زمینه حذف فیزیکی یا حذف اندیشه او را به این علت که خود نمی پسندد، فراهم می آورد.
در واقع شخص الف، بحث را بر نمی تابد چون توانایی آن را ندارد، به جای دیگری می رود و زمینه حذف شخص ب را می ریزد.
در بهترین حالت می توان گفت این کار اخلاقی نیست. در حالت معمول باید گفت این عمل کاری پست است و در نهایت اسم این کار را جنایت می توان نهاد. بیایید جنایت کار نباشیم.