۲۷ شهریور ۱۳۸۸

اینکه همیشه شعار بدهیم و بگوییم که اسرائیل بالاخره روزی نابود خواهد شد، فی نفسه امر خوبی است. همین شعارها باعث دلگرمی مبارزان می شود و در عین حال به ملت های دنیا می فهماند که بالاخره کسانی هستند که زیر بار اشغال فلسطین که بسیار دراز مدت هم شده است، نمی روند. در حقوق بین الملل هم اعتراض مستمر پذیرفتنی است و اگر تغییری در وضع موضوع مورد اعتراض پیش بیاید، این اعتراض در نظر گرفته می شود. اما بالاخره باید کاری کرد. اینکه نمی شود که اسرائیلی ها همه اش از حمله به ایران بگویند و طرح بدهند، تمرین نظامی انجام بدهند و در بوق و کرنا کنند که اصلا نیازی به استفاده از پایگاه های آمریکایی هم نداریم. ما هم باید حرکتی کنیم و طرح نقشه بدهیم و تمرین های نظامی ارتشمان را به رخ بکشیم. بماند که آنها که باید، طرح و نقش می دهند، اما این باعث کوتاهی ما نمی شود. برای روز قدس امسال، یک طرح ابتدایی از چگونگی حمله و آزادسازی فلسطین به ذهنم رسیده است که می نویسم. طرحی خام، بدون اطلاعات کافی و غیر عملی است، اما … طرح حمله به اسرائیل است!
(ادامه…)

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

امروز نگاهی به پیش نویس های ماندگار شده در وبلاگم انداختم. محض نمونه حتی یک کدامشان قابل انتشار نیست. یا از حد تحمل بعضی از خوانندگان بیرون است یا موضوعات ممنوعه ای را مطرح می کند یا اینکه ممکن است برچسب دخالت در کار نهادهای امنیتی را بخورد. کلا در حال حاضر مفیدترین بحثی که می توان نوشت، آی تی است، آن هم نه اینترنت و این چیزها، بلکه نرم افزار جدید و سخت افزار جدید و لم های فایرفاکس و نکات اوبانتو و در نهایت خوشگلی سوسانو و مردانگی جومونگ!
ترجیح می دهم به جای این چیزها، همان بحث همیشگی هوا را داشته باشیم. بله، اینجا هوا خوب است!

۱۸ شهریور ۱۳۸۸

بعضی ها هستند که در ظاهر خیلی آدم های خوبی هستند و مدام می گویند که ما آدم های خوبی هستیم و مدام از دیگران می شنویم که فلانی چه آدم خوبی است، اما در اصل همه اش یک نمایش است، در واقع نمایشی از آدم خوب بودن، نمایشی که متاسفانه خیلی هامان به آن دچار هستیم و در آن غرق شده ایم!
(ادامه…)

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

یکی از کارهای رایج این روزها، فرار کردن از مقابل حریف و ادامه بازی در زمینی دیگر است. زمینی که دیگر در آن خبری از حریف نیست و می توان رجز خواند و حریف را مجازا به زمین کوبید و پیروز شد. اما حریف کیست؟ زمین کجاست؟ می گویم.
(ادامه…)

۹ شهریور ۱۳۸۸

خیلی اتفاقی دعوت شدیم، در واقع دعوت نشدیم، یکی از بچه ها یعنی حامد، شیطنت کرد و باعث رفتن ما یا درست تر بنویسم، آمدن ما به جشن ۳۱ اگوست، روز جهانی وبلاگ شد، و این طور بود که این جشن از حضور ما یعنی من، مهدی، حامد و علیرضا بهره مند شد!

(ادامه…)

۸ شهریور ۱۳۸۸

بخش مهمی از ذهن آدم ها را رابطه هایشان با آدم های دیگر اشغال می کند. اجتماعی به بالذات هستیم دیگر. این رابطه های به هم ریخته  و مرتب تاثیر خودشان را همه جا می گذارند. مثلا کارمندی هست که ساعت ۸ صبح با انرژی تمام بر سر کارش حاضر شده است، اما به ناگاه خبری از یکی از رابطه هایش می شنود، مادر، همسر، دوست، برادر، همکار، دوستِ دوست و دختر همسایه و پسر آقای رئیس! خلاصه خبری می شنود و این خبر آن روز کارمند محترم ما را می سازد، به قول دوستان خارجی خبر روزش را به فنا می دهد! بهره وری پایین می آید، کارها درست انجام نمی شوند و بقیه هم متاثر می شوند.

(ادامه…)