۶ مرداد ۱۳۸۸

سال گذشته بود که نوشتم معرفت امام غائب را کسب کردن، بسی بهتر و واجب تر از جشن گرفتن است. نوشتم که به گفته خود آن حضرت، ایشان در میان ما هستند و از احوال ما آگاه، ماییم که با اعمالمان حجاب غیبت را به خودمان تحمیل کرده و می کنیم. گفتم و نوشتم، همان طور که دیگران بسیار گفته اند و نوشته اند اما …
باز هم نیمه شعبان نزدیک شده است و همه به ناگاه به یاد آن افتاده اند. انبوه جشنواره ها و همایش ها و جشن های دولتی و نیمه دولتی و شرکتی در راه است و همه به فکر این هستند که چگونه ایوان خانه را تزئین کنند، غافل از اینکه خانه از پای بست ویران است!

دوباره جشنواره ها به پا می شود، به سرعت جمعی تشکیل می شوند و بودجه های سرگردانی را پیدا می کنند و بعد ستون های جشنواره یا همایش یا جشنی بالا می رود و برای هر چه عظیم تر نشان دادن آن، عناوین پر طمطراق انتخاب می شود، پای خارجی ها هم به وسط کشیده می شود و در جایی که خیلی از آنها نمی دانند اصلا مهدویت چیست و مهدی کیست، به عشق سفر به ایران، چیزی می کشند و خطی به هم جمع می آید و خوراک مصاحبه مطبوعاتی ای را فراهم می کند که بگوید فلان تعداد اثر از آمریکای شمالی رسیده است و فلان تعداد اثر از خاور دور! نقش ایوان است دیگر!

وقت خرج کردن است دیگر! طاق نصرت هر محلی که بزرگتر باشد، چراغانی هر خیابانی که شعله های بیشتری داشته باشد و مداح معروف تری که دعوت شود، باعث افتخار است و لابد رضایت آقا را به دنبال دارد.

کسی این وسط نمی آید بگوید که اصلا فلسفه غیبت امامی که تولدش را جشن گرفته اید، چیست؟ کسی نمی پرسد که از سال گذشته تا الان که جشن با شکوه تر و در واقع پر خرج تری گرفته اید، چقدر به ظهور نزدیک تر شده اید، چقدر معرفت امام زمان را کسب کرده اید و چه مقدار در مسیر رضای آن حضرت گام برداشته اید؟ حتی کسی نمی پرسد که از سال گذشته تا به حال، چقدر درباره آن حضرت پرسیده اید و کسب علم کرده اید؟

اگر جایی هم همایش علمی ای برگزار می شود، بیشتر همه به فکر این هستند که بگویند خرجش زیاده می شود و فلان استاد چرا با هواپیما آمده است و با دست کتاب مقالات همایش را وزن می کنند و بعد نگاه می اندازند یعنی اینکه، نمی ارزد این همه خرج کنی و چند جلد مجموعه مقاله تحویل بدهی، انگار نه انگار اگر همین تولید علم ها هم نباشد، رسما از سال گذشته و جشن قبلی تا این جشن، هیچ چیزی به دانش و آگاهی ما اضافه نشده است و اصل همین حرکت های علمی است، پول خرج کردن و چراغانی کردن، فرع است!

اینها را به عنوان سرمقاله نشریه ساعت صفر نوشتم تا اندکی از ناراحتی خودم را بازگو کرده باشم. ناراحتی از اینکه خانه از پای بست ویران است، خواجه در فکر نقش ایوان است!



دیدگاه خود را بنویسید