توفیق اجباری بود این روزها که وبلاگ نداشتم، ماجرای پایین آمدن وبلاگم را برای برخی دوستان گفته ام، بیشتر مقصر خودم بودم و البته مقداری نیز زبان نفهمی شرکت میزبان دامنه های اینترنتی ای که از آن خرید کرده ام نیز دخیلی است. اما در توفیق اجباری بودن این امر شکی ندارم. چطور؟ خوب دلایلش واضح است!
توفیق اجباری من در ننوشتن بود. یعنی اگر این یک ماه و خورده ای وبلاگ داشتم، حتما مطالبی از من صادر می شد که از مغز خودم بیرون آمده بود و تجربه نشان داده است که مغز من، نه تنها درست فکر نمی کند، بلکه اشتباه هم می بیند و می شنود و چیزهایی را که اشتباه دیده و شنیده، مبنای واکنش های خودش قرار می دهد. پس چه بهتر که چنین مغزی این ایام از نشان دادن خروجی هایش محروم بوده است. حداقل باعث نشده تا این سر از روی تن کنار برود!
این روزها منتظر ورود مهمان جدیدی به خانه هستیم. بانوی کوچک که هنوز منهای ده روز را می گذارند. نازنین قرار است این هفته یا هفته دیگر متولد شود و بنده را به مقام پدری و مادرش را به مقام مادری برساند. این ۹ ماه هم تمام می شود و می رود و روسیاهی طبق معمول به من می رسد،
آخر هر اتفاقی که می افتد، مقصر آقایان هستند ولا غیر!
نازنین البته در فضای مجازی عموها و خاله ها و عمه ها و دایی های خوبی دارد که احوال مادر و پدر و خودش را می پرسند و بنده را شرمنده می کنند. اگر وقایع این چند روزه نبود، قطعا تولد نازنین شیرینی بیشتری برای من به ارمغان داشت. ولی خوب باز هم روزهای شیرینی را انتظار می کشم. این روزها حدس می ز نیم نازنین ۱۸ تیر متولد می شود!
این پست برای شروع دوباره بود. دوستان خوبم این روزها سراغ نوشته های مرا می گرفتند، از همه شان ممنونم و باز هم می نویسم، همین!
