۳۰ فروردین ۱۳۸۸

از هنگامی که استراتژی پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) که اولین حمله به هر یک اعضای خود را با سلاحی غیرمتعارف پاسخ می دهد، مبنای عمل شیرین قرار گرفت؛ خطرناک ترین نبردها نیز به تفریحی چند دقیقه ای تبدیل شده بود.

نبردهای سهمگینی که هر یک برای حذف کردن نام کشوری از روی نقشة بزرگ جغرافیایی اتاق نشیمن کافی به نظر می رسید یا حتی در گذشتة نه چندان دور می توانست با پاره شدن نقشه به از بین رفتن کل جهان بیانجامد، حالا با قاطعیت به پایان رسیده بود و طرف های متخاصم هر یک با زخم های مهلکی که برداشته بودند، در پوشش دفاعی فرو می رفتند؛ پوششی که خود نیز اعتمادی به آن نداشتند.


اتاق نشمین از این وضعیت راضی بود. میزهای سنگین دیگر به عنوآنجان پناه هایی که در هنگام خطر مورد استفاده قرار می گیرند، کاربردی نداشتند و وظیفه نخستین خویش را انجام می دادند و صندلی ها به آسودگی منتظر پذیرایی از نخستین استفاده کنندگان متعارفی بودند که به جای پرتاب کردن، بر روی آنها می نشستند.

پیش خدمت ها در ابتدای ارتقای توان تسیلحاتی شیرین، روزهای پرکاری را از سر گذراندند. کار پر زحمت و در عین حال لازم تعویض بشقاب های دکور از ملامین به چینی های قدیمی آن چنان نفسی از ایشان برید که سر پیش خدمت مرخصی هفتگی را به دو روز افزایش داد و خود بعد از چندین سال سرپیش خدمتی، کارهای یک پیش خدمت ساده را انجام داد. این نارضایتی چندان طول نکشید؛ زیرا وظیفه سنگین پاک کردن صحنة نبرد که همیشه بر عهده پیش خدمت ها بود و در زیر حملات شدید دو گروه متخاصم نیز از انجام آن معاف نبودند، برای مدتی نامعلوم به پایان یافته رسیده بود.


سایر افراد خانه نیز هر یک دلایلی برای خوشحالی داشتند؛ پدربزرگ از این خوشحال بود که با استفاده شیرین از این سلاح مهیب، توان کلی خانواده افزایش یافته است و از این رو صبح ها که برای پیاده روی بیرون می رفت با غرور به جوانانی که تا دیروز او را مسخره می کردند، می نگریست و به جای فریاد کشیدن و از دست روزگار گله کردن، لبخند می زد.


سلاح جدید، باعث غرور نوة کوچک پدربزرگ نیز می شد، او که تا پیش از این در همسالان خود به بزدلی شهرت داشت و در هنگام خطر تنها راه پیش روی خود را فرار کردن می دانست، حالا از همه چیز اطمینان کامل داشت و برای همین کوچه، فاتحی جدید برای دعواهای روزمره پیدا کرده بود.


شیرین و سلاح جدیدش آن چنان موضوع جالبی بود که به خانه و یا اهل محل محدود نماند و به زودی در تمامی شهر خبر استفاده او از سلاحی نوین، پیچید و از آنجایی که هیچ کس جز خود شیرین ماهیت، قابلیت ها و محدودیت های آن را نمی دانست، شایعه ها به سرعت، شهر را زیر پا گذاشتند.


سلاحی قوی، تعیین کننده، استراژیک؛ متن تلگرافی بود که جاسوسی برای کشورش فرستاد و باعث شد تا شهرت سلاح شیرین به کشورهای همسایه نیز کشیده شود و کارشناسان نظامی برای شناخت و مقابله با آن گروه هایی را مامور کنند.


پس از گذشت سه ماه، و در حالی که در این مدت شهرت کاشف هر اختراعی فروکش می کند، شهر همچنان در کنجکاوی و ترس و احترام می سوخت و هنگامی که فصل نامه «صنایع دفاعی» شماره جدید خود را با با تصویر پوزخند شیرین منتشر کرد، آشکار شد که حتی کارشناسان ارشد صنایع نظامی نیز از شناخت دقیق این سلاح نوین نا امید شده اند.

هنگامی که همین شماره از مجله مقابل ستاد مشترک کشور همسایه قرار گرفت، بحث های شدیدی را دامن زد. از مدت ها قبل میان این دو کشور اختلافات شدیدی به وجود آمده بود و مسیر بحث ها در کشور همسایه به سمت یک حملة نظامی برق آسا برای اشغال مناطق اختلافی پیش رفته بود، اما حالا با ظهور فن آوری شیرین، کارشناسان نظامی همسایه در شروع نبرد تردید داشتند، ولی با توجه به اینکه همیشه تصمیم نهایی توسط ژنرال ها گرفته می شود و کارشناسان تنها برای تایید و به اجرا درآوردن دستورات آنها مورد توجه قرار می گیرند، فرمان شروع مقدمات تهاجم صادر گردید. هر چند کندوکاو در علت اصلی صدور این فرمان نهایتاً به حسادت دختر رییس ستاد مشترک می رسید، اما مگر جنگ­های جنگ ها بهانه های مهم تری دارند؟


در این میان قدرتمند ترین فرد شهر، هر روز صبح با یک رنوی سفید رنگ از خانه خارج می شد و فاصله تا محل کارش را با همان سرعت سابق، می پیمود. تنها فرقی که پس از کشف سلاح جدید در رانندگی شیرین پدید آمده بود، احترام به چراغ ومقررات راهنمایی بود که به عقیدة تمامی تحلیلگران از اعتماد به نفس ناشی از قدرت، منشاء می گرفت؛ زیرا هنگامی که فرد صاحب قدرت مقررات را در چنگ خود می بیند، لذتی از شکستن آنها نمی برد و تنها مقررات بزرگ تر او را وسوسه می کنند.


اندک اندک نوبت نخستین آزمایش سلاح شیرین فرا می رسید. هرچند تمامی مردم شهر به پیروزی ایمان داشتند، اما ژنرال ها تصمیم گرفتند که از روی احتیاط نیروهای نظامی را نیز آماده کنند. هنوز برای کارشناسان مشخص نبود که آیا این سلاح، کاربرد خاصی از سلاح کشف شده ای است که تنها شیرین به آن آگاهی دارد یا سلاحی است که به تازگی توسط خود او کشف شده است؟


حتی هنگامی که فرمانده دفاعی شهر زنگ خانه شیرین را به صدا در می آورد، از اینکه بتواند کمک قابل توجهی دریافت کند، مطمئن نبود؛ زیرا می اندیشید که این سلاح تنها در درگیری های خانگی به کار برده شود و حتی در صورت توسعه توانایی های آن، حداکثر جنگ های محدود خیابانی را پوشش دهد!


تمامی گفتگوی شیرین و فرمانده دفاع شهر، توسط خبرنگار سمجی که در اتاق نشیمن میکروفونی کار گذاشته بود، ضبط شد و تنها نکته قابل استخراجی که شورای نویسندگان نشریه عصرها متوجه آن شدند، قصد شیرین در سفر به کشور همسایه بود. در آن میان، یکی از اعضای تازه وارد شورای نویسندگان، دانشجوی ترم آخری که به ارزیابی حقوقی مقالات قبل از انتشار می پرداخت، به این نکته اشاره کرد که شاید این سلاح، اثرات معنوی بر جا می گذارد و نشانه های مادی ندارد، اما این اظهار نظر با تمسخر سردبیر و مدیرمسوول، که هر دو در مورد این مساله مهم وارد عمل شده بودند، روبرو شد.


خبرنگارهای زیادی لبخند شیرین را هنگام سوار شدن بر هواپیما ثبت کردند و مجله تحقیقات روانی در تفسیری، این لبخند را به اعتماد به نفس بسیار تفسیر کرد؛ اعتماد به نفس شخصی که از موفقیت خود مطمئن است. هفتة بعد همان خبرنگاران به همراه عده ای از همکاران خارجی خود، تصویر لبخند شیرین را هنگامی که پیروزمندانه از هواپیما پیاده می شد، ثبت کردند. جنگ قبل از شروع، به پایان رسیده بود و حالا تمامی دنیا می دانستند که دیگر میان کشور همسایه و کشور شیرین جنگی صورت نخواهد گرفت.

***

چند ماه بعد سردبیر جدید نشریه عصرها که به تازگی از رشته حقوق فارغ التحصیل شده بود، تیتر اصلی را به کشف راز سلاح شیرین، اختصاص داد. سرمقاله به تحلیل ماجراهایی که از ابتدای کشف توانایی شگفت انگیز شیرین رخ داده بود، می پرداخت:


«… به نظر اکثر کارشناسان، سلاح شیرین نمی تواند نشانه های مادی ویژه ای داشته باشد، چرا که با هیچ سلاحی امکان تغییر رای و عقیده مقامات نظامی و غیرنظامی کشور همسایه در مورد حمله به کشور ما وجود نداشته است. همچنین براساس گزارش های سرویس اطلاعاتی، در هیچ یک ملاقات های شیرین، شی یا ابزاری در دستان وی موجود نبوده است و حتی فکر استفاده از هیپنوتیزم ـ که برخی نشریات آن را مطرح کرده اند ـ نیز خنده دار به نظر می رسد. شیرین با هر یک از این مقامات تنها ۳۰ تا ۵۰ دقیقه گفت و گو کرده است و بعد از هفت روز گفت و گوی پی در پی با قرارداد صلحی پایدار به کشور بازگشته است….»

سردبیر جدید در انتها نتیجه گرفته بود که برای کشف راز سلاح شیرین تنها باید محتوای محرمانه گفت و گوهای او را ارزیابی کرد، چرا که شاید او در این گفت و گوها با نشان دادن آثار سلاح ویرانگر خود، کشور همسایه را وادار به امضا قرارداد صلح کرده است.


روزنامه عصرها در خانة شیرین دست به دست گشت و به بایگانی نشریاتی که در رابطه با شیرین مطلبی نوشته بودند، اضافه شد و قدرتمندترین فرد شهر با احساس رضایت از افشای راز سلاح عجیبش، تصمیم گرفت باسردبیر نشریه عصرها، گفت و گویی داشته باشد!

سیدعلی پورطباطبایی

پایان: جمعه، ۱۶/۳/۱۳۸۲

بازنویسی نخست: جمعه ۳۰ /



نظرات

دیدگاه از پرشین بلاگرز
در اردیبهشت ۴, ۱۳۸۸ ۸:۲۶ ب.ظ

با سلام
بنا به دلایلی لینکهای قبلی لوگوی پرشین بلاگرز از کار افتاده است، از شما دوست عزیز درخواست میکنیم تا لوگوهای جدید را جایگزین کنید.

http://persianbloggers.blogspot.com/2008/12/logo.html

با تشکر از اینکه همراه پرشین بلاگرز هستید.

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید





 
 
 

web analytics