۷ دی ۱۳۸۷

سری نوشته های سی سال با انقلاب اسلامی، بهانه ای شده است تا دغدغه های ذهنی چند ساله ام را مطرح کنم. اینها سوالا ت ذهن من بوده اند که در طول چندین سال در گفتگو با افراد مختلف و مطالعات گوناگون به پاسخ رسیده اند. تعجبی هم ندارد که بسیاری از این سوالات و دغدغه ها برای دیگران هم مطرح شده است چرا که محیط اجتماعی تقریبا یکسانی دور من و بسیاری از اطرافیان را گرفته است. اما مطلب شماره چهارم زمانی به ذهنم رسید که مشغول بازی نایت هود، یکی از بازی های آن لاین فیس بوک بودم.

شاید برخی از خوانندگان وبلاگ من، بازی نایت هود را بازی کرده باشند، بازی که براساس سلطنت و حکومت بر رعایا و فرمان برداری از فرمانروایان استوار است. هر چه افراد بیشتری را به بازی دعوت کنیم  و این افراد زیر مجموعه بازیکن باشند، قدرت و توان فرد بالاتر می رود و به درجات بارون، کنت، تا کینگ می رسد.

اما چه چیز بازی جالب است؟ در این بازی دو نوع زندگی وجود دارد، زندگی آزاد و زندگی  در قید! زندگی در قید یعنی زیر مجموعه فرد قویتری بودن که الزاما بد هم نیست و باعث رسیدن پول و نیرو و اسلحه می شود چرا که هر کسی برای فرار نکردن نیروهایش به آنها پاداش هایی می دهد.

به تناسب زندگی هایی که در بازی وجود دارد، افراد آزاد سعی می کنند تا جنبش های اعتراضی بر علیه سلطنت به راه بیاندازند و با شماست که یا برای آزادی مبارزه کنید یا اینکه در امنیت و رفاهی که سلطنت برای شما به ارمغان می اورد شریک شوید و از جنگ های داخلی برای ارتقا رتبه خودتان استفاده کنید.

چندین بار در این بازی، از من دعوت شده است تا به جنبش اعتراضی علیه ملکه مارینا، بالاترین امتیاز فعلی نایت هود بپیوندم و برای آزادی مبارزه کنم اما به دلیل امنیت و راحتی و استفاده از مواهب سلطنت، تا به حال دست به این کار نزده ام!

حالا اگر این بازی را در دنیای واقعی پیاده کنیم، می توان محمدرضا شاه را سلطان دانست و سیستم سلطنت را هم سیستم مستقر، و انقلابیون و پدران ما که انقلاب کردند را این جمعی که می خواهند از عهده سلطنت رها شوند، پنداشت. در چنین حالتی کسی که علیه محمدرضا شاه برخاسته است، باید یا به امید زندگی بهتری این کار را انجام داده باشد یا واقعا به کاری که انجام می دهد ایمان داشته باشد. به نظر من پدران و مادران ما به کاری که انجام دادند، ایمان داشتند!

علاوه بر این، به غیر از ماه های پایانی عمر سلطنت در ایران که عموم مردم نیز به صف انقلابیون پیوسته بودند، بقیه سال ها از خرداد ۴۲ به بعد، بیشتر صحنه مبارزه گروه هایی بود که اتفاقا اگر مبارزه نمی کرند، نفع بیشتری از رژیم به آنها می رسید. دانشجویان، روحانیون، بازاریان و طبقه متوسطی که در گروهای مختلف برای براندازی محمدرضا شاه فعالیت می کرد، به شهادت اسناد ساواک و گفته های خودشان جزو ادم های بی کار یا غیر منتفع از حکومت نبودند. شاه حاضر بود برای حفظ سلطنت هر امتیازی را بدهد و سیاست چماق و هویج جزو ارکان سیاست وی بود.

اما اینکه چرا این گروه های اجتماعی به جای لذت بردن از منافع حاصله از سلطنت، نفی سلطنت را انتخاب کردند، نشان از برتر بودن ارزش های معنوی در بین ایشان و ایمان به درست بودن فعالیت هایشان دارد.

دو روز قبل در راه برگشت از همایش شیخ بهایی در مشهد، با یکی از همین پدران نسل ما که هم در انقلاب حضور داشته است و هم در جنگ و هم اکنون در آموزش و پرورش مشغول به کار است، این بحث را پیش کشیدم و او هم ضمن تایید این حرف من گفت که واقعا زمان آنها نترسی خاصی به ایشان تزریق شده بود و انگار واقعا گلوله را نمی دیدند و صدای تیر را نمی شنیدند!

در واقع همه حرفم این است که پدران و مادران ما کاری کردند کارستان!

—————–

در این زمینه تا به حال نوشته ام:

سی سال انقلاب اسلامی ـ ۱ ـ  جدایی عمل گرایانه دین از سیاست مورد نیاز است

سی سال انقلاب اسلامی ـ ۲ ـ مدیران روحانی و انقلاب اسلامی

سی سال انقلاب اسلامی ـ ۳ ـ شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما!

سی سال انقلاب اسلامی ـ ۴ ـ کاری که پدران و مادران ما کردند!



نظرات

دیدگاه از حامد
در دی ۸, ۱۳۸۷ ۱:۱۳ ب.ظ

مثل اینکه اسید سولفوریک تراوشات افکارت زیاد شده برادر سید علی آل پورطباطبایی…

[پاسخ]


دیدگاه از محمد
در دی ۹, ۱۳۸۷ ۱۲:۰۴ ب.ظ

سلام
فقط زمان آنها نبوده . در زمان خود ما هم اگر موقعیتش پیش بیاید خیلی ها حاضرند جانشان را به خاطر ایمان و اعتقاداتشان از دست بدهند حتی خود شما هم که در بازی این کا را نمیکنید مطمئنا در بیرون از بازی دست به این کار خواهید زد و حتی شاید زیر تانک هم بروید البته پلاستیکی

[پاسخ]


دیدگاه از علی محمدپور
در دی ۱۲, ۱۳۸۷ ۲:۱۱ ق.ظ

سلسله خوبی را در دست گرفته ای و خوب می بافی که فکر کنم چهره معشوقی زیبا از آن بیرون بیاید( به در آید) راستی به روز شدم با : تدبر در رویدادهای روز ۱/ ایران(حماس) پیروز می شود یا (دولت های عرب+اسرائیل)

[پاسخ]


دیدگاه از ناشناس
در دی ۱۲, ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ ق.ظ

سلام
من دیگر در مسلمانی خودم شک کرده ام آیا من مسلمانم؟
دارم می بینم یهودیهای سراسر دنیا سالیانه ۱میلیارد دلار به اسراییل کمک می کنند ولی من داریم توی خودم می پیچم
افرادی توی کشورمان هستند که حتی از داشتن اب هم عاجز هستند ولی من ساکتم حالا هم که داریم حرف می زنیم همه حرفها سیاسی است چه کسی رییس جمهور بشه که حالا ما دانشجو راحت تر باشم یا چه کسی رییس جمهور بشود که حجاب سختگیری نشود
من به آن یهودی که از ایران پول ارسال میکنه برای اسراییل خرده نمیگیرم چون آن فرد به هم کیش خودش کمک میکنه به خودم ایراد می گیرم که چرا من میتوانم به هم دین خودم کمک کنم ولی نمی کنم
ما حرف میزنیم یعنی ایمان داریم ولی آنها عمل میکنند ولی مسلمان نیستند پس هردو زیانکاریم یا حداقل آنها توی دنیا سودمندند ولی من چه؟
توی خیابون آنقدر گرم چهره وصدای دوست دخترم هستم که صدای گریه دختر ۵ ساله ای که فالهاشو نفروخته و سردش هم هست به گوشم نمیرسه یا خودمو گول میزنم و به خودم میگم : به من چه اونم خدا داره من نباید بر خلاف سرنوشت عمل کنم ولی یه کم فکر نمیکنم شاید اون بچه امتحانی برای من باشه از طرف خدا.
ولی یکبار به خودم حق میدم و میگم من هیچوقت دوست ندارم به خودم بگم نباید یک اتفاق مانند فلسطین را سرپوشی بر اتفاق دیگر مانند بیچارگی افرادی در داخل ایرانمان کنم.
می بینم که دارند توی فلسطین یا هرجای دیگه آدمهارو میکشند ولی من چون از حالا از یک شخص داخلی خوشم نمیاد و آن شخص در حمایت از فلسطین حرف میزنه من به خودم میگم همشون از یه قماش هستند مگر بزرگترین ثروت من عقلم نیست ؟ پس چشمام و احساساتم چرا تصمیم میگیرند؟چرا تمام زندگیم فقط شده ۲ تا چیز: دختریا ارتباط با اون و سیاست مشقی
کاری ندارم به اینکه طرفدار خاتمی هستم یا احمدی نژاد یا….. فقط فکر میکنم در نقش یک انسان ازاد
نمیدانم
نمیدانم…….
پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) : هر مسلمانی که صدای مسلمانی دیگر را بشنود که فریاد میزند : ای مسلمانان به فریادم برسید ، وساکت بماند او به خدا قسم دیگر مسلمان نیست
باشد که تقوای من خاموشی نباشد فرقی نمیکند در کجای این دنیا باشد.

[پاسخ]


دیدگاه از علیرضا
در دی ۱۶, ۱۳۸۷ ۳:۰۸ ق.ظ

سلام
علی جان تو که به وضعیت موجود همیشه راضی عمرا اگر آن موقع هم بودی می پذیرفتی و لذت می بردی:)

[پاسخ]


دیدگاه از پاپیروس
در دی ۱۶, ۱۳۸۷ ۱۱:۰۵ ق.ظ

سلام
فرا رسیدن ایام سوگ امام حسین و آقا ابوالفضل را به شما دوست عزیز تسلیت میگم . التماس دعا

[پاسخ]


دیدگاه از مهدیه
در دی ۲۵, ۱۳۸۷ ۹:۴۰ ب.ظ

فهمیدم

قسمت آخر این سریال (سری) نوشته هاتون

در تاریخ ۲۲ بهمن پخش میشه

خدا ختم به خیر کنه!

[پاسخ]


دیدگاه از پسری با کفشهای کتانی
در دی ۲۷, ۱۳۸۷ ۴:۵۷ ب.ظ

(:

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید