این سال ها که می گذرد، قیمت قد کمان ماست! می گذرد و تجربه به ارمغان می آورد و البته زکات علمی که با این تجربه ها به دست می آید، نشر دادن آن است. اگر تجربه ها را برای خودمان نگه داریم، دیگران را وا می داریم که عین تجربه ما عمل کنند و البته اگر آنها را منتشر هم کنیم، بعید است که دیگران از تجربه ما درس بگیرند، ولی خوب ما رسالت خودمان را انجام داده ایم. یکی از تجربه های مفیدی که سالها کار اجرایی و علمی در قم برایم به ارمغان اورده است، این نکته است که یک روحانی مجتهد نباید مدیریت موسسه ای را به صورت فردی به عهده بگیرد، چرا؟ با هم بررسی می کنیم.
مدیریت علمی است که متاسفانه در کشور ما آن را جدی نگرفته اند. سخن یکی از بزرگان را یادم نمی رود که بسیاری از کسانی که امروز وزیرو و وکیل شده اند، در ابتدای انقلاب با توصیه ای مثل “پسر خوبی است” یا “نیروی خوبی است” یا “بچه مخلصی است” وارد سیستم شده اند و امروز خود از دست اندرکاران ان به شما می روند. یعنی کسی به طور علمی درس مدیریت نخوانده است یا برای مدیریت اماده نشده است، بلکه اول مدیر شده است!
حتی مرکز اموزش مدیریت دولتی نیز احداث شد تا مدیرانی که در سر کار بودند، بتوانند برای مدیریت بهتر، دوره هایی ببینند و قدری از اشفتگی بازار مدیریت در کشور کاسته شود. دو یا سه کلمه مفید به گوش اقای مدیر خوانده شود تا بعدا اگر هم نخواست مدیریت مشارکتی را اجرا کند، اما تا یک کارمند خلاق پیشنهادی داد، او را بیرون نکند به این خیال که می خواهد معایب مدیریتی وی را به رخ بکشد.
اما در کنار این غیر علمی بودن مدیریت، بعد از انقلاب روحانیون نیز وارد مدیریت شدند. در واقع مدیر کافی و انتظاری که مردم از مدیریت داشتند به همراه این عقیده مدیریت سیاسی و دینی باید یکی باشد، نسل جدیدی از مدیران را به جامعه عرضه کرد.
روحانیون مدیر الحق و الانصاف مدیریت خوبی از خودشان نشان دادند. در واقع انها انسان هایی عادی بودند که به مانند سایر افراد فرصتی برای مدیریت کردن به ایشان داده شده بود و توانایی خودشان را نشان دادند. اما روحانیون خصوصیاتی را با خود به عرصه مدیریت کشور وارد کردند که یکی از انها تشخیص مصلحت در برابر عقل جمعی بود.
در سلسله مراتب دینی، وقتی یک روحانی به مرحله اجتهاد می رسد، باید خود از کتاب خدا و روایات، احکام صحیح را استخراج کند و دست به عمل بزند، این نوع از اجتهاد عملی، همان کاری است که یک مدیر خود رای نیز انجام می دهد، اما اجتهاد دینی پسندیده است ولی مدیریت خودرای در جایی که عقل جمعی مشاوران و مدیران چیز دیگری می گوید، پسندیده نیست. اگر چه ثبات اکثر مدیران روحانی در سر جایشان مجالی برای بررسی عملکردشان باقی نگذاشته است و در واقع سازمان های تحت مدیریت طولانی مدت ایشان، عملا مدیریت دیگری را تجربه نکرده و نمی پذیرند.
بیشتر روابط سازمان هایی که مدیریت روحانیون را بر خود دارند، بر پایه میل “حاج اقا” می گذرد. از نگهبان دم در تا معاون رییس، همه می دانند که نظر حاج اقا چیست یا چه می تواند باشد و سال ها مماشات با ایشان باعث شده است تا سازمان بر مدار منویات “حاج اقا” بگردد. این چنین است که روحانیون دست اندرکار کارهای اجرایی می توانند به سفرهای طولانی بروند و یک ماه در بیت الله الحرام به سر برند یا عتبات عالیات را مکررا درک کنند!
روحانیون مدیر، باعث شدند تا خلاقیت و نواوری در بسیاری از سازمان ها، پا نگیرد چرا که خلاقیت باعث خروج از مدار می شود و نیاز به تغییر و تحول دارد، اما مدیریت ثابت و ایستا و خود محور، اجازه چنین تغییراتی را نمی دهد. این چنین است که نواوری و شکوفایی اکثرا در سازمان هایی اتفاق می افتد که مدیریت انها یا با روحانیت نیست یا روحانیون مدیر در آنها به قواعد عقل جمعی تن در داده اند.
متاسفانه ابزار روحانیون مدیر در اداره سازمانشان، ابزارهای دینی است. استفاده مکرر از احادیث و روایات یا ایات قران و سیره مدیریتی امام علی (ع) به عنوان یک مدیر دینی که روحانیون مدیر مدام به ان استناد می کنند، برای این است که علم مدیریت ـ که ابزار دست یک مدیر است ـ جایگاهی در ذهن روحانی مدیر ندارد و ناگزیر از چیزهای دیگری استفاده می کنند.
مثلا اگر یک مدیر در برهه های از زمان به عللی قادر به پرداخت کامل حقوق کارکنان خود نباشد و اگر این مدیر روحانی باشد، به سرعت روایاتی که برای جلوگری از اسراف و صرفه جویی وارد شده است، به کار می گیرد و در پرداخت حقوق اولیه کارگران خود! صرفه جویی می کند!
مثال دیگر را می توان درباره پرداخت حقوق اجتماعی کارگر و کارمند زد، جایی که قانون همه را مجبور به اطاع می کند اما روحانیون مدیر برای فرار از قانون به بحث اجیر بودن کارگر و اینکه هر توافقی میان کارگر و کافرما قابل قبول است، استناد می کنند و قانون را رد کرده و راه کارهای فرار از قانون را در واقع حق شرعی خود می دانند.
مدیران روحانی، نه گفتن زیر دستان را حتی برای اموری که در شان کاریشان نیست، نیز قبول ندارند چرا که خود را مالک بلافصل ابزار کار یعنی اشیاء و کارمندان می دانند و نه شنیدن از یک ابزار که امکان پذیر نیست!
می توان گفت روحانیون مدیر، معضلی در مدیریت جمهوری اسلامی هستند که بعد از انقلاب با خرابکاری مدیریتی، در واقع نظام مدیریتی اسلام را که می رفت مجالی برای پیاده شدن پیدا کند، پیاده نشده زیر سوال بردند.
البته همه روحانیون مدیر شامل این جملات نیستند و بسیاری از ایشان مدیران مترقی ای هستند که اگر نبودند، الان جمهوری اسلامی مستقر نبود و در راس ایشان امام راحل، الگوی خوبی از مدیریت بود که متاسفانه از میان ما رفت و مقام معظم رهبری نیز هم اکنون وارث همان سیستم مدیریتی فشلی است که مدیران روحانی در زمان امام پایه گذاری کردند و اکنون به ایشان رسیده است!
پ.ن: این بحث ها شکل منسجم تری به خودشان گرفته اند و به شکل بررسی سی سال جمهوری اسلامی در امده اند. ترواشات ذهنی ای البته بیش نیستند و اگر دوستان دیگر هم بنویسند، خوشحال می شویم
————-
در این زمینه تا به حال نوشته ام:
سی سال انقلاب اسلامی ـ ۱ ـ جدایی عمل گرایانه دین از سیاست مورد نیاز است
سی سال انقلاب اسلامی ـ ۲ ـ مدیران روحانی و انقلاب اسلامی

دیدگاه از مهدیه
در آذر ۱۵, ۱۳۸۷ ۶:۵۳ ب.ظ
۱٫ یه کمی ناجوانمردانه مباحث به هم مرتبط شدن
۲٫ به من ربطی نداره چرا من نظر میذارم؟
۳٫ به یکی از مصادیق این نوشته (“حاج آقا”) سلام برسونین بفرمایین : به زوج های جوان مرخصی با حقوق سه برابر بدهند! اگر نمی دهند لااقل گیر زیاد ندهند . اگر می دهند خب هدیه ازدواج هم بدهند! زبانم لال. روم به دیوار البته … کار پروژه ای هم به حضور مستمر نیاز دارد؟
[پاسخ]