وقتی که در بهمن ۵۷، انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید، مدلی از حکومت که در ان رهبران دینی، رهبری سیاسی را نیز به عهده داشتند، ارائه شد. شکل جمهوری اسلامی برای حکومت انتخاب شد و در واقع اسلام منبع اصلی تئوری حکومت قرار گرفت و در مقابل سایر اشکال حکومت که در آنها دین نقشی نداشت، به عرض اندام پرداخت. حالا که سی سال از ان تاریخ گذشته است، باید به قضاوت نشست که ایا این مدل ارائه شده موفق بوده است؟
فارق از بحث های تئوری و اینکه اصلا انتخاب این مدل حکومتی درست بوده یا نه، مدل حکومتی ایران، هم اکنون جمهوری اسلامی است و در اصول متعدد قانون اساسی امده است که اساس، احکام اسلام و ارای فقها است. تفاوت این سیستم با سیستم های دیگر حکومتی در این است که، پایه و اساس اقدامات قوای سه گانه، مبانی و احکام اسلام بوده و جامعه بر این اساس حرکت می کند در حالی که در دیگر سیستم ها، قانون برخاسته از ذهن انسان، جامعه را می گرداند.
تا اینجای کار همه چیز خوب پیش می رود. یعنی مسلما به نظر من قوانینی که خالق برای مخلوق تعیین کند، بهتر از قوانینی که خود مخلوق با عق خلق شده اش به ان برسد. اما سی سال گذشته کارنامه قابل بررسی ای را از اجرای این سیاست ها مقابل همگان نهاده است تا قضاوت کنند که ایا می شود همچنان نظریه جدایی دین از سیاست را نفی کرد و بر یکی بودن دیانت با سیاست تاکید کرد یا نه!
جواب دادن به این پرسش را با چند مثال مقایسه ای میان عملکرد حکومت دینی ما و دیگر حکومت های غیر دینی و حکومت دینی امام علی که الگوی حکومت ما باید باشد، پی می گیرم، البته جواب ها به عهده خوانندگاه است نه من!
۱٫ فرض کنیم شخصی وجود داشت که زمین های مردم را غصب می کرد، پول عمومی را حیف و میل می کرد، زد و بند سیاسی می کرد و همه اینها در مقابل چشم دیگران بود. به نظر شما واکنش هر حکومت چه بود؟
۲٫ فرض کنیم عده ای از مردم مشکلات اساسی معیشتی داشتند و عده ای دیگر در ثروت برآمده از رابطه ها غوطه می خوردند، این جا واکنش هر حکومت چه می بود؟
۳٫ فرض کنیم خداوند یک ثروت طبیعی را به مردم کشوری هدیه می داد اما این ثروت مدت دار و تمام شدنی بود، هر حکومت چطور از این ثروت بهره برداری می کرد؟
۴٫ برخورد حاکمان با رعیت در هر کدام از حکومت ها یعنی حکومت برامده از قانون دست ساخت مردم، حکومت فعلی ما که داعیه سیاست دینی دارد و حکومت دینی امام علی (ع) چگونه بوده است؟ برخوردی از بالا به پایین؟ برخوردی برابر؟ برخوردی براساس حقوق و تکالیف یا برخوردی براساس منافع فردی؟
مروری بر پاسخ های احتمالی سوال های بالا نشان می دهد که علمای دینی ما در مقام اجرای کلمات حقی که به کار برده اند، موفق نبوده اند. در واقع به اسم دین، جدایی دین از سیاست را براساس حفظ مصالح نظام دامن زده اند اما در حرف از دین اسم برده اند. سیاستی که در نهایت به ضرر دین تمام شده است و به گوشه رفتن آن را باعث شده است.
سیاستمداران دینی ما که حاکم هم بوده اند، هر جا دچار مشکلات شخصی یا اجرایی شده اند، از قرآن و حدیث مایه گذاشته اند و مخالفان روشی خود را به نام مخالفت با دین از صحنه بیرون کرده اند. چپ و راست، در این امر یکسان برخورد کرده اند؛ چپ ها مدام سیره امام علی و ابوذر و دیگر بزرگان را به سر مخالفان خود کوبیده اند و راست ها، مخالفان خود را ناکثین و مارقین و قاسطین نامیده اند اما نفهمیده اند که در اصل امام علی (ع) از دست چه کسانی سر به چاه فرو برده است.
سخن را کوتاه کنم.
تجربه اجرایی حکومت دینی بعد از سی سال در کشور ما، در تئوری موفق بوده است اما در بعد اجرا به علت فساد مجریان، نابلدی مجریان، عدم تقوای سیاسی ایشان و در نهایت عدم اعتقاد واقعی به انچه در تئوری گفته اند، اکنون در آستانه سی سالگی، به شکست نزدیک شده است، چیزی که بزرگان دینی که درگیر امور اجرایی سیاسی نیستند، بارها و به کرات این روزها تذکر می دهند و داده اند.
شاید نیاز به نوعی جدایی عمل گرایانه دین از سیاست داریم، یعنی ان دسته از عالمان دینی که سی سال در عرصه عمل سیاسی بوده اند، دیگر خود را عالم دینی ننامند، عالم سیاسی خوانده شوند و اعمالشان نیز به نام سیاست نوشته شود نه به نام دین، چرا که ایشان خود به طور عملی دین را از سیاست جدا کرده اند و خویشتن ایشان شاهدی بر این ادعا است.
پی نوشت: اینها نوشته های خام است، هم در نظر ایراد دارد و هم در نحوه نگارش. نوشته شد تا دیگران عیبش را بگیرند.
————-
در این زمینه تا به حال نوشته ام:
سی سال انقلاب اسلامی ـ ۱ ـ جدایی عمل گرایانه دین از سیاست مورد نیاز است
سی سال انقلاب اسلامی ـ ۲ ـ مدیران روحانی و انقلاب اسلامی

دیدگاه از mohsen
در بهمن ۱۱, ۱۳۸۷ ۴:۲۴ ب.ظ
آقای …
سلام
فارغ نه فارق!
[پاسخ]