گاهی وقت ها کتاب هایی می خوانم که تاثیر خوبی روی من می گذارند، یا به خاطر موضوعشان یا به خاطر شخصیت هایشان. لیلی و مایاکوفسکی از زمره این کتاب ها است، ان هم به خاطر موضوعی که توسط خیلی ها دستمالی شده است، اما هنوز هم حقش ادا نشده است: عشق!
رابطه بین ولادمیر مایاکوفسکی و لی لی بریک یکی از درام های بزرگ عاشقانه ادبیات جهانی به شمار می رود و این موضوع همیشه چه برای محققان جدی و چه هوچی گران از جذابیت خاصی برخورد بوده است. برای عده ای این رابطه نمونه برجسته ای از فساد و بی بند و باری بورژوازی است و عده ای دیگر از آن به عنوان تجربه جدیدی از هم زیستی یاد می کنند، تلاشی شجاعانه برای به وجود آوردن رابطه جدیدی از دوستی و عشق!
بیش از این کتاب گفتن، فایده ای ندارد بلکه باید خواندش!
یکی از شعرهای مایاکوفسکی را هم می گذارم که از وبلاگ مرغ طوفان خوشخبت برداشته ام، باشد که مترجم و صاحب وبلاگ راضی باشند!
ابر شلوارپوش
برگردان:مدیا کاشیگر
فکرتان خواب می بیند
بر بستر مغزهای وارفته
خوابش
نوکران پروار را می ماند
بر بستر آلوده
باید برانگیزم جل خونین دلم را
باید بخندم به ریشها
باید
عنق و وقیح
ریشخند کنم
باید بخندم آنقدر
تا دل گیرد آرام
بر جان من نه هیچ تار موی سفید است
نه هیچ مهر پیرانه
من
زیبایم
بیست و دوساله
تندر صدایم
می درد
گوش دنیا پس می خرامم
ای شما
ظریف الظرفا
که عشق را
با کمانچه می خواهید
ای شما
خشن الخشنا
که عشق را
با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند
حتی یک نفرتان
نمی تواند
پوستش را
چون من
شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در ردِ لب و لب
گوش کنید
در آنجا
در تالار
زنی هست
از انجمن فرشته های آسمان
می گیرد دستمزد
کتان تنش نازک است و برازنده
می بینیدش
ورق می زند لبهایش را
گفتی کدبانویی
کتاب آشپزی
اگر بخواهید
تن هار می کنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ
اگر می خواهید
حتی از نرم نرمتر میشوم
مرد
نه
ابری شلوار پوش می شوم
من به گلبازار باور ندارم
چه بسیار فخر فروخته اند به من
مردان و زنان
مردانی
کهنه تر از هر مریضخانه
زنانی
فرسوده تر از هر ضرب المثل.


دیدگاه از صادق
در آبان ۱۵, ۱۳۸۷ ۹:۱۴ ق.ظ
شعرهای مایاکوفسکی همیشه محشر بودند. ابرشلوارپوشش را دو سه سال پیش که می خواندم، یک نگاه دیگری به آدم می بخشد…
[پاسخ]