۱۴ آبان ۱۳۸۷

در زندگی هر کسی روزهای مهمی وجود دارد، روز تولد، روز خواستگاری، روز فارغ التحصیلی و … . برای من هم روزهای مهمی وجود دارند که یکی از آنها روزی است که معنی جمله ای از  جلال آل احمد را درک کردم ـ جلال در جایی می گوید: قلم این روزها برای ما شده سلاح، بریده باد دستی که نداند این سلاح را چگونه باید به کار برد ـ در این روز مهم من فهمیدم که قلم چیست و این سلاح را چطور می شود به کار برد. و از آن روز به بعد، قلم برای من تبدیل شده است به یک سلاح!

سن زیادی نداشتم. دانش آموز سال اولدبیرستان، در دبیرستان هدایت قم. ترم اول گذشته بود و بعد ترم دوم و نمایشگاه کتاب که مدرسه و ما هر دو رفتن به آن را دوست داشتیم و هنوز هم البته این عادت برای من مانده است که سری به نمایشگاه کتاب بزنم.

دبیرستان هدایت، در واقع بخشی از یک مجتمع وسیع آموزشی است که در همه مقاطع تا پیش دانشگاهی و در دو جنس دختر و پسر دانش آموز دارد. این دبیرستان غیر انتفاعی ان موقع دو نوع دانش اموز داشت؛ فرزندان متمولین و کارخانه داران قم که مبالغ سنگینی را برای اموزش فرزندانشان هزینه می کردند و فرزندان علما که مبلغ زیادی نمی دادند اما به علت ماهیت مجتمع و وابسته بودن ان به موسسه مفید (وابسته به آیت الله اردبیلی) باید پذیرفته می شدند و مشخص است که من از دسته دوم بودم!

به هر حال مدرسه اعلامیه ای زد و ما را به نمایشگاه کتاب دعوت کرد و بعد هم از میان دواطلبان (یعنی کل دانش اموزان دبیرستان که نزدیک به ۹۰ نفر بودند) ۳۵ نفر را انتخاب کرد که البته من هم یکی از انها بودم.

نمایشگاه خوبی بود. چون من روز قبل هم با پدرم به نمایشگاه رفته بودم، می دانستم امروز چه نیاز دارم و کدام غرفه باید بروم. با بچه ها نمایشگاه را گشتیم، من بودم و احسان شایسته و محمد ایرانی و محمد نجاتی و پاره ای دیگر از بچه ها و رفتیم و گشتیم و خوش گذشت.

ماجرای اصلی موقع برگشت اتفاق افتاد. زمانی که من انشای خودم را که به شرح ماجرای نمایشگاه اختصاص داشت نوشتم. این را هم باید بگویم که در طول دوران تحصیل انشای من همیشه در کلاس با استقبال روبرو می شد و اگر معلم می گفت امروز چه کسی انشاء می خواند، بچه ها می گفتند فلانی بیاد و انشا بخواند. خلاصه رفتیم و انشاء خواندیم و تمام اردو را به طنز کشیدیم. معلم ما که خود در دبیرستان دیگری مدیر بود، بدون تردید نمره ۲۰ را به انشاء من داد و در حالی که می خندید، گفت که انشای خوبی نوشته ام.

اما از آنجا که در هر کلاسی یک سری انتن وجود دارد، نوه یکی از آیات اعظام قم، ما را لو داد و ماجرا را به معلم پرورشی (که هنوز هم نمی دونم به چه دردی می خورند این معلم های پرورشی جز زیرآب زدن) لو داد. معلم محترم هم خواستار دیدن انشای ما فقط محض اطلاع شد و بعد در کمال پر رویی آن را ضبط کرد.

در ادامه سلسه بازخواست ها، ناظم محترم دبیرستان _که امروز صبح ایشان را در خیابان دیدم و انگیزه نوشتن این یادداشت شدند ـ بنده را خواست و مورد ضرب و شتم دوستانه ای قرار داد. یعنی نه انچنان من را کتک زد که بتوانم بگویم کتک زد و نه ان چنان خوب برخورد کرد که بگویم چیزی نگفت. اقای اقاجانی بعد از این کار، در دفتر انضباطی دبیرستان مورد را به عنوان توهین به معلم و مدرسه ثبت کرد و بحثی فقهی را که سر کلاس با عنوان امکان محدود بودن قدرت خداوند، انجام داده بودیم، به عنوان تشکیک در قدرت لایزال خداوند! ضبط کرد و در واقع به جای پاسخ به سوالات ما، ما را به شرک هم متهم کرد.

البته یک نصفه روز هم در حیاط دبیرستان به سر می بردم که با توجه به انارهای مفت حیاط که علی رغم تذکر مدیر و ناظم می خوردیشمان، بد نگذشت.

بعد از این بود که پی بردم قلم چه قدرتی دارد و چه کسانی را عصبانی می کند و چه کسانی را می رنجاند.

البته حمایت های پدرم که در پس پرده بود نیز جای تقدیر دارد، همان کسی که از کودکی من و کتابخانه بزرگش را با هم تنها گذاشت و باعث شد سلاح قلم را ارام ارام کشف کنم.



نظرات

دیدگاه از محمد
در آبان ۱۸, ۱۳۸۷ ۹:۳۸ ق.ظ

سلام
یک نفر از من پرسید منظور این آقا از محدودیت قدرت خداوند چیست؟وقتی مطلب را خواندم متوجه شدم جنون دوران نوجوانی وجوانی بوده که البته هنوز هم ادامه دارد به هر حال عده ای بدشان نمی آید شما انشایتان را بازنویسی کنید واین بار به جای دفتر مدرسه سر از اطلاعات واوین و.. در بیاورید.

[پاسخ]


دیدگاه از مصباح
در مهر ۱۲, ۱۳۸۸ ۵:۵۶ ب.ظ

سلام، من الان دانش آموز پیش دانشگاهی ریاضی هدایت هستم و خوندن این مطلب خیلی برام جالب بود.موفق باشید

[پاسخ]


دیدگاه از مصباح
در مهر ۱۲, ۱۳۸۸ ۶:۰۰ ب.ظ

در ضمن این مدرسه ارتباطی به آیت الله موسوی اردبیلی ندارد و تشابه اسمی است

[پاسخ]

سیدعلی پاسخ در تاريخ مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ ۳:۳۶ ب.ظ:

در ارتباط موسسه مفید با آیت الله اردبیلی و دیگران بحث هایی هست. این ارتباطها آن قدر واضح نیست که بتوانیم نفیشان کنیم. در زمان ما که ارتباط بسیار خوبی داشتند :)

[پاسخ]


دیدگاه از مصباح
در مهر ۱۳, ۱۳۸۸ ۸:۴۴ ب.ظ

با سلام مجدد و تشکر، آن موسسه ای که متعلق به آیت الله موسوی اردبیلی است،مکتب امیرالمومنین نام دارد و زیر مجموعه های آن مدارس مفید تهران و داشنگاه مفید قم است ولی اینجا نام موسسه مفید است و اگر از ترکیب هیأت موسس و مدیران پشت پرده اطلاع داشته باشید اکثرا شاگردان سیدمنیرالدین حسینی و اعضای فعلی فرهنگستان معارف اسلامی هستند و اصولا اختلاف بنیادین با تفکرات طیف دانشگاه مفید دارند

[پاسخ]

سیدعلی پاسخ در تاريخ مهر ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۱ ق.ظ:

به به. نکته ای یاد گرفتیم :) حالا متوجه شدم چرا سر بازی شطرنج این همه مشکل داشتند. تا حدی که مجبور شدم آن فراز صحیفه نور امام را که می گوید (نقل به مضمون) این آخوندهای متحجر را بی خیال شوید، برایشان بخوانم :)

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید





 
 
 

web analytics