فلسطین را میخواهم!
تمام خاکش را و حتی ذرّه ذرّه گرد و غبارهای نشسته بر گنبد مسجدالاقصی را از دست نمیدهم!
فلسطین را میخواهم! با تمام وجود فریاد میزنم: فلسطین را میخواهم! قدس را به من بازگردانید! سرزمین پیامبران را از زیر قدمهای این امت منفور نجات دهید!
خوشههای زیتون، سالهاست که میگریند.
تمامیت وطن من، فلسطین، آن هنگام از دست رفت که بر سر میز مذاکره، آنچنان که تکههای کیک تولدشان را تقسیم میکردند، پاره پارهاش کردند.
من در فلسطین زاده نشدهام، شناسنامهام فلسطینی نیست و عربی صحبت نمیکنم، ولی فلسطینیام مگر فلسطین. وطن هر مسلمان آزادهای نیست؟! مگر قدس، قبلهگاه نخستین ما نبوده است؟
فلسطین را میخواهم! سنگهایم را از کودکی ذخیره کردهام تا آنها را به یکباره بر سر غاصبان وطن مقدسم فرو ریزم.
فریاد میزنیم؛ بلندترین فریادها، از گلوهای خشکیده و دهانهای روزهدار، با قلمهایی لبریز از اراده: ما فلسطین را آزاد میکنیم. ما حقمان را از کاخنشینانی که حتی صدایمان آزارشان میدهد، پس میگیریم؛ از آنها که پشت تانکها، مسلسلها، هواپیماها و سلاحهای هستهای پناه گرفتهاند و با شعار مذاکره، حقوق بشر، سازمان ملل و نظم نوین جهانی هیاهو میکنند.
اما فریاد من همراه با میلیونها فریاد دیگر، فریاد جوان سیاه پوستی از آفریقای جنوبی، دختری محجبه از ترکیه و مادری فلسطینی از اردوگاه «عین الحِلْوَه» همراه میشود.
فریادهامان اوج میگیرند و چونان پتکی بر سر غاصبان حق مسلم ما ـ فلسطین ـ فرود میآیند!
روزها میگذرد و ما همچنان فریاد میزنیم و مشتهای گرده کردهمان را در هم میفشریم، بازوهایمان ورزیدهتر میشوند و روزی تو را ای قدس، ای وطن! آزاد میکنیم تا آنگاه که یاری کننده مظلومان و گیرنده حق ستمدیدگان از راه برسد و نماز باشکوه رهایی را برای همیشه تاریخ در تو اقامه کند. و من میدانم آن روز، روز اصلی قدس خواهد بود
———–
!
دیدگاه از مهرگان
در مهر ۷, ۱۳۸۷ ۱۱:۵۰ ق.ظ
سلام این نشریه ساعت صفر دیگه کی قراره راه بیفته
[پاسخ]