۵ مهر ۱۳۸۷

فلسطین را می‏خواهم!

تمام خاکش را و حتی ذرّه ذرّه گرد و غبارهای نشسته بر گنبد مسجدالاقصی را از دست نمی‏دهم!

فلسطین را می‏خواهم! با تمام وجود فریاد می‏زنم: فلسطین را می‏خواهم! قدس را به من بازگردانید! سرزمین پیامبران را از زیر قدم‏های این امت منفور  نجات دهید!

خوشه‏های زیتون، سال‏هاست که می‏گریند.

تمامیت وطن من، فلسطین، آن هنگام از دست رفت که بر سر میز مذاکره، آن‏چنان که تکه‏های کیک تولدشان را تقسیم می‏کردند، پاره پاره‏اش کردند.

من در فلسطین زاده نشده‏ام، شناسنامه‏ام فلسطینی نیست و عربی صحبت نمی‏کنم، ولی فلسطینی‏ام مگر فلسطین. وطن هر مسلمان آزاده‏ای نیست؟! مگر قدس، قبله‏گاه نخستین ما نبوده است؟

فلسطین را می‏خواهم! سنگ‏هایم را از کودکی ذخیره کرده‏ام تا آنها را به یکباره بر سر غاصبان وطن مقدسم فرو ریزم.

فریاد می‏زنیم؛ بلندترین فریادها، از گلوهای خشکیده و دهان‏های روزه‏دار، با قلم‏هایی لبریز از اراده: ما فلسطین را آزاد می‏کنیم. ما حقمان را از کاخ‏نشینانی که حتی صدایمان آزارشان می‏دهد، پس می‏گیریم؛ از آنها که پشت تانک‏ها، مسلسل‏ها، هواپیماها و سلاح‏های هسته‏ای پناه گرفته‏اند و با شعار مذاکره، حقوق بشر، سازمان ملل و نظم نوین جهانی هیاهو می‏کنند.

اما فریاد من همراه با میلیون‏ها فریاد دیگر، فریاد جوان سیاه پوستی از آفریقای جنوبی، دختری محجبه از ترکیه و مادری فلسطینی از اردوگاه «عین الحِلْوَه» همراه می‏شود.

فریادهامان اوج می‏گیرند و چونان پتکی بر سر غاصبان حق مسلم ما ـ فلسطین ـ فرود می‏آیند!

روزها می‏گذرد و ما همچنان فریاد می‏زنیم و مشت‏های گرده کرده‏مان را در هم می‏فشریم، بازوهایمان ورزیده‏تر می‏شوند و روزی تو را ای قدس، ای وطن! آزاد می‏کنیم تا آنگاه که یاری کننده مظلومان و گیرنده حق ستم‏دیدگان از راه برسد و نماز باشکوه رهایی را برای همیشه تاریخ در تو اقامه کند. و من می‏دانم آن روز، روز اصلی قدس خواهد بود

———–

!



نظرات

دیدگاه از مهرگان
در مهر ۷, ۱۳۸۷ ۱۱:۵۰ ق.ظ

سلام این نشریه ساعت صفر دیگه کی قراره راه بیفته

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید





 
 
 

web analytics