گاهی اوقات به افرادی بر می خورم که دوست دارم با آنها همکار باشم. اشتباه نکنید! منظورم این نیست که دوست دارم با آن افراد ارتباط داشته باشم و می خواهم برای شروع یا ادامه یک ارتباط، همکارشان شوم؛ نه، منظورم دقیقا این است که گاهی من یا شما ادم هایی را می بینیم و می خواهیم با این آدم ها کار کنیم.
بگذارید مساله را با یک مثال باز کنم.
نزدیک به ۲ ماه قبل به خاطر هماهنگی های چهارمین همایش بین المللی دکترین مهدویت به همراه ستاد برگزاری همایش، به ملاقات یکی از مردان عرصه سیاست رفتیم. طبیعتا من به عنوان سردبیر خبرگزاری، کار خاصی نداشتم و فقط باید حضور به هم می رساندم و به موقع با این رجل سیاسی دست می دادم و بعد چند صندلی عقب تر از راس میز می نشستم و ناظر صحبت ها می شدم.
این موقعیت به من اجازه داد تا صحبت های رد و بدل شده و واکنش های میزبان را دقیق تر بررسی کنم. با کمال شگفتی پس از گذشت تنها ۱۰ دقیقه متوجه شدم که روبروی یکی از باهوش ترین مردانی که تا به حال دیده ام، قرار دارم.
مثل یک پرنده شکاری سر فرصت بالای سر طعمه گشت می زد و نقاط ضعف و قوت او را نظاره می کرد و حتی طعمه ای نیز برای پنجول زدن به وی پیش کش می کرد و بعد که طرف بحث خوب دست و پا می زد، در آنی فرود می آمد و حریف را در چنگال های خرد کننده اش می گرفت و با کلمات به موقع و مناسب، زخم هایی کاری را به قلبش می زد.
در یک لحظه از ذهن من گذشت که این مردی است که ارزش دارد برایش کار کنی! اگر برای این مرد باهوش و در عین حال کاردان کار کنی، هم زمان با رشد او، تو نیز رشد می کنی و می توانی تجربیات او را بیاموزی و در عین حال از توانمندی های خودت نیز مایه بگذاری و برای موفق تر شدن او تلاش کنی!
البته خوشبختانه این جلسه زود تمام شد و تنها فرصت شد در هنگام خداحافظی، جمله ای بگویم تا تحسین خودم را نسبت به تسلط و هوش وی نشان داده باشم! چه بسا اگر به جای ۱۵ دقیقه، ۴۵ دقیقه می ماندیم، الان من در تیم کاری ان رجل سیاسی بودم!
این مثال را اوردم تا نشان بدهم منظورم از اینکه می خواهیم با شخصی همکار شویم، چیست.
استادی که پروژه ای را مدیریت می کند و به دنبال جمع کردن تیمی است، سرگروه یک تیم پژوهشی، مدیری موفق،کاندیدای یک انتخابات محلی یا کشوری؛ همه می توانند نمونه ای از افرادی باشند که ما می خواهیم در تیم انها باشیم.
اما ساده تر هم می شود دید، پسر یا دختر باهوشی که در مدرسه بچه ها به دور او جمع می شوند، سر دسته بازی های دوستانه محله، همکاری که به تازگی کاری جدید را به دست گرفته است، اینها هم می توانند در زمره افرادی باشند که می خواهیم برایشان کار کنیم!
در این گونه موارد، به نظر من هم باید ریسک کرد و هم احتیاط لازمه کار است. ریسک برای اینکه خودمان را به این اشخاص عرضه کنیم و با جواب نه یا عدم توانایی در خودمان مواجه شویم و احتیاط برای اینکه ممکن است به دام اشخاص بی کفایت و کارهای پایین تر از توانایی خودمان بیفتیم.
در نهایت، نظر من این است که علی رغم نظر بسیاری از متخصصان موفقیت و روانشناسان معروف که روزانه صدها خط درباره چگونه موفق شدن در همه چیز می نویسند، گاهی اوقات باید ریسک کنیم و در گروه کسی شرکت کنیم که می دانیم با موفقیت از توانایی های ما استفاده خواهد کرد و توانایی رسیدن به موفقیت را دارد!
بعد از تحریر:
با لپ تاپ جدید کم کم دوست می شویم و با هم بیشتر از قبل بیرون می رویم! این نوشته را در اتوبان تهران ـ قم نوشتم، زمانی که محمد، برادر همسرم، رانندگی را به عهده گرفت و اجازه داد من و لپ تاپم به مغازله بپردازیم!
