۷ شهریور ۱۳۸۷

tehran-qom-free-way.jpgاین روزها و روزهای قبلش مجبور بودم زیاد بین تهران و قم تردد کنم، ان هم در حالی که بیشتر مواقع خودم راننده بودم. تجربه خوبی نیست وقتی که پشت فرمان ماشین نشسته ای و عقربه کیلومتر شمار روبرویت می گوید که ۵۰ کیلومتر رفته ای و هنوز کیلومترهای زیاد دیگری مانده است….

اما هر تجربه ای و هر کاری نکاتی هم دارد، وقتی که دقیق می شوی و به این می اندیشی که فقط تو نیستی که داخل این جاده به جلو رفتن فکر می کنی و به رسیدن. دیگرانی هم هستند که یا قبل از تو می رسند یا بعد از تو. و از انجا که هیچ لحظه ای برای هیچ کس دوباره تکرار نمی شود، هیچ کسی هم با تو نمی رسد.

رانندگی در شب را بیشتر از رانندگی در روز دوست دارم، در واقع کلا از رانندگی بی زارم چرا که در نهایت پای دردناکی به خاطر ترمز و کلاچ برایم می ماند اما رانندگی در شب بهتر است. جایی می خواندم که در شب رانندگی ساده تر نیز هست چرا که اگر چشم تنها به چند مولفه مانند خط های سفید کف جاده و نشانه های رنگی کنار جاده توجه کند، دیگر نیازی به چیز دیگری ندارد.

در شب کسی نمی داند که این جفت چراغی که در جلوی ماشین حرکت می کنند، چه کسانی را به مقصد می رسانند و جفت چراغ های بغلی مال چه کسی هستند، حتی پلاک ها به خوبی خوانده نمی شود. شب محملی می شود برای رسیدن، با لحاف سنگینی که تا حدی ناشناسی را نیز به ارمغان می آورد.

همدیگر را نمی شناسیم، من تنها سمند تیره ای را می بینم که گاه و بیگاه از من سبقت می گیرد و او تنها شبه یک پژو را تشخیص می دهد. رنگ تیره و روشنش را هم نمی تواند ببیند. با هم می آییم، ۱۳۰، ۱۴۰، پشت سر من است، چراغ می زند و من کنار می روم تا او با ۱۵۰ کیلومتر در ساعت از من سبقت بگیرد. اندکی جلوتر ۱۴۰ را به ۱۵۰ می رسانم و بعد از او سبقت می گیرم. tehran-qom-free-way.jpg

حسن آباد را می گذرانیم، تعاونی ۵۷ او از من جلوتر است، اما در کوشک نصرت من جلو می زنم، صورت هایمان را نمی بینیم و البته به هم احترام می گذریم.

رقابت اصلی میان من و اوست، همراهان من که همه خواب هستند و به لطف نرمی حاصل از کمک فنرهای جدید، چیزی از سرعت من نمی فهمند، سمند او نیز احتمالا همین طور است.

زن است یا مرد؟ کوچکتر از من است یا بزرگتر؟ در انتخابات به چه کسی رای داده است؟ آیا سمند را انتخاب کرده است یا سمند او را انتخاب کرده است؟ مهم نیست. این چیزها عرضیات هستند، ذاتیات جاده هست و پدال گاز و دنده ای که گاهی حتی به ۳ هم می رسد ولی اکثر روی ۵ ثابت می ماند.

اجازه نمی دهیم که ماشین های دیگر در رقابت یا همراهی دوستانه ما شرکت کنند، انها یا باید بگذرند یا باید قبل از ما بیایند. به رقابتمان احترام می گذاریم و گاهی شانه به شانه هم جلو می رویم.

از مهتاب هم می گذریم، و بعد تابلوی به شهر قم خوش آمدید، و در نهایت در کنار هم از دو لاین مختلف عوارضی تعطیل شده قم عبور می کنیم. این طوری است که بدون اینکه همدیگر را دیده باشیم، ساعتی را با هم گذرانده ایم. این طوری از کنار هم گذشته ایم و شاید تا پایان زندگی دیگر همدیگر را پیدا نکنیم، شاید!



نظرات

دیدگاه از کیا طاهری (KP-Tools)
در شهریور ۷, ۱۳۸۷ ۲:۲۸ ب.ظ

ما همه از کنار هم می گذریم . راستی بلاگ شما یک حس جالبی به آدم می ده ! راست می گم.

[پاسخ]


دیدگاه از ترنم سبز
در شهریور ۹, ۱۳۸۷ ۶:۰۸ ب.ظ

باسلام خدمت سرور گرامی جناب سیدعلی طباطبائی. ازاینکه به من لطف داشتید و وبلاگ این حقیر مورد توجه شما قرار گرفت و به مقام اول جشنواره آینده روشن نائل آمدم و از دست رئیس جمهور لوح سپاس دریافت کردم، فقط با عنایت امام زمان و لطف بی نهایت شما و مسولین بود. درضمن می خواستم بدانم نشریه ساعت صفر کی راه اندازی می شود؟ و چرا در چهارمین همایش دکترین مهدویت، من هرچه از شما جسجو می کردم، شما پنهان بودید؟ شاید به قول شما ازکنارهم می گذریم و یکدیگر را نمی شناسیم. به هرحال من شاعری هستم که در نشریه دوتا از اشعارم رو چاپ کردید. خوشحال میشم به دیدن کلبه انتظار سبز بیائید و منو راهنمائی کنید. در پناه حضرت دوست و تا درودی دیگر بدرود. منتظر قدوم سبز شما سیدعالیقدرهستم…

[پاسخ]


دیدگاه از صادق
در شهریور ۲۱, ۱۳۸۷ ۸:۳۸ ق.ظ

امان از دست رانندگی تو آن هم در شب و آن هم در آن جاده کذایی. به هر حال، شوخی کردم. به دل نگیر. رانندگی ات خوب بود. ما که هنوز زنده ایم از آن همه هم سفری، نشان می دهد یا خدا با ماست، یا خدا با توست. پیدا کنید خدا را!

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید





 
 
 

web analytics