۱ شهریور ۱۳۸۷

همه ادعا می کنند که منتظر شما هستند، صبح های جمعه دعای ندبه اشان دنیا را بر می دارد و شب های چهارشنبه جمکران را پر می کنند، اما اگر ناغافل یک روز بهشان سلام کنی، هیچکدام سلام شما را جواب نمی دهند، سرهایشان در گریبان این روزمرگی نیامدنت فرو رفته است.۱۲ قرن شد آقا!

دیگر عادت کرده ایم به نبودنت.شوخی نیست. ۱۱۰۰ سال است که از چشم هایمان غایب شده ای، انگار چشم های ناپاک ما لیاقت دیدن تو را نداشته اند. گفتی که امر ظهور ما بر کسی معلوم نیست، حتی بر خود شما هم پوشیده است اما قرار نشد که… قرار نشد که بروی ۱۱۰۰ سال بگذرد و همچنان معلوم نباشد که کی می آیی؟

آقا! خودتان بهتر می دانید چه خبر بوده و چه خبر شده است، شما ناسلامتی به منبع اصلی اطلاعات عالم وصل هستید، یادتان می آید آن روزهایی که بغداد را شیعیان شما پر کرده بودند و هر جمعه صبح اسب زین می کردند و می آمدند به اطراف شهر تا اگر شما ظهور کردید، در رکابتان باشند؟ طفلکی ها! اگر می دانستند که ۱۰۰ سال که هیچ، ۱۱۰۰ سال دیگر هم می گذرد و شما هنوز نمی آیید، فکر می کنم همان جا دق می کردند و دیگر جسمشان به شهر بدون شما بر نمی گشت.

آقا! اینجا مردم این روزها خیلی از شما حرف می زنند، یک عده می گویند مدیریت عالم به دست شماست، بر منکرش لعنت ولی شما که مدیر همه عالم هستید، می شود بگویید چه وقت زنگ زده می شود و صدای صیحه آسمانی را می شنویم و بعد شما می آیید؟ شما که مدیر خوش قولی باید باشید، قول داده بودید که زود می آیید، هنوز زود نشده است که بیایید؟

آقا! بعضی های دیگر می گویند که شما از شمشیرتان خون می چکد، اما من فکر نمی کنم شما مدیر خشنی باشید، مثل جدتان رسول خدا هستید فکر می کنم، رحمت برای همه مردم، حتی کفار بودند ایشان، شما چطور؟ می شود یک چشمه از مهرتان را به همه نشان بدهید تا آنهایی که فکر می کنند شما مثل خودشان بی رحم هستید، دروغ گویی شان ثابت شود؟

آقا! یک عده هستند که صبح و شب می گویند شما با ایشان ارتباط دارید، می گویند شما را می بینند، از شما دستور می گیرند و بعد هم می آیند و پول جمع می کنند، مردم را از همه جدا می کنند، شما پول نمی خواهید، خزانه کل عالم زیر دست شماست، می شود یک کاری کنید که اینها رسوا شوند؟ می دانم که مهربانیتان نمی گذارد و تا دم اخر بهشان فرصت می دهید اما اینها مردم را گول می زنند، به غیر حق دستور می دهند.

باز هم می خواهم بنویسم برایتان، بنویسم که … اما نه، بقیه اش را نمی نویسم، خودتان می دانید!



نظرات

دیدگاه از مهدیه
در شهریور ۲, ۱۳۸۷ ۶:۴۸ ق.ظ

من دوست دارم طراحی بنرش با من باشه:

آب زنید راه را هین که نگار می ر سد … مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را … کز رخ نوربخش او نور نثار می رسد
رونق باغ می رسد چشم و چراغ می رسد … غم به کناره می رود مه به کنار می رسد
باغ سلام می کند سرو قیام می کند … سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد

قشنگ بود … پر از گلایه … اون خودش دلش از همه ما بیشتر پره فکر کن اگه یکی مثل شما که به قول خودتان “خودش بیشتر می داند” این همه ناراحتید ، امام زمان چی داره بهش می گذره؟

[پاسخ]


دیدگاه از مهدیه
در شهریور ۲, ۱۳۸۷ ۶:۵۱ ق.ظ

در مورد مهربانیتان نمی گذارد
یه مقاله ای آقای پورسیدآقایی دارن که مقایسه امام با حضرت یوسف هستش

لا تثریب علیکم الیوم

فکر کنم همینو می گفت

[پاسخ]


دیدگاه از علیرضا
در شهریور ۲, ۱۳۸۷ ۵:۵۸ ب.ظ

با اینکه می دانم نظر تلافی جویانه می دهی اما به نظرم چرت است این نوشته با این آقا آقا گفتن و این لحن مسخره درست شبیه دخترکانی شدی که وبلاگ عشقی راه می اندازند انقد بد نوشتن از تو انتظار نمی رود

[پاسخ]


دیدگاه از ساحل افتاده
در شهریور ۲, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۶ ب.ظ

سلام و عرض ادب خدمت شما بزرگوار
از میهمان نوازی و پذیرایی شما و همکاران گرامیتان و همچنین تلاشتان در برگزاری همایش وزین دکترین مهدویت بینهایت سپاسگزارم.
امید که مورد قبول مولایمان واقع شود. و تلاشهای شما مشمول این مطلب از سایتتان نگردد.

[پاسخ]


دیدگاه از یک ایرانی
در شهریور ۳, ۱۳۸۷ ۱۰:۱۵ ب.ظ

فقط اینو می دونم که امروز همه تظاهر می کنند…هیج کس رو ندیدم که خالص باشه البته این نظره منه………..

[پاسخ]


دیدگاه از دانشگاه پیام نور ساوه/ یار دانشجویان
در شهریور ۵, ۱۳۸۷ ۶:۱۴ ب.ظ

سلام و خسته نباشید
اومدم فقط یک سری به شما بزنم
همین!

[پاسخ]


دیدگاه از صادق
در شهریور ۲۱, ۱۳۸۷ ۸:۳۶ ق.ظ

به به، به به، قلم عالی منتشر! واقعن که دوازده قرن سر کاری، کی حوصله داره بشماره به خدا!

[پاسخ]


دیدگاه از تمنا
در بهمن ۳, ۱۳۸۷ ۴:۴۶ ب.ظ

یک عمر در التهاب گندم بودیم
دنبال کلک زدن به مردم بودیم
نشناخت کسی قیافه ات را آقا
هر جمعه می آمدی و ما گم بودیم

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید