وقتی از من می پرسیدند از دست چه کسانی خسته هستی، می گفتم هیچ کس، اما حالا می گویم که از دست علمای این قوم خسته ام، عالم از هر سنخی که به زنبور بی عسل می مانند.
خودم خوب می دانم که کوچکتر از ان هستم که از دست کسی خسته باشم، دیگران مدتهاست از دست هوس ها و بازی ها یک باره من خسته شده اند، یک روز قهر می کنم، یک روز آشتی؛ یک روز دوست هستم روز دیگر دشمن. اما می شود که من هم خسته باشم. خسته از دست مردمی که روزمره با انها سر و کار دارم. من از دست علمای این قوم خسته هستم.
علمایی که همیشه حق را فدای مصلحت می کنند. علمایی که مرگ را می پسندند اما برای همسایه، عدالت را می خواهند اما برای بقیه و محدودیت را وضع می کنند اما برای دیگرانی غیر از خودشان.
این علما شعار می دهند که هدف وسیله را توجیه نمی کند، اما خودشان ان را نقض می کنند و برای رسیدن به کوچکترین اهدافشان از پست ترین وسیله ها هم نمی گذرند.
درس اخلاق می دهند، توصیه به نماز شب می کنند، صله رحم را ترویج می کنند، دوستی را ارج می نهند اما همه اینها تا زمانی است که این چیزها به ضرر خودشان نباشد. وقتی یکی از نکات را به خودشان برگردانی، براق می شوند توی چشمت، انگار گناه اول را مرتکب شده ای و میوه ممنوعه را خورده ای.
رک و راست بگویم از دست علمای این قوم خسته ام.
———–
* منظور من از علما، عالمان دینی نیست، دانشمندان و عالمان را در کل می گویم، ساحت علمای دین که بری است!

سیدعلی پاسخ در تاريخ خرداد ۸م, ۱۳۹۰ ۸:۰۹ ب.ظ:
حالا شما ناراحت نشو. قرار نیست که هر حرف درستی رو نزنیم تا خدمت به کسی باشه یا نباشه. مهم زدن حرف درسته. پیشنهاد می دم به اجانب که نخونند اصلا این رو!
[پاسخ]
محمد پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۰ ۴:۱۶ ق.ظ:
عزیز جان!
بعضی چیزا اظهر من اشمس هست،جدید نیست از قدیم هم بوده ولی مشکل اینجاست که:
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد…
مطرح کردن این بحث اینجا وبا این شکل،فقط به ضرر اصل اسلام تمام می شود نه به اصلاح چیزی!
فافهم…
(به جان خودم اگه بفهمی!!!)
[پاسخ]