![]()
جشن تولد فایرفاکس ۳ را برگزار کردیم، ما بودیم و چند نفر دیگر که می خواستیم یک کاری برای زدن مشت محکم به دهان اینترنت اکسپلورر انجام داده باشیم، و با لطف و عنایت الهی و کمک های سربازان اشکار و گمنام امام زمان، توانستیم این مشت محکم را به دهان بیل گیتس، اینترنت اکسپلورر و در صدر انها مایکروسافت و امریکای جهان خواه بکوبیم!
ماجرای جشن تولد فایرفاکس از اینجا شروع شد که در بالاترین لینکی برای برگزاری جشن تولد فایرفاکس ۳ در موزیلا پارتی دیدم.طبیعی بود که دنبال محل برگزاری این جشن در قم باشم و به این صفحه برخوردم: جشن تولد موزیلا فایرفاکس ۳ در قم
دوست عزیز، آقای محسن نوری زحمت کشیده بود و این پارتی را در قم ثبت کرده بود، البته خیلی خوشحال نشدم! چون می خواستم خودم ثبت کنم که نشد! تماس گرفتیم! قرار گذاشتیم! مکان و زمان را مشخص کردیم و بعد هم اقای نوری زحمت کشید و قرار دعوت را اصلاح کرد!
این شد که جشن موزیلا فایرفاکس در کانون خیزران ثبت شد!
اما امروز که زمان برگزاری جشن بود، ناگهان مکان جشن از کانون خیزران به خبرگزاری آینده روشن تغییر کرد! علت این تغییر مکان هم فعالیت های ساختمانی در کانون خیزران بود که مانع از برگزاری درست و کامل جشن تولد موزیلا فایرفاکس خانم می شد! (دعوایم نکنید! خدا وکیلی اگر موزیلا فایرفاکس ۳ پسر بود، کسی برایش جشن تولد می گرفت و کیک می خرید؟ نه خدا وکیلی؟)
امروز صبح با پیام کوتاه اقای نوری سوار بر رخشمان شدیم و زدیم بیرون، برای اینکه شیرینی فروش محترم کلمه فایرفاکس را اشتباه ننویسد، ان را روی کاغذ برایش نوشتیم! جشن تولد فایرفاکس۳
بچه ها زیاد امده بودند، البته زیاد در مقیاس ما در قم، و البته همه از علما و روحانیون محترم بودند و البته همه هم اخوند مخفی!
بچه ها خیلی ذوق کرده بودن و برای سلامتی فایرفاکس دعا می کردن!
اون وسط جمله های جالبی هم رد و بدل می شد مثل:
برای سلامتی جمال فایرفاکس، صلوات!
بر اینترنت اکسپلورر، لعنت و جمعیت می گفتند: بیش باد!
عکس های جشن تولد فایرفاکس ۳ را درزیر می گذارم! و با تشکر ویژه از اقای نوری، که زحمت یادواری و برگزاری کشید!
از این ور! به اون ور: حبیب مقیمی، سید رضا سجادی، جواد رحیم لو، محسن نوری، سیدعلی پورطباطبایی، سیدعلی سید محسنی
بدون شرح!
نصف مال ما، نصف مال عیال و بقیه که در منزل هستند!
و با تشکر ویژه از: آقای هاشمی، که زحمت درست کردن شربت و شستن بشقاب ها رو کشیدن




دیدگاه از محسن نوری
در تیر ۸, ۱۳۸۷ ۵:۳۴ ق.ظ
جناب پور طباطبائی دستت درد نکنه عجب کیکی خریدی، از ماجرای حساب کردن کیک نگفتی، قسمت دردناکش که متعلق به خودت بود….
این داستان آشنایی ما و روباه آتشین و دکتر سوخته و فیلم قلابی اش عجب داستانی شد ها….
خودمونیم دمت گرم ولی داستان ما هم کمتر از فیلم قلابی دکتر نشد.
ازت ممنونم خیلی تو جشنت حال کردیم. جای بقیه دوستان خالی بود
[پاسخ]