۲ خرداد ۱۳۸۷

بالاخره کسب و کارهای جدید هم لازمه زندگی هستند. انسان باید همیشه گوش به زنگ باشد تا موقعیت های شغلی بهتری پیدا کند. البته همیشه این موقعیت های شغلی جدید از داخل صفحات نیازمندی های روزنامه یا ش Yahoo Hot Job در نمی ایند، بلکه بیشتر از داخل مغز آدم در می ایند!

ماجرای این کسب و کار جدید ما از آنجا آغاز شد که مطلع شدیم یکی از خاله های گرامی ما، تصمیم به اجاره دادن آپارتمان شخصی اش در محدوده شهرک پردیسان قم گرفته است. در اینجا نوشته بودم که من هم یک آپارتمان کوچک در شهرک پردیسان قم دارم و بالتبع اگر در مورد سایر خانه های این منطقه طرف مشورت قرار نگیرم، به زور می توانم که نظر بدهم؟

لذا نظر دادیم و گفتیم که خاله جانمان بهتر است در اجاره دادن ملک سخت گیری نکنند و با مستاجر راه بیایند، چرا که به قول معروف: هر دست که دادند، همان دست گرفتند. برای نیل به این هدف، پیشنهاد کردیم که خاله گرامی ما، فی المجلس قبول کند مبلغ ۱۰ هزار تومان در اجاره ماهانه اش تخفیف بدهد.

پر واضح است که خاله جان ما زیر بار نرفت! آخر ایشان خودشان دستی در علوم دینی دارند و در جامعة الزهرا به تدریس اشتغال دارند و چند کتابی هم منتشر کرده اند و صد البته این روضه را خیلی بیشتر برای دیگران خوانده اند. لذا زیر بار نرفت که نرفت!

از من اصرار و از خاله خانم ما انکار که نخیر! اصلا من اجاره را ارزان گرفته ام و بیش از این تخفیف نمی شود و باید قسطش را ماهی فلان قدر (انصافا دو برابر مبلغ اجاره بود!) بدهم و از این رو نمی شود که تخفیف بدهم.

کسب و کار بهشت فروشی همین جا به ذهن من خطور کرد. به خاله جان پیشنهاد کردیم که اگر ماهی ۱۰ هزار تومان در اجاره تخفیف بدهند، بنده ضمانت می کنم که جدم (حالا کدوم یکی، فرقی نمی کنه!) ۱۰۰ برابر آن را ماهانه برای ایشان ثواب منظور کند. مثال هم زدم، ماجرای فروش خانه های نادیده توسط بهلول به زبیده همسر هارون الرشید که پول دریافتی را صدقه داده بود و شب زبیده خواب دیده بود که قصری در بهشت برای وی منظور شده است.

اما نکته مهم در بازاریابی توجه به این است که ممکن است بازاری غیر قابل ورود باشد!

خاله ما خیلی بیشتر از ما این روضه ها و بهشت فروشی را بلد بود و فن بدل را به ما زد!

ایشان فرمودند که اگر راست می گویی و نفست حق است، چرا خودت چنین ثوابی نمی کنی؟

کم آوردم و بعد جوگیر شدم و مبلغ ۳ برابر مبلغی که به خاله خانم گفته بودیم، پیشکش کردیم تا در راه خیری که می دانند مصرف کنند!

در واقع رفتیم جنس خودمان را بفروشیم، اما به ما بدل زدند و جنس خودش را به ما دادند.

البته بد هم نشد، می خواستیم بهشت بفروشیم، مجبور شدیم بهشت بخریم!



نظرات

دیدگاه از مهدیه
در خرداد ۳, ۱۳۸۷ ۱۰:۴۷ ق.ظ

من می خوام یه عنوان دیگه واسه این یادداشتتون انتخاب کنم:

روش های دور زدن خدا

[پاسخ]


دیدگاه از
در خرداد ۴, ۱۳۸۷ ۵:۴۱ ق.ظ

به قول ما ها والا این عشیره شما مخصوصا این خاله مذکوره که من به شدت معرف حضورشون می باشم و ایشان هم به هاکذا در امور دین شاید به تخفیف قائل باشن ولی در امور دنیا من که فکر نکنم….علی ایحال فقط تویی که در کار دنیا به هیچ قائلی و ایضا امان از این چرک کف دست …..

[پاسخ]


دیدگاه از مهدیه
در خرداد ۴, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ ق.ظ

شما رو که نگفتم
عنوان گفتن روشی بود برای نظر گفتن

[پاسخ]


دیدگاه از مهدیه
در خرداد ۴, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۵ ق.ظ

توضیح بیشتر:
یه نفر صدهزار تا صلوات نذر می کنه بعد حاجتشو که میگیره موقع بازی پرسپولیس و استقلال میره ورزشگاه آزادی میگه اجماعاً صلوات …

[پاسخ]


دیدگاه از فاضله سادات
در خرداد ۵, ۱۳۸۷ ۱۱:۲۲ ق.ظ

بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم

[پاسخ]


دیدگاه از سمانه روشنایی
در خرداد ۹, ۱۳۸۷ ۱۲:۲۳ ق.ظ

برای شادی ثانیه ها سلام
با یه ترانه از خودم به روزم
پایدار باشی

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید