۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

نازنین! برای تو می نویسم که مثل روح از وبلاگ ها و وب سایت می گذری و هر از گاهی که میل کنی، موهایت را پشت گوش می اندازی، همان موهای شرابی را می گویم و بعد انگشتانت را بر صفحه کلید می نهی و ما را می نوازی!

نازیننم! اگر بر وبلاگ ما گذر کردی، بدان که هر کلمه ای که بر وب نوشته ام، بوسه های بدون اجازه ای است که از چشمان تو بر می دارم (یاد خرمگس نوشته اتل لیلیان وینچ بخیر!) و هر نظری که داده اند، شعری است که در رثای قامت دلربای تو سروده اند!

نازنین گرامی ام! آن هنگام که صفحات وبلاگ مرا اسکرول می کنی، انگار برگ های دفتر قلب عاشقم را ورق می زنی! یواشتر اسکرول (یعنی صفحه را بالا و پایین کردن!) کن! قلبم دوست دارد تا انگشتان تو مدت بیشتری با او در تماس باشند!

———

پس نوشت:

۱٫ این ها را برای وبلاگ یکی از دوستانم نوشتم، البته به قصد حال گیری!‌ بعد خوشش آمد و حضوری گفت که چقدر قشنگ نوشته ای، نازنین! اینها را در وبلاگت هم بگذار، که اکنون گذاردیم!

۲٫ به وبلاگ قبلی امان در اینجا گذری کردیم و پستی را انتخاب کردیم، حاشا و کلا که نازنین ربطی به هیچ کس داشته باشد و اینکه دوستمان مذکر بوده است!

۳٫ هر گونه برداشتی از متن بالا آزاد به شرطی که مانع ادامه حیات ما توسط همسر محترممان نشود!

————–

پی نوشت دوم:

بعد از نوشتن این پست یا بهتره بگم نقل کردن آن، دوستان زیادی با من تماس گرفتند و گفتند که این گونه نوشتن در شأن وبلاگ بنده نیست.

بنده ضمن عذرخواهی از این دوستان، عرض کنم که ادبیات نوشته اگر چه شاید مبتذل باشد ولی درونمایه آن تنها یک شوخی با یکی از دوستان دیگر است.



نظرات

دیدگاه از سیروس
در اردیبهشت ۳, ۱۳۸۷ ۱۲:۱۱ ب.ظ

همیشه از یک شوخی شروع میشه
خودتو لو دادی
ما هم همیشه تلفنمون زنگ میزنه میگم دوستم پرهام بود
دوستم پرهام که پسره و شکی در پسر بودن او نیست مهم تلفن زننده بود که پسر نبود
مرد مومن از شما بعید بود
فکر کنم خانم تون همان اپارتمان ۵۰ متری را روی سرت خراب کند تا دیگر به فکر نگه داشتن و گرانتر شدن قیمتش نباشی
خدا به داد خیزران برسد
طفلک پسر خوبی بود ولی نازنین کار خودشو کرد
ای روزگار
:)

[پاسخ]


دیدگاه از محمدصادق دهقان
در اردیبهشت ۴, ۱۳۸۷ ۸:۵۴ ق.ظ

درود بر دوستی که برای همه می نویسد به جز … از کابل باستانی به تو سلام. هماره شادکام باشی. روزهای خوبی است. امید که همیشه خوب باشد. برای تو هم چنین روزهایی آرزو دارم. به همه دوستان سلام برسان از جمله طاهر با معرفت، مهدی، ابوذر و دیگران….

[پاسخ]


دیدگاه از یار دانشجویان
در اردیبهشت ۴, ۱۳۸۷ ۳:۲۸ ب.ظ

سلام بر نازنین دوست من
می نویسم برای نازنینی که برای نازنینش هماره نگران است و می نگارد.

در کامنتهای پستتان ، دیدم کامنت نازنین دیگری را که در سال جدید کمتر دیدمش
کمتر فهمیدمش، اما خبر رسید که او دیگر اینجا نیست.
اما هر جا هست خدایا تو سلامت دارش

( منو ببخش اگه اینجا رو یه کم خودمونیش کردم)

( خب بابا بیخیال دیگه)

ببــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخشید، معذرت

خوب شد

[پاسخ]


دیدگاه از نازنین
در اردیبهشت ۵, ۱۳۸۷ ۹:۳۱ ق.ظ

من که ندیده خانوم شما رو خیلی دوست دارم
البته من هم شهادت میدهم که قبل از این که من نازنین بشوم این را نوشته بودید
ولی در کل
همسر صبوری دارید …

[پاسخ]


دیدگاه از محمد
در اردیبهشت ۹, ۱۳۸۷ ۱:۳۸ ب.ظ

سلام
دیر به دیر آپ دیت می شوید

[پاسخ]


دیدگاه از محمد
در اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۷ ۱:۵۱ ب.ظ

سلام
یارب مباد که گدا معتبر شود گر معتبر شود زخدا بی خبر شود

[پاسخ]


دیدگاه از فاضله سادات
در اردیبهشت ۱۱, ۱۳۸۷ ۸:۲۶ ب.ظ

سلام علی. آقا فرهادو که میشناسی همسر خواهز علی آقا. یه مادر داره (مگه همه چن تا مادر دارن؟) هر زن و شوهر جوونی رو که میبینه میگه یه دختر بیارید اسمشو بذارید نازنین.باید تو رو باش آشنا کنم.

[پاسخ]


دیدگاه از ناشناس
در اردیبهشت ۱۲, ۱۳۸۷ ۲:۰۷ ب.ظ

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

[پاسخ]


دیدگاه از ساحل افتاده
در اردیبهشت ۱۳, ۱۳۸۷ ۲:۰۰ ب.ظ

سلام
چقدر اینجا عوض شده!
ناگهان به یاد این افتادم:
روزگار غریبی است نازنین!

[پاسخ]


دیدگاه از یار دانشجویان
در اردیبهشت ۱۳, ۱۳۸۷ ۶:۱۵ ب.ظ

سلام

حکایت این نازنین، کم کم داره به یه حکایت طولانی نبدیل میشه که کنجکاوی من هم بیشتر میشه .

به هر کسی برای خودش نازنینی داره ولی مثله اینکه برای شما یه چیزه دیگس.

یه شعر یادم اومد که می گم: ربطی هم به نازنین نداره

نازم آن اندام نازت نازم ای ناز آفرین
ناز داری ناز کن ای سرو نازم آفرین

[پاسخ]


دیدگاه از علی
در اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۷ ۲:۴۱ ب.ظ

ای کاش همه می دانستند نازنین کیست چون هر کس برای خود نازنینی دارد ولی گاهی او را فراموش می کند، کاش عده ای به جای ظاهر متن به باطن و روح آن توجه کرده و می فهمیدند که اینها شاید حرفهای دل کسی برای … خیالی اش باشد، و یا…

[پاسخ]


دیدگاه از ayob
در اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۵ ب.ظ

har gonah ke to mikon mapendar an gonah giti foroh gozarad.charkhe gardon raha konad gharz ast kardehaye to dar daste rozegar har zaman vaght pasand konad ada konadi

[پاسخ]


دیدگاه از rebeka_nanas
در اردیبهشت ۲۲, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۸ ب.ظ

زتدگی قصه تلخیست که از آغازش پیداست از بس آزرده شدم چشم به پایان دارم زندگی طی شد جزء حسرت دیدار نماند آنچه من خاطر از این خواب پریشان دارم

[پاسخ]


دیدگاه از nazi
در مهر ۱۵, ۱۳۸۹ ۴:۰۴ ب.ظ

رفتنت از توچشام فایده نداره نازنین
بی تو اسمون دل هرشب می باره نازنبن
همه جاده هاروپیاده اومدم ولی
هنوزم تادل صد تاحصاره نازنین
اخه دل اهو نبود عاشقی تو کارش نبود
حالاکه عاشق شده وقت شکاره نازنین
تو که رفتی باما بی وفا شدی امابدون
هنوزم عاشق تو سرقراره نازنین

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید