۲۲ فروردین ۱۳۸۷

دوستی را می­شناسم که با وجود سن کمش، تجربه­های زیادی داشته است. سفرهای متعددی کرده است و افراد سرشناسی را می­شناسد. این دوست عزیز که خودش نیز از درک و فهم بالایی برخوردار است، تازگی­ها به نتایج جالب و در عین حال غیر قابل باوری رسیده است.

دوست من اکنون فکر می ­کند که انسان در این دنیای بزرگ، تنها است و هیچ کسی به واقع دیگری را دوست ندارد. او انسان­ها را به جزایر کوچکی تشبیه می­کند که در یک دریای بزرگ به نام زندگی قرار دارند. گاهی اوقات بعضی از جزایر به هم نزدیک می ­شوند، ولی هیچ گاه دو جزیره به یک جزیره واحد تبدیل نمی ­شوند.

در واقع هیچ کس دیگری را بیشتر از خودش دوست ندارد و برای خودش بیشتر مایه می گذارد تا دیگری.

عیب نظر این دوست عزیز این است که در نهایت انسان به مرحله ای می رسد که تحمل این جهان بی رحم برایش دشوار می شود. مرحله ای که کوه ها و دریاها و دشت ها بر سرش خراب می شوند و تحمل این بار عظیم برایش دشوار می شود.

مشکل وقتی شدیدتر می شود که می بیند کسی نیست که در تحمل این بار هستی به او کمک کند، چرا که خودش را به تنهایی تعریف کرده است. ساکن تنهای جزیره بدن، که هیچ گاه نمی تواند با دیگران زندگی کند و در نهایت خودش را از زندان خود تنیده اش با خودکشی آزاد می کند.

نقطه مقابل این دیدگاه این است که براساس برهان خلف، اگر همه انسان ها خودشان را به دیگری ترجیح می دهند، پس باید موجودی فراتر از انسان باشد که به او دلسوزتر از دیگران باشد.

موجودی که دچار آفت های دوستی های انسانی نیست و دوستی اش با انسان، به دلایلی بسیار عمیق تر و راستین تر از دوستی هایی است که انسان نسبت به خود یا دیگران دارد.

این موجود یقینا واجد خصوصیات برتری است که او را از جرگه انسان ها خارج می کند. او همان کسی است که انسان جز او کسی را ندارد و هنگام بریدن از همه کس به او پناه می برد. جستجوی همیشگی انسان به دنبال رسیدن به چنین موجودی بوده است. چرا که وقتی از برخوردهای روزمره و کلیشه ای خسته می شوند، به این فکر می کنند که چه کسی وجود دارد که مثل دیگران نیست.

به آن دوست عزیز توصیه کردم که برای پیدا کردن چنین موجودی لازم نیست به اقصای چین سفر کند یا با مرتاضان هندی نشست و برخاست کند و یا بودا را در عمق معابد تبت فرا بخواند، فقط کافی است که گاهی نگاهش را از زمین برگیرد و به آسمان بنگرد.

یا اصلا از آسمان به زمین نگاه کند و به کسی فکر کند که از او به خودش نزدیک تر است. یقینا چنین کسی هست و منتظر است تا بعد از افول تمامی خدایان دروغین، در آغوش همیشگی او، شب را به صبح برسانیم.



نظرات

دیدگاه از محمد مهدی نقی‌پور
در فروردین ۲۴, ۱۳۸۷ ۱۰:۳۶ ق.ظ

سلام…لذت بردم…با یک غزل به روزم…

[پاسخ]


دیدگاه از یار دانشجویان
در فروردین ۲۴, ۱۳۸۷ ۴:۱۷ ب.ظ

آسما را ببین حتی اگر ابری باشد

حتی اگر باران به صورتت سیلی بزند

متن جالبی بود

[پاسخ]


دیدگاه از یار دانشجویان
در فروردین ۲۴, ۱۳۸۷ ۴:۱۸ ب.ظ

من به روزما

[پاسخ]


دیدگاه از علی
در فروردین ۲۵, ۱۳۸۷ ۹:۱۴ ب.ظ

آره مثلا فرض کن یه دختر بچه ۵ ساله رو که داره بهش تجاوز میشه میتونه سرش رو بلند کنه و به آسمون نگاه کنه و خدا رو تصور کنه که داره بهش لبخند میزنه!برید بمیرید با این حماقتهای ناتمومتون
——————–
بالاخره هر کسی نظری داره، این هم نظر شماست

[پاسخ]


دیدگاه از رضا فتوحی
در فروردین ۲۵, ۱۳۸۷ ۹:۵۲ ب.ظ

خیلی وقت بود تو یه بلاگ چیزی نخونده بودم که اینقدر کیف کنم. دمت گرم!

[پاسخ]


دیدگاه از سجادی نژاد
در فروردین ۲۷, ۱۳۸۷ ۵:۱۱ ب.ظ

من برهان خلف شما را درک نکردم تنها همین اندازه بگویم که مدعای دوست کم سالتان، چندان گزاف نیست؛ هابز هم چنین می گوید. به گمان من از کلام مولی علی نیز چنین بر می آید که انسان ها سگ هایی هستند که صدای واق واقشان گوش فلک را کر کرده است. با وجوداین مدعا، البته تنگنایی برای وجود خدایان پدید نمی آید که آنان را ناسزا گوییم. البته همه آنان واقعیت خود را از خدای واحد قهار می ستانند و از همین رو، فرآن کریم فرموده است: به خدای آنان توهین نکنید تا به خدایتان توهین نکنند.

[پاسخ]


دیدگاه از سیروس
در فروردین ۲۸, ۱۳۸۷ ۱۰:۵۳ ب.ظ

چقدر قشنگ نوشته بودی

مخصوصا اینجاش
…..
رای پیدا کردن چنین موجودی لازم نیست به اقصای چین سفر کند یا با مرتاضان هندی نشست و برخاست کند و یا بودا را در عمق معابد تبت فرا بخواند، فقط کافی است که گاهی نگاهش را از زمین برگیرد و به آسمان بنگرد.

[پاسخ]


دیدگاه خود را بنویسید