در پی صحبتی که با یکی از اعضای گروه فرا رسی دیجیتال وزارت خارجه ایالات متحده در سایت بالاترین داشتم، بر آن شدم تا پرسش های اساسی خودم را از این گروه که ادعای تلاش برای گفتگو میان مردم ایران و آمریکا را دارند، بپرسم.
هنگامی که مشغول مطالعه شدم، تصمیم گرفتم مجموعه دیدگاه هایم را به عنوان یادداشت هایی منتشر کنم و عنوان اصلی ایران و آمریکا را برای آن برگزیدم. امیدوارم این یادداشت هم برای خودم و هم برای دیگران مفید باشد و البته این اعضای این گروه فرارسی دیجیتال هم بتوانند پاسخ هایی درخور به این حقائق تاریخی بدهند.
یادداشت اول
ایران و آمریکا: رابطه از کجا شروع شد؟
در سال ۱۸۵۰ امیر کبیر به حاجی میرزا احمد خان مصلحت گذار ایران در استانبول دستور داد با جورج مارشال وزیر مختار ایالات متحده آمریکا در عثمانی درباره انعقاد قراردادی بین دو دولت وارد مذاکره شود. این مذاکرات در ۱۹ اکتبر ۱۸۵۱ (۱۲۶۷ هجری قمری) منجر یه انعقاد عهد نامه مودت و کشتیرانی گردید. بر اساس این عهد نامه، روابط بازرگانی و کنسولی بین دو کشور و حق آزادی کشتیرانی در رودخانههای دو کشور برقرار شد. همچنین شرط دولت کاملة الوداد میان دو کشور به رسمیت شناخته شد. عهد نامه جدیدی در ۱۳ دسامبر ۱۸۵۶ (۱۲۷۳ هجری قمری)و پس از عزل امیر کبیر میان دو کشور منعقد شد که تنها ناظر یر امور کنسولی و بازرگانی بود. در آن زمان انگلستان مانع گسترش روابط ایران و آمریکا بود.
در سال ۱۸۷۰، ناصرالدین شاه اجازه تأسیس نخستین مرکز مسیونری مذهبی را به آمریکاییها داد به این شرط که فعالیتهای این مرکز تنها شامل ارمنیها و مسیحیان مقیم تهران شود.
در ژوئن ۱۸۸۳ (۱۳۰۰ هجری قمری) آمریکا اقدام به تأسیس سفارتحانه در ایران کرد و وزیر مختاری به نام ساموئل گرین بنجامین به تهران فرستاد. دولت ایران هم در اکتبر ۱۸۸۸ (میلادی) (۱۳۰۶ هجری قمری) حاج حسینقلی خان صدرالسلطنه، فرزند میرزا آقاخان نوری را به عنوان سفارت به آمریکا فرستاد. وی به نام حاجی واشنگتن در تاریخ ایران ماندگار شدهاست.
تاریخ برقراری رابطه رسمی و موثر ایران و آمریکا به سال ۱۸۸۳ میلادی (۱۲۶۱ شمسی) بر می گردد. آمریکا که تا قبل از این تاریخ میسیونرهای مذهبی و گروه های آموزشی به ایران فرستاده بود و سعی کرده بود با ارائه خدمات پزشکی و درمانی چهره ای انسانی از خود به نمایش بگذارد، به فکر افتاد که از قافله امتیازگیری از ایران عقب نماند و یکی از اولین سفرای آمریکا به نام وینستون، امتیاز ساخت راه آهن تهران ـ بوشهر که محل کنسول گری آمریکا از سال ۱۸۸۴ بود، از ناصرالدین شاه گرفت. (۱)
بعد از او، ادوارد اسپنسر پرات، موفق شد امتیاز تاسیسات سد سازی، استخراج معدن، ساخت راه آهن و تایسی یک بانک را به یک کمپانی امریکایی به نام کمپانی ایران بگیرد.
البته علی غرم گرفتن چنین امتیازاتی به علت سیاست انزواطلبی امریکا که از دکترین مونروئه بر می خاست، و همچنین قدرت و نفوذ سلطه انگلستان و روسیه تزاری باعث شد تا امریکایی ها نتوانند نفوذ خاصی در ایران پیدا کنند.
سپس در ۱۹۰۷، قرارداد تقسیم ایران به دو بخش شمالی و جنوبی بین روسیه تزاری و انگلستان خشم ملت ایران را برانگیخت و امریکایی ها سعی کردند با تکیه بر کمک های بشردوستانه و کمک های ناچیزی در جریان مبارزات مشروطه، چهره مثبتی از خود به نمایش بگذارند. البته نباید منکر روحیات ایده آلیستی برخی از آمریکایی هایی شد که در جریان نهضت مشروطه با ایرانی های همکاری کردند، شد.(۲)
پس از جنگ جهانی اول، که امریکا از نظر تجاری در آن نقش داشت، توجه شرکت های بزرگ امریکایی به ایران جلب شد. استاندارد اویل، کمپانی نفتی سینکلر، کمپانی نفت آمریکا و کمپانی استاندارد وکیوم در سال های مختلف تلاش کردند تا وارد بازار نفت ایران شوند، امری که در ابتدا به علت مخالف انگلیسی ها و سپس به علت سیاست موازنه منفی پیشنهادی دکتر محمد مصدق، میسر نشد.
در این سال ها، حمایت های امریکا از ایران مانند حمایت در برابر شوروی در سازمان ملل، تشویق های جورج آلن برای بازپس گیری آذربایجان و در موافقتنامه نفت با شوروی، باعث شد تا ایرانیان، امریکا را نیروی سومی بپندارند که حاضر است از انها دربرابر همسایه شمالی و جنوبی حمایت کند .
البته باید توجه داشت که اگر چه شاید امریکایی ها عمدا نمی خواستند به عنوان نیروی سوم مطرح شوند، ولی این سابقه باعث شد تا بعدها هر وقت خواستند در کشوری دخالت کنند، خود را به مردم به عنوان ناجی و نیروی سوم نشان بدهند. نظیر کاری که در ویتنام کردند. برای خواندن شیوه های امریکا در مطرح شدن به عنوان نیروی سوم، توصیه می کنم کتاب امریکایی ارام اثر گراهام گرین را بخوانند.
بعد از جنگ جهانی دوم، ایرانیان کوشیدند تا با درگیر ساختن امریکا در سیاست خارجی ایران، به دوران استیلا و فعالیت دلبخواهی انگلیسی و روسیه (شوروی) در ایران خاتمه دهند.
این مساله باعث شد تا فاجعه کودتای ۲۸ مرداد رقم بخورد. چرا که با روی کار امدن ایزنهاور در امریکا و چرچیل در انگلستان، انگلستان توانست با راضی کردن امریکایی ها به اینکه ادامه حکومت مصدق باعث کمونیستی شدن ایران می شود، ایشان را با خود همراه کرده و بدینوسیله انتقام ملی شدن صنعت نفت را بگیرد.
ماجرای غمناک کودتای ۲۸ مرداد و ادامه تاریخ رابطه ایران با امریکا را در پستی دیگر پی می گیرم.
—————
پی نوشت ها:
۱٫ ویکی پدیا، تاریخ روابط ایران و امریکا.
۲٫ سیاست خارجی آمریکا و شاه، مارک گازیوروسکی، ترجمه جمشید زنگنه، ص ۱۵٫
