۲۸ مرداد ۱۳۸۹

وبلاگستان فارسی ماه پر از فراز و نشیبی را از سر گذارنده است. در یکی از نقاط اوج این ماه، وبلاگ پر مخاطب و مشهور زهرا اچ بی هدف هک قرار گرفت. هکی که با گذاشتن پستی در این وبلاگ از سوی آقا یا خانم هکر (بر عدم مشخص بودن جنسیت تاکید دارم چرا که هکر سعی کرده بود خود را پسری جلوه دهد که می خواهد از زهرا خواستگاری کند اما این چیزی بود که سعی کرده بود از شخصیت خودش نشان بدهد و ممکن است واقعی نباشد) آشکار شد و ماجراهای بعدی را به دنبال داشت.

….

در نقطه اوج دیگری، کمانگیر که او هم وبلاگ پر مخاطب و مشهوری را مدیریت می کند، به قرار دادن کلمات فریبنده موتورهای جستجو در بخش ناپیدای وبلاگش متهم شد که به سرعت تبدیل به قضیه هک وبلاگ او شد. به گفته آرش و تنی چند از دیگر وبلاگ نویسان که دستی بر کارهای فنی دارند، این نوع شایعی از هک بوده است اما عده ای دیگر می گویند که مدتهاست وبلاگ کمانگیر به این مساله دچار بوده است که با ترکیب این دو گفت می توان گفت مدتهاست وبلاگ آرش کمانگیر هک شده است اما الان این هک به علت کنجکاوی یک کاربر آشکار شده است.

اما چرا یکی از این هک ها، هک بدی بود و دیگری هکی خوب که در آن هکر طرفدار هم پیدا کرد؟ پاسخ این سوال در متن قضیه نهفته نیست بلکه این بار حاشیه ها را باید جست!

(ادامه…)

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

امسال ششمین سالی بود که در آستانه نیمه شعبان، جزئی از دست اندرکاران همایش دکترین مهدویت بودم. برای کسانی که این همایش را نمی‌شاسند و احیانا با این ترکیب اسم مشکلی دارند باید بگویم که این همایش سعی می کند با جذب مقالات و سخنرانی صاحب نظرانی از سراسر دنیا، نگاهی علمی به بحث موعودگرایی و مهدویت در ادیان و مکاتب مختلف و آثار اعتقاد به منجی در دولت‌ها، افراد و جامعه بیاندازد. اما امسال که همایش ششم برگزار شد، یک فرق عمده با همایش‌های قبل وجود داشت و این فرق چیزی نبود جز حضور دخترم، نازنین!
(ادامه…)

۱۲ مرداد ۱۳۸۹

دوباره از حمله به ایران صحبت می‌کنند، دندان‌هایش را تیز کرده‌اند یا اینکه یک دست دندان مصنوعی به عاریت گرفته‌اند که تیزی قرض گرفته شده‌اش را به نمایش بگذارند. انگار حمله کردن به ایران کار ساده‌ای است که مثل هر روز صبح که سر کار می‌روند، بیایند و سنگی بیاندازند و شب، خسته اما خوشحال از پیروزی، به خانه برگردند!

سناریوی حمله را هم این گونه برای خودشان چیده‌اند که اول تحریم های جدی را اعمال می‌کنیم، بعد یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد می‌کنیم و بعد می‌آییم و کلوخی می اندازیم و در می رویم، غافل از اینکه کلوخ انداز را پاداش، سنگ است!

رجزخوانی نیست اینها که می نویسم اگر چه رجزخواندن تنها در میدان جنگ است که ارزش دارد و توصیه هم شده است. اصلا نیاز به رجزخوانی و تفاخر نیست! بالاخره فردای روزی که کلوخشان را انداخته باشند هم می رسد! خورشید غروب می کند و فردا روز دوباره آن توریست آمریکایی یا اروپایی که کنار ساحل رفتنش ترک نمی شود یا جنگل نشینی اش تعطیلی ندارد، جای امنی را جستجو خواهد کرد تا دمی بیاساید. جای امنی که دیگر وجود نخواهد داشت! اسرائیلی ها که دیگر اصلا فاجعه می‌شود اوضاع برایشان، همان بهتر که حدس هم نزنم!

دیگی که برای من نجوشد، حتی سر سگ هم زیاد است برای آن!

۲۲ تیر ۱۳۸۹

‫راس ساعت ۸ صبح یک روز تابستانی، رهگذری بسته ای سیگار نو را داخل سطل آشغال انداخت.‬

‫ساعت ۹ صبح، اکبر آقا با بدرقه زنش که می گفت انشاءالله بری دیگه برنگردی، از خانه خارج شد‬

‫ساعت ۱۰ صبح سطل آشغال منفجر شد‬

‫ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح، مسوول تیتر یک روزنامه عصر، تیتر اول را چنین تعیین کرد‬:

‫در انفجار بمب منافقین کوردل، یک رهگذر به شهادت رسید.‬

 
 
 

web analytics