۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

حکایت آن پادشاه که به خیاط غریبه‌ای سفارش داد تا برایش لباسی منحصر به فرد بدوزد، که یادتان هست؟ از آن حکایت‌های مشهوری است که اکثر ما شنیده‌ایم. پادشاه آن چنان تحت تاثیر دروغ‌های خیاط قرار می‌گیرد که فکر می‌کند لباس زیبا و منحصر به فردی به تن دارد و هر کس که نمی‌تواند آن را ببیند، مشکلی دارد. البته خود پادشاه نیز توانایی دیدن لباس را نداشت اما وقتی همه اطرافیان وی، از لباس وی تعریف می‌کنند، دیگر امر بر وی نیز مشتبه می‌شود یا در واقع چاره‌ای جز این ندارد.

 

حکایت آن پادشاه آن چنان دور از ذهن است که اگر بگویم مانند این حکایت در جایی اتفاق افتاده است، کسی باور نمی‌کند اما مانند بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌ها، نمادهای موجود در این داستان، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، بر مصداق‌های متفاوتی انطباق پیدا می‌کنند.

 

این روزها، در یکی از کشورهای این کره خاکی، مردی بر مسند ریاست جمهوری تکیه زده است که به مانند آن پادشاه، بر باور خویش تاکید می‌کند و اطرافیان وی نیز، در دامن زدن به درست بودن باور وی، حتی از وی پیشی گرفته‌اند. این رییس جمهور منتخب مردم، هر جا که صحبت می‌کند، بر خلاف نظر همه نخبگان و عالمان و فرهیختگان و حتی نظر مردم عادی صحبت می‌کند، همه مشکلات را به گردن دشمنان داخلی و خارجی می‌اندازد و گاهی تا آنجا پیش می‌رود که قضاوت خود را از نظرات تمامی دستگاه‌های نظارتی کشورش، برتر می‌داند.

برای مثال اگر یک بحران در کشورش پدید می‌آید و عمل این بحران، بد عمل کردن نهادهای زیر دست رییس جمهور است، وی زمین و زمان را متهم می‌کند که برای توطئه علیه وی، بسیج شده‌اند. شب را روز می‌داند و روز مسلم را شب فرض می‌کند و با ادبیاتی عامیانه، از مسند رییس قوه مجریه، همگان را مورد اتهام قرار می‌دهد.

 

مشابه پادشاه لختی که در کوی و برزن راه می‌رود و خود را لباس بر تن می‌بیند، این رییس جمهور نیز، ادعاهای نادرست خود را، درست می‌بیند و حتی وقتی همگان اذعان به غلط بودن آن دارند، بر درستی آن اصرار می‌ورزد.

 

این اصرار و ابرام رییس جمهور آن کشور، طوری است که یک ناظر بیرونی مانند من، گاهی اوقات فکر می‌کند نکند واقعا حرف‌های این رییس جمهور، درست باشد و همگان خطا می‌کنند؟ نکند واقعا بر تن پادشاه، لباسی باشد و کسی جز خود وی و اطرافیانش قادر به دیدن آن نیستند؟

 

پی نوشت: خدا را شکر چنین اتفاقاتی در کشور ما ایران نیفتاده است و نمی‌افتد. اما نظر کردن به حال کشورهایی که درگیر چنین مصائبی هستند، برای ما ایرانیان می‌تواند درس عبرتی باشد تا از ابزار رای‌مان درست استفاده کنیم.

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

کانادا کشور خوبی است. خوب بدین معنی که نه مثل آمریکا و انگلستان سابقه استعماری دارد، نه مثل آلمان به خاک دیگران تجاوز کرده است، نه مثل روسیه داعیه ابرقدرتی و اتحاد کارگران جهان را داشته است و نه مثل عربستان منبع مالی تروریست های بین سیاره ای است. البته می دانم تروریسم بین سیاره ای هنوز راه نیفتاده است ولی اگر قرار باشد راه بیفتد، تامین مالی اش قطعا با عربستان سعودی و شاید قطر خواهد بود.

 

اما به قول کتاب‌های درسی دوران دبیرستان، از آنجا که فسدت التفاحة الفاسدة، جیرانها. یعنی سیب فاسد، آنچه در جوارش هست را فاسد می‌کند، همنشینی کانادایی‌ها با آمریکا، باعث شده است تا خوبی این کشور، تحت الشعاع بدی همسایه جنوبی اش قرار بگیرد. تا چند سال قبل این تاثیر بر کانادایی‌ها خیلی مشخص نبود اما از زمانی که دولت‌های کانادایی در مسائل سیاسی دنباله روی آمریکا شدند، دیگر دم خروس دنباله روی از آمریکا بیرون زد.

 

باور من چنین است که مردم کانادا نباید از اینکه دنباله روی آمریکا باشند، راضی باشند اما مدیریت سیاسی دست کسانی است که خلاف نظر مردم عمل می‌کنند.
تازه‌ترین کاری که دست اندکاران سیاست خارجی دولت کانادا انجام داده اند، لغو صدور ویزا در ایران است. یعنی از این به بعد هر کسی که می خواهد از ایران به کانادا برود، برای درخواست صدور ویزا، باید به سفارت کانادا در ترکیه مراجعه کند. شاید کسی بگوید خب پولدارهایی که می‌خواهند به کانادا بروند، یک ترکیه برایشان چیزی نیست اما اغلب کسانی که برای کانادا درخواست ویزا می کنند، برای دیدن فرزندان و اقوام درخواست ویزا می دهند و تونایی مالی و بدنی برای مراجعه به ترکیه را ندارند.

 

در واقع دولت کانادا با چنین اقدامی، شمشیر بر روی مردم کشیده است، آن هم درست در ایامی که تنش میان ایران و غرب در حال فروکش کردن است، انگار دولت محترم کانادا تازه زبان درآورده است و عرض اندام می کند.

 

به نظر من با توجه به سردی روابط ایران و کانادا و تعطیلی روابط تجاری و مالی و در عین حال عدم صدور ویزا، بهتر است کل سفارت کانادا در تهران تعطیل شود. در این صورت هم کانادا صرفه جویی زیادی در هزینه های خود در ایران خواهد کرد و مالیات دهنده های کانادایی از ذولتشان راضی خواهند بود.

 

پی نوشت: این یعنی بای بای کانادا؟

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

اینکه چه کسانی خلاف نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه‌ای عمل می‌کنند، سوالی است که هر روز چندین بار در موقعیت‌های مختلف توسط افراد مختلف پرسیده می‌شود. انتظار همیشه در این است که معاندان نظام جمهوری اسلامی و مخالفان انقلاب و دشمنان قسم خورده، علی القاعده خلاف نظرات معظم له موضع بگیرند و عامدانه مخالف آن عمل کنند اما در برخی موارد، کسانی بر خلاف نظرات ایشان عمل می کنند که در ساختار قدرت جمهوری اسلامی قرار دارند.

 

اخیرا فتوایی از رهبر انقلاب درباره دسترسی به فیس بوک نیز در سایت های خبری منتشر شده است که نشان از دید باز ایشان دارد.

 

به گزارش مشرق نیوز به نقل از تبیان، سوال کننده از رهبر انقلاب پرسیده است:

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

آیت‌الله خامنه‌ای؛ با سلام و احترام، با توجه به اینکه وب‌سایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟با تشکر

 

باسمه تعالی

 

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

به‌طور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.

 

موفق و مؤید باشید.

 

 

البته مشرق نیوز برای کم کردن از مخالفت این فتوای معظم له با رویه جاری کمیته فیلترینگ که فیس بوک را فیلتر کرده است، توضیحاتی هم داده است که اصل اساسی فیس بوک جمع آوری اطلاعات است و لذا موچب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین می شود! امری که با توجه به ترکیب شورای عالی فضای مجازی متعجب کننده به نظر نمی رسد.

 

حال باید دید با این فتوای رهبر انقلاب که تشخیص مضر بودن فعالیت در فیس بوک را به عهده خود شخص گذاشته است، چرا آقایان کمیته فیلترینگ ـ خوشبختانه حتی یک خانم هم در این کمیته عضو نیست! ـ همچنان نظر خودشان را بر نظر رهبری مقدم داشته اند و خلاف نظر و فتوای ایشان، فیس بوک را به طور کلی فیلتر کرده اند. شاید زمین گذاشتن نظر رهبری و عمل کردن به نظر شخصی تبدیل به یک عرف در سیستم اداری کشور من جمله کمیته فیلترینگ شده است! الله اعلم!

 

پی نوشت: اگر به خاطر نوشتن این مطلب وبلاگ من فیلتر شود، آن وقت شاهکار جدیدی در جمهوری اسلامی خلق شده است :)

۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

همه ماجرا از یک اس ام اس یا به قول فارسی نویس‌های عزیز، از یک پیامک شروع شد. مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه (س) در بیت رهبری… . دعوت خوبی بود اما قم کجا و تهران کجا. این همه مراسم عزاداری مادرمان در قم برگزار می شود. پس این پیامک هم مثل همه پیامک‌های خوانده شده رفت تا در صندوق ورودی گوشی زهوار در رفته من بایگانی شود و بعد از یک هفته هم پاک شود.

 

اما سرنوشت این یک پیامک با بقیه ۶۰۰ و اندی پیامک مانده در صندوق ورودی گوشی من فرق داشت. قرار بود همین یکی باعث شود تا ۱۳۰ کیلومتر را بکوبیم و به تهران بیاییم چرا که همچنان توی ذهن من مانده بود که امشب و فردا شب و دو شب دیگر، در بیت رهبری عزاداری شهادت حضرت زهرا برگزار می‌شود و همین مطلب گوشه ذهن مانده باعث شد وقتی که ابوهدی، از دوستان را، دیدم ناگهانی پیشنهاد بدهم که:

 

ــ عزاداری امشب برویم بیت رهبری؟

 

ـــ امشب؟ خیلی کار دارم ولی فردا شب چطوره؟

 

ـــ اونم خوبه. دیگه کی میاد؟

 

ـــ حسین هم میاد، بزار بهش بگم.

 

همین مکالمه ساده بنا شده بر اثر یک پیامک ساده‌تر، باعث شد که سه شنبه ساعت ۶ عصر ما سه نفر در اتوبان قم تهران باشیم.

 

اما چرا همه مراسم‌های قم را کنار گذاشتیم و راه افتادیم سمت تهران؟ به این موضوع فکر کردم، یکی اینکه شاید چون آنجا مرکز قدرت است و ما جذب قدرت شده بودیم یا اینکه چون دوستان دیگری هم می آمدند یا اینکه چون مردم زیادی می آمدند یا حتی اینکه برای این عزاداری باید ۱۳۰ کیلومتر رانندگی می کردیم. اما هیچکدام ازینها نبود. به نظرم صاحب عزای واقعی در عزای حضرت زهرا، حضرت مهدی(عج) است و اولی ترین شخص به برگزاری مراسم شهادت مادر ما سادات، نائبان او هستند، نواب عام و در این بین وظیفه امامت در زمان غیبت، به عهده ولی فقیه است. پس مجلس عزای حضرت زهرا(س) در تهران را کسی برگزار می کند که اولی ترین شخص به عزای ایشان است.

 

آسمان هم بغض داشت. اصلا چند روز بود که بغض داشت و گاهی می ترکید و می بارید و چند لحظه بعد خودش را جمع و جور می کرد و ساکت می شد. همین بغض بگیر و نگیر آسمان بالاخره وقتی در فضای باز ایستاده بودیم و نظاره گر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی بودیم، بالاخره ترکید و دیگر باران اشکش بند نیامد. با خودم گفتم الان اینجا خلوت می شود و همه می روند اما انگار مردم به اشک های آسمان عادت داشتند. چند دقیقه بعد، با مداحی حاج محمود کریمی، بغض آدم ها هم ترکید و شانه ها شروع به تکان خوردن کردند. به خلاف برخی از مداح ها، به سراغ نامربوط گفتن نرفت و از گفتگوی آخر امام علی(ع) با حضرت فاطمه(س) برایمان گفت. یک گفتگوی نرم و لطیف قبل از کوچ کردن مادرمان به کنار پدرش. اشک ها و باران روی صورت عزاداران به هم آمیخته بودند، انگار باران صورت های خیس از گریه را می بوسید.  آن وسط، رهبر هم نشسته بود و فقط اشک می ریخت. مثل همه ما که اشک می ریختیم.

 

خوب که اشک هایمان ریخت و حاج محمود که گریزی هم مثل همه ذکر مصیبت های ائمه، به غمبارترین حادثه تاریخ شیعه، واقعه کربلا، زد؛ مراسم تمام شد. همین موقع بود که باران هم کندتر شد و تا ما غذای تبرکی مان را بگیریم، تقریبا بند آمد. سر راه، به غرفه بچه های دفتر نشر آثار رهبری هم سر زدیم و حامد برای اهالی مانده در خانه هم غذای تبرکی آورد تا دو سادات در خانه مانده هم، سهمشان را از سفره عزای مادرشان بگیرند.

 

۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

این روزها که دستگاه‌های مسوول سیاست خارجی کشور، تحت هدایت رهبر انقلاب در حال حل تنش بالا گرفته میان ایران و غرب به سرکردگی آمریکا، هستند؛ هر چیزی که به سیاست خارجی تحت تاثیر قرار دهد، باید با دقت بیشتری بررسی شود. بعد از چندین سال مذاکره و درگیری با غرب، حالا دو طرف مذاکره برای حل بحرانی که فکرش را نمی کردند به اینجا برسد، مصمم شده‌اند و هر عاملی که باعث شود تا مذاکره کنندگان تحت تاثیر قرار گیرند، به خصوص در بعد جنگ روانی و تبلیغاتی، احتمالا کار کسانی است که از نتایج این مذاکره ضرر خواهند دید. سه هفته قبل در پست دیگری  هم گفتم که عده ای به دنبال وارونه کردن دیگ مذاکرات هستند، چرا که این دیگ برای ایشان نمی جوشد.

 

با این مقدمه به سراغ تحلیل یکی از وقایع جنجالی یک هفته گذشته می‌روم. اتفاقی که با عنوان “تعدی جنسی یک دیپلمات ایرانی در برزیل به کودکان” در رسانه‌های خارجی و شبکه های اجتماعی و معدود رسانه‌های داخلی بازتاب داشته است.

 

اکثرا فرض را بر این گذاشته‌اند که یک دیپلمات ایرانی دور از چشم سیستم نظارتی وزارت خارجه، به یک استخر مختلط در برزیل رفته است و در آنجا هوی و هوس بر وی غلبه کرده است و قصد تعدی جنسی به کودکان هشت تا ۱۶ ساله را داشته است ولی با مراجعه این کودکان به والدینشان و شکایت از وی، آبروی او و دستگاه دیپلماسی ایران رفته است و ایران بار دیگر رسوا شده است.

 

بیانیه سفارت ایران در برزیل هم که این مساله را ناشی از سوتفاهم فرهنگی دانسته است هم بیشتر مایه طنز و خنده شده است به شکلی که اکثر شبکه های اجتماعی و سیستم پیامک، پر از انواع جوک ها و لطیفه هایی است که با این مضمون ارسال می شوند.

 

به نظر می رسد این سناریو بدون هیچ ابهام و مشکلی اتفاق افتاده است و ایرانی های عقده ای بار دیگر رسوا شده اند اما همین جاست که نخستین ایراد به این سناریوی رسانه ای، وارد می شود. نخستین مشکل اینجاست: این سناریو خیلی شسته رفته تر از آن است که حقیقت داشته باشد. هیچ مشکلی در آن نیست. همه چیز درست سر جای خودش قرار گرفته است. دیپلمات عقده ای، کودکان بی گناه، استخر مختلط، جمهوری اسلامی محدود، سیستم پلیسی قوی برزیل و در نهایت رسانه‌های خیرخواه و کودک دوست!

 

دومین مشکل این سناریو، زمانی مطرح می شود که به هم زمانی این اتفاق با مذاکرات حساس دستگاه سیاست خارجی ایران، دقت کنیم. مذاکرات اصلی در استانبول تمام شده است، دو طرف مذاکرات در سطح کارشناسی را آغاز کرده اند و چند هفته دیگر در بغداد بار دیگر مذاکرات در سطح عالی تری برگزار خواهد شد. چه زمانی بهتر ازین برای یک جنجال رسانه ای از این دست علیه ایران، می توان پیدا کرد؟

 

سومین مشکل این سناریو، با دقت در اجزای آن و عناصر بزرگ شده در آن مشخص می شود. همه جا از دیپلماتی بحث می شود که به یک استخر مختلطف در برزیل رفته است. سوال من این است که مگر برزیل یک کشور اسلامی است که در آن استخرهای جدا پیدا شود؟ احتمالا این یک استخر روباز و آزاد برای همه بوده است که زن و مرد با رعایت شرایط یک مکان عمومی، می توانسته اند در آن شنا کنند. اما تاکید بر مختلط بودن استخر در داخل ایران، بار معنایی دیگری دارد که سناریو نویسان، آن را مناسب شرایط داخلی ایران دانسته اند. در واقع آنها می خواستند به مردم ایران بگویند که این دیپلمات ها وقتی دستشان به خارج می رسد، هر کاری دلشان بخواهد می کنند ولی جمهوری اسلامی شما را در ایران به دور از این تفریحات نگه داشته است.

 

مشکل چهارم این سناریو، ابهام در بحث تعدی جنسی است. می دانیم که در ایران نوع برخورد با کودکان به خاطر شرایط فرهنگی فرق می کند. پیش آمده است که خود من در استخر، با کودکان دوستانم بازی و شوخی کرده ام در حالی که پدرانشان نیز ناظر بوده اند. این چنین رفتاری به گفته دوستان خارج نشین، در خارج از ایران عرف نیست. این سناریو در اصل یک رفتار غیر معمول در خارج از ایران ولی معمول در ایران را، به عنوان تعدی جنسی مطرح کرده است.

 

 

ورای مشکلات این سناریو، من یک سناریوی محتمل برای این مساله در ذهن دارم.

 

احتمالا یکی از سفارت خانه های خارجی، برای اثرگذاری بر مذاکرات ایران با غرب از طریق ایجاد یک جنجال رسانه ای، سناریویی را در جهت تبادل نظر در قالب یک جلسه گفتگوی دوستانه در استخری در  برزیل ترتیب داده است. دیپلمات ایرانی که وظیفه اش گفتگو با طرف های مقابل است، اوضاع را عادی دیده است و به چنین جلسه ای رفته است. قطعا از دیپلمات ایرانی نباید انتظار داشت که در یک جلسه گفتگو در استخر، با لباس رسمی حاضر شود و در گوشه ای بایستد و گفتگو کند بلکه عرف این محل، شنا کردن است. بعد از حضور دیپلمات ایرانی، اوضاع به گونه ای رقم خورده است که جنجال رسانه ای حاضر شکل بگیرد. یعنی سناریویی ساخته شده است تا یکی دو نفر از کودکان به والدین خود ـ که شناسایی آنها کمک خوبی برای فهمیدن سناریوی اصلی خواهد بود ـ شکایت کنند که این آقا مرا لمس کرده است! عملی که به هیچ وجه تعدی جنسی معنی نمی دهد و در یک استخر به راحتی قابل اتفاق افتادن است.

 

بقیه ماجرا دیگر نیازی به حدس زدن ندارد. سریعا والدین آن دو کودک که بیم تکرار چنین عملی توسط این دیپلمات گستاخ! بسیار ناراحتشان کرده است، به پلیس که اتفاقا آمده برخورد بوده است، مراجعه می کنند و دیپلمات بخت برگشته ایرانی، در عرض یکی دو ساعت به عامل فشار به ایران تبدیل می شود.

 

اگر کسی بگوید سناریوی من تخیلی است، به نظر من سناریوی مطرح شده فعلی در رسانه ها، تخیلی تر است چرا که ایرادات زیادی دارد اما این سناریوی پیشنهادی من، کم و بیش به همین شکل اتفاق افتاده است. با این سناریوی از قبل طراحی شده، طراحان به دو هدف دست پیدا کرده اند، یکی فشار روانی تبلیغاتی بر دستگاه سیاست خارجی و مشغول کردن آن به یک مساله فرعی و دیگری حذف یک دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی از صحنه شطرنج سیاست خارجی.

 

بسیاری از ما هم، عوامل اجرای این سناریو بوده ایم چرا که با طنزها و حرف های خودمان، به آن دامن زده ایم.

 

آقایان طراح سناریو، تبریک می گویم شما به هدفتان رسیدید اما ما هم گوش هایمان خیلی دراز نیست!

 

 

پی نوشت: انواع و اقسام فحش ها را بعد از نوشتن این مطلب پذیرا هستم. اما به هر حال این نظر من است، اصل آزادی انتخاب و اصل آزادی بیان را هنگام فحش دادن فراموش نکنید!

۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

در پی انتشار خبری در رسانه‌ها پیرامون جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،دفتر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه‌ای درج هر گونه خبر در ارتباط با جامعه مدرسین را تنها با هماهنگی و نامه رسمی دفتر جامعه مدرسین قابل انتشار دانسته است. بر همین اساس این سوال مطرح می شود که حدود انتشار اخبار درباره حوزه علمیه و نهادهای حوزوی چیست؟

 

مساله رویکرد حوزه علمیه به رسانه‌ها از مدتها قبل مورد بحث و بررسی کارشناسان بوده است. اینکه آیا هر خبری از حوزه علمیه را می توان منتشر کرد یا اینکه باید اخبار حوزه را در حداقل لازم منتشر کرد، دو رویکرد مورد مناقشه میان کارشناسان رسانه درگیر این بحث بوده است. از گذشته تا به امروز، رسانه‌های محلی و کشوری ایرانی، با نوعی احتیاط و محافظه کاری وارد بحث اخبار حوزه علمیه قم و اخبار حوزه دین ـ البته با احتیاط کمتر در این باره ـ شده اند.

 

این رویکرد احتیاطی تا آنجا پیش رفت که در برهه‌ای از زمان، مسوولان دست اندرکار حوزه علمیه قم متوجه شدند اخبار حوزه علمیه در رسانه ها تقریبا پوشش داده نمی شود چرا که رسانه ها بیم آن را دارند که با پوشش نادرست به علت عدم توانایی خبرنگارشان، موجبات انتقال نادرست اطلاعات یا رنجش علما را فراهم کنند و ازین رو عدم انتشار اخبار تا سر حد ممکن را برگزیدند. از آنجایی که عدم ارتباط میان حوزه های علمیه و مردم به واسطه رسانه‌ها، باعث معضلات زیادی می‌شد، و همچنین برای استفاده از خلاء موجود در بحث‌های رسانه‌ای حوزه علمیه، ایده تولید خبر حوزه توسط حوزویان مطرح شد.

 

خبرگزاری رسا، نخستین سامانه خبری حوزوی بود که به مدد اینترنت، تلاش کرد با استفاده از خلاء موجود در رابطه میان رسانه‌ها و حوزه علمیه؛ تولید و توزیع اخبار حوزه های علمیه را به دست گیرد.  تا چندین سال، رسا که حالا به خبرگزاری هم تبدیل شده بود، با بودجه‌ای که از یکی از نهادهای همگام با حوزه و همراه با انقلاب اسلامی دریافت می‌کرد، پوشش انحصاری اخبار حوزه علمیه و مراجع را به دست گرفته بود. خبرنگاران رسا با دسترسی خوبی که داشتند، همه چیز را ضبط می کردند و بعد در دفتر این خبرگزاری در خیابان مرکزی شهر قم، صفائیه، به سرعت عین صبحت ها پیاده می شد و سپس با در نظر گرفتن ملاحظاتی که حوزویان در انتشار اخبارشان داشتند، منتشر می شد.

 

دوران طلایی خبرگزاری رسا چند سالی طول کشید اما به دلایلی ـ که مجال مطرح کردنشان در این فرصت نیست ـ رو به افول گذاشت. اما آن چه که تیر خلاص را به سلطه انحصاری خبرگزاری رسا بر اخبار حوزه زد، آغاز به کار مرکز خبر حوزه بود. حجت الاسلام مولایی، مسوول هفته نامه افق حوزه، یک رسانه کلیشه‌ای داخلی حوزه که هنوز هم منتشر می شود ـ این بار از درون حوزه علمیه و نه از یک نهاد همکار حوزه، برای اصلاح رابطه خبر و حوزویان اقدام کرده بود تا دیوار بی اعتمادی میان خبرنگاران و قشر سنتی حوزه را از بین ببرد.

 

مرکز خبر حوزه، از آنجا که از نظر سازمانی زیر نظر شورای مدیریت حوزه های علمیه و شخص مدیر حوزه علمیه، حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری فعالیت می کرد، نفوذ خوبی میان مراکز حوزوی داشت. این مرکز، علاوه بر داشتن یک پایگاه خبری، اخبار خود را برای رسانه ها، با نمابر ارسال می کرد که باعث شده بود تا مدتها رسانه ها به این نمابرها رجوع کنند و سایت این مرکز رتبه خوبی نداشته باشد.

از سوی دیگر روند تایید خبر در ابتدای تشکیل مرکز خبر حوزه، بسیار کند بود به شکلی که اخبار در روز جمع می شد و تنها با امضای یکی از مسوولین حوزوی، در یک ساعت خاص همه با هم منتشر می شدند. روندی که با تغییر مدیر حوزه علمیه قم به آیت الله مقتدایی، عوض شد و دوران شکوفایی مرکز خبر حوزه نیز در این ایام شکل گرفت. از سوی دیگر در همین ایام، مرکز خبر حوزه با عنوان خبرگزاری حوزه، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفت.

هم اکنون در رسانه مرکز خبر حوزه و خبرگزاری رسا رقابت نسبتا دوستانه ای با هم در پوشش اخبار حوزوی دارند و در نهایت با تلاش مضاعفشان به تولید سخت خبر یا خبر خام در حوزه علمیه همت می گمارند.

 

اما آنچه در بالا گفته شد، بحث تاریخی نسبتا کوتاهی از رابطه رسانه ها و رسانه های حوزوی دست اندرکار خبر بود ولی در باب محتوای تولیدی در مراکز دست اندرکار خبر حوزه باید گفت وضع چندان تغییری نکرده است. صفحه اول خبرگزاری رسا و مرکز خبر حوزه پر از نقل سخنرانی و گفتگو و مصاحبه تلفنی است. خبر چالش برانگیزی در هیچ کدام از این خبرگزاری ها دیده نمی شود. یادداشت اعتراضی یا انتقادی یا حتی تحسین فعالیت های حوزوی با واکاوی این فعالیت ها جایی در این دو رسانه ندارد و در واقع این دو خبرگزاری تبدیل به محل انتشار بیانات مراجع، صحبت های بعد از درس علما، سخنرانی ها و گفتگوهای موضوعی شده اند و مخاطب عام و حتی مخاطب خاص حوزوی را نیز جلب نمی کنند.

 

هنوز رابطه حوزه و رسانه ها حتی خود رسانه های حوزوی، به جایی نرسیده است که یک رسانه حوزوی به نقد یکی از مراکز حوزوی بنشیند یا معضلات طلاب مطرح شود. تمامی مسائل پیش آمده طلاب و مراکز حوزوی، در دیگر رسانه ها پوشش داده شده اند تا حدی که اگر کسی بخواهد از بهترین گزارش نویس در حیطه حوزه های علمیه نام ببرد، باید به سراغ یک نویسنده غیر حوزوی برود که  با قلم خوب و سابقه زندگی در قم و آشنایی با حوزه، آنچه را که حوزویان می دانند، بیان می کند. مساله ای که برای حوزه علمیه به این عظمت زیبنده نیست.

 

البته در سال های اخیر پایگاه خبری روات حدیث نیز شکل گرفته است که ایده آن برای پوشش همین خلاء بوده است اما … بهتر است از ماجرایی که بر این پایگاه رفته است چیزی ننویسیم ولی فعالیت آن در حال حاضر خود گواه استقبال حوزه از رسانه ها است. البته سو تفاهم نشود، کلیت حوزه یعنی طلاب بسیار با رسانه ها رابطه خوبی دارند و طلاب رسانه ای خوبی داریم که وبلاگ ها و سایت های خوبی دارند اما ذهنیت سنتی در حوزه، همچنان بر اختفای اسرار آل محمد پافشاری می کند در حالی که امروزه باید با هجوم رسانه ای از اسرار آل محمد حمایت نکرد و اختفا تنها باعث می شود دیگران به سراغ آن بروند و هر چه می بینند، منعکس کنند و از حوزه، یک ماهیت رازآلود غیر قابل کشف بسازند و مردم را نسبت به روحانیون بدنام کنند.

 

حال اگر به صدر مطلب برگردیم، به نظر می رسد ارتباط دوستانه میان نهادهای حوزوی و خبرنگاران رسانه ها، بهتر باشد و دفتر جامعه مدرسین نیز در اصل از رسانه ها خواسته است قبل از انتشار خبر با ایشان هماهنگی کنند، امری که از ورای خطوط این اطلاعیه به دست می آید نه از عین آن.

انعکاس این مطلب در سایت روات حدیث