خیزران

گزارش هفتگی یا آشی که زمان این روزها می پزد

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۸ اسفند ۱۳۸۸

موضوعی نوشتن یا اینکه هر وقت موضوعی داشتم، وبلاگ را به روز کنم، خیلی خوب است؛ اما یک مشکل اساسی دارد و آن هم این است که همیشه موضوع هایی که در هوا وول می خورند و سرگردان هستند، نمی آیند روی فرودگاه مغز من بنشینند و مسافرشان را که همان پست های وبلاگ باشد؛ پیاده کنند. برای همین گاهی اوقات باید گزارشی نوشت، آن هم گزارش خبری از اتفاقاتی که می افتد و افتاده است و خواهد افتاد. این مطلب را به گزارش هفتگی اختصاص می دهم اما نه گزارش هفتگی اتفاقاتی که افتاده است، بلکه گزارش هفتگی هر چیزی که دلم می خواهد؛ این است روح وبلاگ نویسی اصلا!

مشاهده ادامه مطلب »

چرا آمریکایی ها می خواهند ایران سلاح هسته ای داشته باشد؟

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۵ اسفند ۱۳۸۸

اخبار ماجرای هسته ای ایران را قبل از این که رسانه ای شود، کم و بیش می شنیدم. قبل از اینکه هسته ای شدن نطنز لو برود، وقتی در مسیر دهمان، ابیانه، از کنار تاسیسات هسته ای می گذشتیم، یکی به شوخی می گفت: دارن بمب هسته ای را بغل گوش ده ما می سازند. حالا که حداقل یک دهه از این ماجرا گذشته است، بیشتر به این معتقد می شوم که آمریکایی ها دوست دارند ایران سلاح هسته ای داشته باشد. اما دلایلم برای این برداشت چیست؟
مشاهده ادامه مطلب »

این ناوشکن جماران را کجا بفرستیم اول عمری که هنوز نو است؟

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۳ اسفند ۱۳۸۸

ناوشکن جماران، عکس از فارس، شایگانخوب در وبلاگستان فارسی، همانند بخش انگلیسی آن؛ بی کار زیاد است! این را گفتم تا بعد از آن بگویم که حسن میثمی، بنده را به شرکت در بازی وبلاگی “طراحی ۳ ماموریت برای ناوشکن جماران” دعوت کرده است و این دعوت در نگاه اول نشان از بی کار بودن حسن،و پاسخ مثبت من،  نشان از بی کارتر بودن من نسبت به حسن دارد! حالا این ناوشکن جماران را کجا بفرستیم اول عمری که هنوز نو است و ضربه گیرهای درش را هم برنداشته اند و هنوز خط هم به آن نیفتاده است؟
مشاهده ادامه مطلب »

هر دم از این باغ بری می رسد!

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸

۱٫ چند ماه قبل، شبی دیر وقت از خانه والدینم به خانه خودمان بر می گشتم. دیدم جوانی در کوچه در حال جارو کردن است. این صحنه برای من طبیعی است چرا که ماموران محترم شهرداری، نیمه شب ها کوچه امان را گاه به گاه جارو می زنند و من هم از این فرصت استفاده می کنم و مبلغ کمی به عنوان تقدیر و تشکر، به آنها می دهم. خواستم این کار را در مورد همین جوان هم عملی کنم ولی وقتی نزدیکش شدم، گفت که من مامور شهرداری نیستم. لباس آنها را هم نپوشیده بود. با تعجب پرسیدم پس چه کار می کنی؟ گفت کوچه آقا را جارو می زنم. و من فهمیدم که ایشان به عشق آیت الله حسن زاده آملی که در کوچه ما منزل دارند، و البته در سال جاری، اکثرا منزل نیستند، تمام کوچه را نیمه شب جارو زده است. نصفه شبی به عشق و ارادت این جوان غبطه که هیچ، حسودی ام هم شد.

۲٫ دخترم هشت ماهه شده است. فکر می کنم این نخستین باری باشد که در پست های وبلاگم به این که دختری دارم و چند ماهش است، اشاره مستقیم می کنم. در طول این هشت ماه از مراحل مختفی عبور کرده است و در هر مرحله ماجراهایی داشته است که شنیدنی است. ماجرای این روزهای ما بعد از مریضی مختصر دندان درآوردن، انرژی شگفت انگیز شبانه نازنین است. همه چیز تا ساعت یک شب که موقع خوابیدن نازنین و مادرش است خوب پیش می رود اما ناگهان در حوالی این ساعت که دیگر انرژی ای برای ما نمانده است، از منبعی ناشناخته، نازنین شارژ می شود. خالی شدن این شارژ مضاعف دخترم، گاهی تا ۵ صبح هم می کشد و این وسط من و بیشتر مادرش، چنان از شارژ خالی می شویم که قابل توصیف نیست. در این زمینه تنها می توانم بگویم: هر دام از این باغ بری می رسد!

۳٫ خواهر کوچکم و من هر دو مشترکات و شباهت های زیادی داریم. حتی موقع خرید عروسی امان، من که وقت نداشتم، کارها را به اون سپردم و هر چیزی که با سلیقه او خریده شد، دقیقا سلیقه من هم بود. البته ۵ سال اختلاف سنی قاعدتا نباید چنین تشابهی پیش بیاورد ولی حالا که این طور شده است. یکی دیگر از مشترکات من و خواهرم این است که از قبل خودمان را برنده خیلی چیزها می دانیم. مثلا موقع کنکور فوق لیسانس من انتظار داشتم که جزو نفرات اول شوم با اینکه چیزی نخوانده بودم! خواهر کوچیکه هم پریروز امتحان داده و می گفت همین انتظار را داشته و دارد و منتظر است که تلفن بزنند و بگویند بیا برای مصاحبه با رسانه ها! به این انتظار خواهرم من هم این نکته را اضافه کردم که اگر صد درصد درست زده باشی، می گویند بیا و دوباره تست بزن که او هم گفت از عمد چند عدد تست را نزده است! اسم این را شاید باید اعتماد به نفس فوق العاده خانوادگی گذاشت!

۴٫ این روزها کمتر رایانه همراهم را باز می کنم. یک نتبوک کوچک ۸ اینچ است و به درد نوشتن می خورد ولی در خانه و محل کار و دفتر خودم، همه جا مانیتورهای بزرگ هست و من هم که به منابع آن لاینم وابسته هستم، می توانم مشغول به کار شوم، به این فکر افتاده که این ۸ اینچ را کوچکتر و کاربردی تر کنم. مثلا یک سونی وایو کوچک بگیرم یا یک تبلت ۷ اینچ. ولی فکر می کنم باید منتظر باشم تا در سال بعد که کمتر از یک ماه به رسیدنش مانده است، چنین کاری را بکنم. نمی دانم، تصمیم گیری این یک بار سخت شده است!

پی نوشت:
روزانه نویسی هم بد نیست. لازم نیست که همه پست ها موضوع دار باشند!

وقتی دشمن خودش بهانه دست ما می دهد!

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۸

یک وقتی می خواهیم خدمت دشمن برسیم و حسابی حالش را بگیریم ولی فاصله جغرافیایی مانع می شود. یک وقتی هم دشمن خودش بهانه دستمان می دهد و می آید بغل گوشمان. فکر کنم خیلی ها این خبر را شنیده اند که دو فروند ناو اسرائیلی به همراه یکی دو تا زیردریایی اسرائیلی، وارد آب های خلیج فارس شده اند. این از همان وقت هایی است که دشمن خودش می آید بغل گوشمان و اصلا بهانه دستمان می دهد تا خدمتش برسیم، می پرسید چطور؟ عرض می کنم!
مشاهده ادامه مطلب »

جشن سی و یکمین سالگرد تولد انقلاب اسلامی را برگزار کردیم

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۸

جشن تولد انقلاب اسلامی ایران

این روزها مدام همه برای هم تولد می گیرند و مدام در تولدهای که دیگران می گیرند شرکت می کنند، ما هم برای اینکه از قافله عقب نمانیم و در عین حال کیکی هم خورده باشیم و شادباش سالگرد تولد یک مولود گرامی را، تبریک گفته باشیم، در دفترمان، جشن تولد سی و یکمین زادرزو انقلاب اسلامی ایران را برگزار کردیم.

مشاهده ادامه مطلب »

هک فکری، هک فیزیکی

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

این روزها بازار هک کردن و هک شدن داغ است. از یک سو گروهی  که خودش را “ارتش سایبری ایران” نامیده است، سایت های مخالف را پایین می آورد تا هم قدرت نمایی کرده باشد و هم اطلاعات حساس را به چنگ بیاورد و از سوی دیگر جریان هک فکری نیز به آهستگی ولی با پیوستگی جریان دارد. بررسی موارد این گونه هک های فیزیکی و فکری، کاری است که نیاز به اطلاعات کامل و وصل بودن به سرمنشاء اطلاعات در دستگاه های اطلاعاتی دارد و طبیعتا از توان من بیرون است اما به عنوان یک ناظر خارجی علاقمند به این گونه مباحث، یک بررسی اجمالی نیز می توان انجام داد. کاری که انجام داده ام و نتایج جالبی هم داده است.
مشاهده ادامه مطلب »

مطلق گرایی، تله ای که در آن نباید افتاد

ارسال شده توسط سیدعلی در تاریخ ۰۴ دی ۱۳۸۸

دیده اید که خیلی وقتها برای اینکه طرف مقابلمان از موضوعی مطمئن شود، از کلماتی استفاده می کنیم که در واقع نوعی از مطلق گرایی است؟ مثلا می گوییم این قشنگ ترین نقاشی ای است که دیده ایم. یا این نرم افزار کاملترین نرم افزار موجود است. این مساله فقط در کلام نیست، در خبر برگزاری جشنواره ای می خوانیم: تجلیل از برترین های فرهنگ مهدویت. این مساله به نظر من تله مطلق گرایی است. تله ای که به هر دلیلی، از افتادن در آن باید پرهیز کرد.
مشاهده ادامه مطلب »


  • دنیای رایانه: با سلام دوست عزیز لینک وبلاگ شما هم در منبع ذکر می کنم.ببخشید.
  • LPSK: بابت روشنگری که در دنیای مجازی میک نید.ممنون. امیدوارم حداقل مردم در دشمن بودن این
  • Shahrzad: مطلب و تحلیل خوبیه. از این زاویه ندیده بودم کسی بررسی کنه. مخصوصا اینکه آمریکا براش

پرشین بلاگرز

خوراکی های خوشمزه